تبليغاتX
ضامن آهو


شيوه گفتگوي امام رضا با زنادقه
گفتگو با علامه سيد جعفر مرتضي

 
بخش فرهنگي آينده، طيبه مروت: برخي ايده تقريب بين اديان را باطل و تحقق آن را باطل مي پندارند، اما واقعيات تاريخي جهان اسلام از امور ديگري پرده برمي دارد.

فرايند مناظره درباره موضوعي خاص، برپايه خرد و زبان مشترك استوار است، يعني دو طرف مناظره تا وقتي فهم مشتركي از موضوع بحث در ذهن نداشته باشند، نمي توانند درباره آن به تبادل نظر بپردازند.
شريعت اسلام از آن جا كه به گفت و گو و تبادل آرا اهميت خاصي مي دهد، در همه ادوار باب مناظره را با ديگران گشوده است.
امام رضا(ع) كه از او مي توان به عنوان سردمدار اين حركت فرهنگي جهان اسلام ياد كرد، با پذيرش شركت در مناظرات سران اديان در دربار مأمون اثبات كرد كه اديان مختلف معارف مشتركي دارند كه با مطرح كردن آن مي توان باب گفت وگو را گشود و حق و باطل را از يكديگر تميز داد...
علامه سيد جعفر مرتضي العاملي، مورخ و انديشمند لبناني، روايت ديگري از مناظرات حضرت رضا(ع) دارد كه در پي مي آيد..

* اگر مايل باشيد، بحث را با بيان سابقه تاريخي مناظره و گفت و گو در اسلام آغاز كنيم...

** گفت وگوي بين الاديان از زمان پيامبر اعظم(ص) و ماجراي مباهله آغاز شده است. مباهله از جمله قضاياي تاريخي معروف صدر اسلام است كه درآن بين پيامبر(ص) و سران مسيحيت مناظره اي صورت گرفت و در نهايت به مباهله ختم شد.

علت اين امر هم عدم پذيرش استدلالات منطقي و عقلي اسلام و رهبر آن توسط رهبر مسيحيت بوده است، به عبارت ديگر عناد، مانع پذيرش حقيقت توسط آنان شد. به همين دليل خداوند دستور به انجام مباهله داد تا آنان در مقابل واقعيات قرار گيرند. مسيحيان، هم حق را نپذيرفتند و هم مباهله را.

پس از اين ماجرا يهوديان مدينه نزد پيامبر(ص) آمدند و سؤالاتي را مطرح مي نمودند علاوه بر مدينه، اقليتهاي مذهبي و ديني ساير شهرهاي عربستان و حجاز نيز نزد رسول ا...(ص) مي آمدند و به بحث و مناظره مي پرداختند.
اين رويه در دوره هاي خلفاي پس از پيامبر(ص) نيز ادامه داشته است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388;ساعت 15:51;  توسط رسول گلی زاده;  | 

کرامتی از آستان قدس رضوی و داستان ضامن آهو

دكتر احمد مهدوي دامغاني

 


چندی پیش، به مناسبتی مطلبی در روزنامه اطلاعات درج شده بود و ذکری از آستان ملائک پاسبان اعلی حضرت اقدس علی بن موسی الرضا صلوة الله علیه، و داستان ضامن آهو در مجلسی مورد گفت و گو بود. دوست دانشمند عزیزی به بنده گفت: فلانی! من هر قدر هم که می خواهم صحت این «داستان» ضامن آهو را به خود بقبولانم نمی توانم و چون تو را یک طلبه غیر متعصبی می دانم، این است که خواهش می کنم نظرت را در این باره بگویی و اگر تو هم مثل من به این داستان اعتقادی نداری، چه بهتر که از این جا، یکی دو خطی با هم به روزنامه اطلاعات بنویسیم و از مسئولان آن روزنامه درخواست کنیم که از استعمال این القاب و عناوین عامیانه و غیر مستند که تازه بر فرض صحت هم چیزی بر عظمت مقام امام علیه السلام و جلال و کرامت آن بزرگوار نمی افزاید، احتراز کند.
گفتم: راست است، زیرا اعتقادی که شیعه واقعی به ائمه طاهرین خود دارد، فوق این امور و بالاتر از صحت و سقم این مسائل است؛ چو شیعه میگوید و می خواند که وأمن لجأ الیکم. [جمله ای از زیارت معروف به جامعه کبیره که ظاهرا انشای حضرت هادی علیه السلام است.]
باری، از آن دوست عزیز پرسیدم: داستان ضامن آهویی که شما آن را عقلاً و وقوعاً محال می شمارید کدام است و چگونه داستانی است؟
با نگاه تعجب آمیزی گفت: فلانی! آیا مرا دست می اندازی یا واقعاً تو که هم بچه آخوند هستی و هم خراسانی، از کم و کیف این داستان بی خبری؟
گفتم: نه دوست عزیز! تو را دست نمی اندازم و از کم و کیف داستان هم با خبرم؛ ولی دوست دارم داستان را از زبان تو هم بشنوم.
گفت: از مجموع آنچه در بچگی از بزرگترها شنیده و بعداً هم آن را به شعر عامیانه و به صورت جزوه کوچکی، چاپ سنگی شده ای خوانده ام، آنچه به یادم مانده، این است:
صیادی در بیابانی قصد شکار آهویی می کند و آهو شکارچی را مسافت معتنابهی به دنبال خود می دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که اتفاقا در آن حوالی تشریف فرما بوده است، می اندازد. صیاد که می رود آهو را بگیرد، با ممانعت حضرت رضا علیه السلام مواجه می شود. ولی چون آهو را صید و حق شرعی خود می داند، در مطالبه و استرداد آهو مبالغه و پافشاری می کند.
امام حاضر می شود مبلغی بیشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمی پذیرد و به عرض می رساند: الا و بالله، من همین آهو را که حق خودم است، می خواهم و لاغیر ....
و آن وقت آهو به زبان می آید و سخن گفتن آغاز می کند و به عرض امام می رساند که من دو بچه شیری دارم که گرسنه اند و چشم به راه اند که بروم و شیرشان بدهم و سیرشان کنم. علت فرارم هم همین است و حالا شما ضمانت مرا نزد این ظالم بفرمایید که اجازه دهد بروم و بچگانم را شیر دهم و برگردم و تسلیم صیاد شوم...
حضرت رضا علیه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچی می فرماید و خود را به صورت گروگانی در تحت تسلط شکارچی قرار می دهد.
آهو می رود و به سرعت باز می گردد و خود را تسلیم شکارچی می کند. شکارچی که این وفای به عهد را می بیند، منقلب می گردد و آن گاه متوجه می شود که گروگان او، حضرت علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه است. بدیهی است فوراً آهو را آزاد می کند و خود را به دست و پای حضرت می اندازد و عذر می خواهد و پوزش می طلبد. حضرت نیز مبلغ معتنابهی به او مرحمت می فرماید و به علاوه تعهد شفاعت او را در قیامت نزد جدش می کند و صیاد را خوشدل روانه می سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت می داند اجازه مرخصی می طلبد و به سراغ لانه و بچگان خود می دود...
به آن دوست عزیز هموطن گفتم: داستان واقعی ضامن آهو که من آن را می دانم بیش از هزار و شصت سال سابقه تاریخی دارد، و در کتب معتبر و مستند هم ثبت و ضبط شده و کاملا هم موجه و معقول است و به کلی با آنچه تو می گویی ومن هم به همین ترتیب آن را شنیده و خوانده ام، مغایر است. گمان نزدیک به یقین دارم که منشأ ملقب ساختن مولای ما، حضرت رضا صلوات الله علیه به ضامن آهو، همین داستان موجه و معقول و مسلم و مستندی است که آن را برای تو خواهم گفت. مضافاً بر آن که ناقلان و راویان این داستان نیز حایز آن چنان مقام مذهبی و ملی و علمی شامخی هستند که جای هیچ تردید در صحت، و مجال هیچ گونه شبهه ای در اصالت آن باقی نمی ماند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388;ساعت 22:51;  توسط رسول گلی زاده;  | 

از استمداد شفا تا كرامت امام رضا(ع)

شفايافته: صديقه فتحي، فرزند عباس، سن 40 سال، ساكن تهران،

بيماري: اسكلووزن

(M.S) «نوعي ويروس ناشناخته كه وارد نخاع شده و بر روي سيستم مغز و اعصاب اثر مي‌گذارد و در صورت پيش‌روي منجر به فلج كامل بدن مي‌گردد»، مدت بيماري: 12 سال،

چه روزها و شبهاي پر خاطره‌اي را كه گذران نكرده بود، دوران پر اضطراب و التهابي كه هيچوقت فراموش شدني نيست، شبها برايش نفرت‌انگيز بود، دل خوشي از شب نداشت، زيرا عفريت بيماري همچون هيولايي ترسناك روح و جسم نحيفش را آزار مي‌داد.

مدتها بود كه بدحال و رنجور، لاغر و ضعيف در بستر بيماري افتاده بود و توان حركت از او سلب شده بود، بيچاره مادرش چه اشك‌هايي كه براي او نريخته بود و چه شب‌هايي را كه در كنار او به صبح نرسانيده بود و چونان پروانه‌اي بر گرد وجود عزيزش نچرخيده بود.

صديقه ديگر آن صديقه مادر نبود كه با شيرين زباني‌هايش خستگي روزانه را از تن مادر در آورد و با شور و نشاطش گل لبخند را بر لبان مادرش بنشاند و گرمي و صفا را براي اهل خانه به يادگار بگذارد، دختري تنومند و پر جنب و جوش، اكنون مبدل به جسمي ناتوان شده بود و گويي مي‌رفت تا با گذشت زمان به دست فراموشي سپرده شود.

ساليان سال گذشت و او از اين بيماري نتوانست رهايي پيدا كند، چه خرج‌هايي كه براي او نكردند و چه درمان‌هايي كه بر روي او انجام ندادند، به درد بي‌درماني مبتلا شده بود كه چاره‌اي جز سازش و تسليم وجود نداشت. پزشكان بيماريش را (M.S) تشخيص داده بودند.

با گذشت ايام، بيماري او نيز بيشتر مي‌شد. ديگر نه رمقي براي صديقه مانده بود و نه خواب و خوراكي داشت، هر از چندگاهي ويروس بيماريش پيش‌روي مي‌كرد و توان را از او مي‌گرفت به حدي كه قادر به انجام هيچ كاري نبود.

مدتها در بيمارستان‌هاي شريعتي، ساسان و جم تهران، بستري شده بود تا بلكه از اين دردها رهايي يابد اما افسوس كه شمع وجودش به خاموشي مي‌گرائيد و آن همه درمان، بي‌نتيجه بود.

پزشكان معالجش در كميسيوني بر آن شدند تا صديقه را براي معالجه به آلمان، اعزام دارند كه پس از چندي اين تصميم عملي شد.

صديقه مدتي را در يكي از بيمارستان‌هاي شهر هايدلبرگ و پس از آن در شهر بادن آلمان، بستري شد. در حالي كه ديگر قادر به تكلم نبود و چشمانش به تاريكي گراييده و ديد نداشت و دست و پايش نيز فلج شده بود، اكيپ پزشكان آلماني پس از انجام آزمايش‌ها و عكسبرداري‌هاي لازم متوجه شدند كه پزشكان ايراني بيماري را درست تشخيص داده‌اند، آنان به امر مداوا پرداختند كه متأسفانه هيچ‌گونه بهبودي در وضعيت بيماري او حاصل نگرديد و پس از مدتي نااميد از درمان آلمان را به قصد ايران ترك گفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 1:8;  توسط رسول گلی زاده;  | 

ثامن الحجج(ع) نعمت بزرگ سرزمين ما

 

حجة الاسلام و المسلمين سيدحسن خميني


سيدحسن خميني، نوه حضرت امام(ره)، توليت آستان بنيانگذار جمهوري اسلامي، آنقدرها هم در دسترس نيست و شايد اگر مشغله هاي بيش از حد ايشان اجازه مي داد، مي توانستيم ساعتها در مورد حضرت رضا(ع) صحبت كنيم. اما سرانجام  پيگيري نتيجه داد و در فرصتي هر چند كوتاه با ايشان همصحبت مي شوم. قبل از هر صحبتي دوست دارم از انديشه هاي امام(ره) و علاقه ايشان به حضرت رضا(ع) بيشتر بدانم، سيدحسن خميني در اين مورد مي گويد: «حضرت امام (ره) علاقه و توجه ويژه اي به همه امامان معصوم(ع) داشتند. اما نعمت همجواري با حضرت رضا(ع) در ايران، براي امام(ره) جايگاه و مقام بالايي داشت. در دوران زندگي در كنار امام(ره)، بارها شاهد توسل و توجه عميق ايشان، آن هم از راه دور به حضرت علي بن موسي الرضا(ع) بوده ام و به عقيده من نيز زيارت كردن معصومين(ع)، راه دور و نزديك ندارد، مهم اين است كه از راه دل با آنها ارتباط برقرار كنيم و از اين بزرگواران بخواهيم كه احساس و توجه و توسل به خودشان را به همه ما انسانهاي اهل زمين عنايت كنند.»
مي پرسم كدام فراز از زندگي حضرت رضا(ع) براي ايشان بيشتر جاي تأمل بيشتر دارد و بارها به آن فكر كرده است، مي گويد: «تمام لحظات زندگي امام هشتم(ع) سرشار از خير، بركات و معنويات بسيار است و اساساً حضور ايشان در ايران بزرگترين نعمت و لطف خداي مهربان به ماست. اما حضور تأثيرگذار ايشان در مسير حركت از مدينه به مرو، برخلاف سياستهاي نابخردانه مأمون، حضوري الهي و تأثيري خدايي بوده، كه نمي شود آن را ناديده گرفت. تأثير حضور امام رضا(ع) در تاريخ تشيع، چه در كل جهان اسلام و چه در ايران، تأثيري شگرف و قابل توجه است. امام در مسير رسيدن به خراسان و مشهد، در نيشابور با طرح حديث معروف سلسلة الذهب، بار ديگر به حقانيت كلمه توحيد و دژ محكم امامت و ولايت صحه گذاشتند و حال آنكه تلاش مأمون در جهت تضعيف روحيه امام(ع) و شيعيان بي نتيجه ماند و اين حديث گرانسنگ به عنوان سندي قاطع بر امامت ايشان و ساير امامان معصوم(ع) مطرح شد.
حديثي با اين مضمون: «كلمه توحيد قلعه محكم من است. هر كس آن را بگويد معتقد به من است و داخل قلعه من شده و هر كس داخل اين قلعه شود، از عذاب من ايمن شده و البته كلمه توحيد شروطي دارد و من از آن نظر كه امام معصوم منصوب از جانب خدا هستم، از جمله شروط آنم.» طرح اين حديث براي من و همه مسلماناني كه به امامت و ولايت همه معصومين(ع) و خصوصاً حضرت رضا(ع) افتخار و بزرگي مي كنيم، بهترين و افتخارآميزترين فراز زندگي حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است. اميد كه قدر بركات ارزنده اين امام نوراني را بدانيم.»

گفتگو در روزنامه قدس

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388;ساعت 15:14;  توسط رسول گلی زاده;  | 

عصر امام رضا(ع)؛ عصر طلايي فرهيختگان

دكتر يحيي يثربي، نويسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه

در مورد زندگي اهل بيت(ع) و سيره عملي امامان معصوم(ع) بايد تحقيق و مطالعه داشته باشيم.
همه امامان معصوم(ع) در جهت هدايت بشريت ظهور و بروز كرده اند و اين جنبه هاي هدايتگري آنها حتي پس از مفارقت ظاهري شان از اين دنيا، همچنان ادامه دارد. تأسي و پيروي از اين بزرگواران، زمينه هاي نجات ما مسلمانان را فراهم مي كند. اگر به مسير زندگي
حضرت رضا(ع) توجه كنيم، مي بينيم كه سرشار از درسهاي بي شمار است. حضور ايشان در آن برهه تاريخ، چه در مدينه و چه در ايران، تأثير زيادي در جايگاه شيعه داشته است. عصر امام رضا(ع) عصر طلايي ظهور و بروز دانشمندان، فرهيختگان و عالمان بسياري است كه هر كدام ظرفيتهاي بالايي را براي مسلمانان و شيعيان ايجاد كردند. اگر چه خلفاي عباسي در جهت تضعيف شيعيان تلاش مي كردند، حضور امام رضا(ع) در ايران بر خلاف نگاه مأمون مبني بر محصور كردن ايشان، به اوج شكوفايي نهضتهاي علمي منجر شد و امام هشتم(ع) از آنجا كه تا حدودي آزادي عمل بيشتري نسبت به ساير امامان معصوم(ع) داشتند، تلاش وافري در گسترش علوم ديني و ساير علوم از خود نشان دادند. برگزار كردن جلسات درس عمومي در مسجد و مناظرات بخصوص گفتگوهاي ايشان با سران و دانشمندان ساير اديان و ملل، موجب ترويج دين اسلام و گسترده شدن جايگاه تشيع بود. اما امروز با گذشت قرنها از حضور نوراني حضرت رضا(ع) به ايران و شهادت ايشان، وظيفه ما در برابر اين همه تلاش و پاسداري از ارزشهاي دين اسلام چيست؟ !وظيفه ما اين است كه قدر تلاش خالصانه اين امام معصوم(ع) را بدانيم و در جهت نشر افكار و سيره زندگي ايشان بكوشيم.قدرشناسي از ايشان همان انتشار افكار و حقيقت وجودي ايشان در ميان مردم دنيا و نسل كودك، نوجوان و جوان ايراني است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388;ساعت 16:26;  توسط رسول گلی زاده;  | 

ساعتي با نقاره چي هاي حرم مطهر رضوي ؛ كوبيدن بر طبل شاديانه

 

* معصومه فرماني كيا


بعضي ها فقط آه مي كشند. آرام و بي سروصدا. يك آه بلند و كشدار كه از توي سينه غم گرفته شان بلند مي شود و كار هزار قطره اشك را مي كند، كار هزار بغض شكسته. كافي است گوشت را به ديواره نازك آهشان بچسباني، بوي گلاب توي سينه ات پر مي شود و صداي شكسته دعاي توسلي از دورها، دورت پيله مي تند. آه بلند مي شود و مي پيچد و مي پيچد، از لا به لاي شبكه هاي فولاد رد مي شود، از اين گوشه به آن گوشه، از اين گنبد به آن گنبد، از طلا به فيروزه، از فيروزه روي دامن گوهرشاد و بعد روي نقاره...
اين روزها همه اش به فكر خودم هستم. دلم، دلتنگي هايم، براي همين است. چند روز است مي آيم و از همين دور زل مي زنم به حسرت آدمها و نقطه اي كه مثل يك شهر شلوغ است و پر از آدم.
آدمهاي اينجا عين خوشبختي اند، آن قدر كه آدم به آنها حسودي شان مي شود؛ آدمهايي كه نه قهرمانند و نه ورزشكار،اما نماد همه چيزهايي اند كه آدم دوست دارد به دست بياورد. اين نه به عرف و اجتماع مربوط مي شود و نه به شغل و تحصيل...
تمام مدتي كه مشغول تحقيق در رابطه با نقاره و نقاره نوازي بودم، سنگيني اين حس، وجودم را گرفته بود؛ حس مشترك با همه آنهايي كه دوست داشتند ساعتي آن بالا باشند، جاي يكي از آنهايي كه بر طبل مي زنند؛ طبل «شكوهي ها» كه نامشان با تاريخ آستان قدس عجين شده است. خاندان «شكوهي» نسل اندر نسل نقاره چي بودند. «احمد قوام شكوهي» پيرمردي است 81 ساله كه سالهاست طلوع و غروب آفتاب را از بالاي نقاره تماشاگر بوده است. خودش مي گويد: 60 سال و اندي است اين كاره ام. 40 سال كرنا مي زدم و حالا طبل سرچاشني. اين كه موقع نواختن چه حسي دارد، سؤال كليشه اي است و انگار پيرمرد بارها  پاسخش را داده است، چون خيلي زود مي گويد: اين لطف و مرحمت حضرت رضا(ع) را هيچ زماني از خاطر نمي برم و هميشه شكرگزارم. براي او روزمرگي معنا ندارد، تعطيلي و استراحت هم. به قول خودش در اين سالها هيچ صبح و غروبي را از نقاره خانه دور نبوده است، حتي صبحهاي زمستان با همه سختيهايش و عصرهاي تابستان. پيرمرد توضيح مي دهد آن زمانها نقاره چوبي بود و درست لب سقف ايوان قرار داشت. زمستانها برفهاي سنگيني مي باريد و با وجود قنديلهايي بزرگ يخ، ما هيچ صبحي كارمان را تعطيل نكرديم.
به گفته شكوهي، نقاره در ايام معمولي 2 نوبت نواخته مي شود. 20 دقيقه مانده به اذان صبح و 20 دقيقه مانده به غروب آفتاب و در اعياد 2 ساعت بعد از غروب آفتاب، وسايل نقاره زني در نقاره خانه حضرت، شامل كرنا و طبل است.
«شكوهي» از كرنا زنها ياد مي كند كه 5 نفر هستند و به رديف در سمت چپ نقاره مي ايستند و سرنواز، آنها را رهبري مي كند. طبال ها كه به آنها كوس زنها هم گفته مي شود، يك متر عقب تر از كرنا زنها، در سمت راست مي نشينند. شكوهي توضيح مي دهد: هر كدام از طبل ها، شكل، اسم و آهنگ ويژه اي دارد. طبل «سرچاشني» كه از زمان شروع تا خاتمه كرنا متوقف نمي شود طبل «گاه بر گاه» كه صداي آن بلندتر از ساير طبل هاست، طبل «تخم مرغي» كه از نظر اهميت در درجه دوم قرار دارد و از نظر صدا بين «گاه بر گاه» و «سرچاشني» است.
طبل ساده كه همزمان با طبل «گاه بر گاه» و طبل «تخم مرغي» به صدا مي آيد و صداي آن شبيه طبل «تخم مرغي» است. اين طبل ها با حالت «سرچاشني» به طور متناوب يك در ميان نواخته مي شوند.
پيرمرد نفسي تازه مي كند و خيره به روبرو، ادامه مي دهد: طبل ها ذكري ندارند و فقط به عنوان كوس شاديانه و همنوا از شروع تا پايان با كرناها نواخته مي شوند، اما كرنا با ذكري خاص نواخته مي شود، ذكري كه سينه به سينه به ما رسيده است. به گفته او، كرنا زنها كرنا را در سه دسته مي نوازند؛ به اين شكل كه دسته اول، سردسته كرنا زنها(سرنواز) كرنا را به طرف گنبد به عنوان سلام گرفته و شروع به گفتن ذكر «سلطان دنيا و عقبي علي بن موسي الرضا» مي كند و پس نوازان كه تعداد آنها 4 نفر است، با كرنا جواب مي دهند. امام رضا(ع) سرنواز، دوباره با سر كرنا به طرف گنبد اشاره مي كند و چنين مي نوازد: «امام رضا(ع)»؛ پس نوازان جواب مي دهد: «غريب» در دسته دوم كرناي سرنوار ذكر مي كند: «مولي مولي مولي علي بن موسي الرضا(ع)»، پس نوازان جواب مي دهند «رضاجان» و سرنواز كرنا را به طرف گنبد طلايي گرفته و ذكر مي كند: «يا امام غريب يا امام رضا(ع)». در دسته سوم، كرناي سرنواز ذكر مي كند: «دور، دوران امام رضاست»، و در اين موقع طبال ها به عنوان شادي طبل هاي خود را به صدا درمي آورند كه اين طبل به كوس «شاديانه» معروف است. مجدداً سرنواز ذكر مي كند «دور، دوران امام رضاست، دادرس بيچارگان» و پس نوازان پاسخ مي دهند «اي دادرس درماندگان».
وقتي كه پس نوازان پاسخ مي دهند «اي دادرس درماندگان» و مي خواهند كرناهاي خود را زمين بگذارند، سرنواز مي گويد «فريادرس» و درآخر سرنواز ذكر مي كند «يا فتاح يا فتاح». پيرمرد حرفهاي فراواني براي گفتن دارد. هر بار كه از لطف و عنايت حضرت رضا(ع) ياد مي كند، چشمهايش باراني مي شود. آخر سر، قطره هاي اشك آرام روي گونه هايش مي غلتد و پايين مي افتد.


تاريخچه اي براي شروع
مراسم نقاره نوازي كه اكنون در مشهد برگزار مي شود، آييني پسنديده، به يادماندني و مورد احترام است كه با هدف اعتبار عظمت و شكوه حرم امام رضا(ع) برگزار مي شود و يادگار آييني قديمي است كه قرنها قبل از رواج در اماكن متبركه رضوي در ايران و ديگر كشورها متداول بوده است.
نقاره در فارسي به نوعي ساز كوبي متشكل از دو طبل كوچك متصل به هم اطلاق مي گردد كه به وسيله دو چوب و توسط نقاره چي بر طبل نواخته مي شود و نقاره خانه در اصطلاح به محل يا برجي گفته مي شود كه هر بامداد و شام، نقاره چيان در آن به نواختن طبل و دهل و كوس و كرنا به نوبت نوازي مشغولند.
در گذشته ها، اصطلاح نوبت نوازي بيشتر متداول بوده تا نقاره زني.
تحقيقات يك محقق و پژوهشگر، به قدمت اين رسم در ايران و جهان اشاره مي كند: سابقه استفاده طبل و كرنا در ابزار مهم در نقاره نوازي، به عهد باستان مي رسد كه در جنگ و مناسبتهاي ديگر مرسوم بوده است.
چنانكه در هزاره چهارم قبل از ميلاد، از طبل پايه دار لي ليس در بين النهرين و از طبل باريك بلخ در مراسم مذهبي استفاده مي شد.
آيين نواختن كوس و دهل و كرنا و شيپور كه به تدريج شكل خاصي از آن در ايران باستان «نقاره كوبي» نام گرفته است و از ايران به كشورهاي ديگر راه يافته، از گذشته هاي دور در سرزمينهاي مختلف و در سفر و حضر، جنگ و صلح و شادماني و عزا رايج بوده است، به طوري كه استفاده از طبل و كرنا و شيپور در جنگها بيشتر به منظور اطلاع رساني و اعلام خبر ورود سپاه به يك سرزمين يا تشويق سربازان در جنگ و برچيدن اردوگاه ها يا رويدادهاي بزرگ نظامي چون فتح و پيروزي و اعلان جنگ بود، و در زمان صلح بيشتر در جشنها، اعياد ملي و مذهبي يا مراسم مولودي و تشريفات درباري مانند جلوس پادشاه بر تخت سلطنت، اعلام خبر ورود به شهر، تاجگذاري يا ولادت و مرگ شاهان و شاهزادگان و ديگر مراسم مهم اجتماعي و هنگام طلوع و غروب خورشيد، نواخته مي شد.

نقاره زني در اشعار
مستندات تاريخي از قبيل نوشته هاي متون قديمي، گزارشهاي سفرنامه نويسان، وجود مكانهايي با نام نقاره، نقاره خانه، نقاره چي محله، نقاره خوان، نقاره كوب و ابزارهاي نوبت نوازي را يادآور مي شود.
وجود اصطلاحات مربوط به نقاره نوازي در اشعار شعراي قديم و جديد و وجود بعضي ديگر از واژه ها مانند اسب، نقاره، شتر نقاره، فيل نقاره مريد.

قدمت اين آيين، در سرزمين ايران است
درباره سابقه نقاره و نقاره نوازي در ايران، نظريات مختلفي است. بعضي همچون نظامي آن را به عصر پيشداديان نسبت داده و مي گويد:

چار بالش عفاد چون خورشيد
پنج نوبت نواخت چون جمشيد
و در بعضي از منابع، برگزاري اين آيين به اسكندر نسبت داده شده و گفته اند:

چون بنياد نوبت سكندر نهاد
سر از وي بدو پنج منبر عفاد
در اشعار فردوسي استفاده از ابزار نقاره كوبي به عنوان موسيقي رزمي مورد اشاره قرار گرفته است:
ز ناليدن كوس با كرناي
همي آسمان اندر آمد به جاي
برآمد زايران سيه بوق و كوس
برون رفت بهرام و گرگين و طوس
برفتند چون باد گردان ز جاي
خروش آمد و ناله و كر و ناي
به گفته قصابيان، نوبت نوازي پس از آل بويه در بين خلفاي اسلام مرسوم شده كه بتدريج خلفا اين رسم را چهره مذهبي داده و براي اعلام وقت نماز و افطار و سحر استفاده مي كردند.
در قرن پنجم، نقاره نوازي در ايران مرسوم بوده و تنها دفعات نوبت نوازي در دوران مختلف متفاوت بوده است، در منزلهاي بعد اين رسم دنبال مي شده تا جايي كه در عهد صفويه، علاوه بر پايتخت، در شهرهاي بزرگ نيز رايج گرديده و در مراسم  مختلف از جشن اجرا مي گرديده است.
به نوشته بهبهاني، در مشهد دو نوع نقاره نواخته مي شده؛ در ابتداي شب نقاره حضرتي و بعد نقاره سلطاني.
اين سنت در دوران زنديه و قاجاريه گسترش بيشتري يافت و علاوه بر مناسبتهاي رايج، در مراسم اسب دواني دربار، شترگرداني عيد قربان و مراسم سلام، بر مناسبتهاي ديگر اضافه شده است. به علت همين گسترش، بتدريج بر تشريفات و تجملات نقاره زني هم اضافه شد.
ناصر تجمي در «ايران قديم و تهران قديمِ» مي نويسد: نقاره چيان ارگ با كلاهي از پوست سياه و سرخ كه يراق دوزي شده و نيم تنه و شلوارهاي سرخ كه سر و دست و يقه و نيم تنه از پوست سياه و دكمه هاي برنجي شير و خورشيد تزئين شده، سه نوبت طبل مي نواختند و شبها در بالاي دروازه و قراولخانه ها طبل پرچين ورچين مي زدند تا پيشه وران بساط خود را جمع كنند. با وجود آنكه با رواج آلات موسيقي اروپايي در اواخر دوره ناصرالدين شاه بتدريج از اهميت نقاره خانه ها كم شد، اما چون تا اواخر عهد قاجاريه هنوز نقاره خانه مظهر اقتدار پادشاهي و اعلام حاكميت به شمار مي رفته، در پايتخت نواخته مي شد و هر چند پس از فتح تهران رضاشاه با تصرف نقاره خانه و تغيير محل آن به سر در ارگ تهران در عمل اقتدار خود را نشان داد، پس از آن در عهد پهلوي اين آيين از رونق افتاد و فقط در مشهد و در آستان قدس رضوي با همان ابزار و شيوه اجرا مي گرديد
.

آستان قدس رضوي و نقاره زني
قديمي ترين خبر در اين باره، نوشته مؤلف ميهمان نامه بخارا در اوايل قرن ده و گزارش او از سفر محمدخان شيباني به حرم رضوي است در آن تأليف در اين رابطه آمده است: «... بر فوق بارگاه حضرت امام(ع) محلي كه نقاره نوبت حضرت امام مي زنند جماعت نقاره چيان اردويه همايون و نقيرچيان ايستاده و مترصد آنكه چون مركب همايون بر سند نقاره كوبند و نفير نوازند.
بعيد نيست كه نقاره نوازي همانند ديگر مراسم رايج و آداب و ابزار خدمت در آستانه، از ضرورتهايي بوده كه با هدف ارج گذاري به قداست بارگاه رضوي و خدمت و ايجاد رفاه در طول چندين قرن در تشكيلات اداري اماكن متبركه رضوي پديد آمده و تغيير و تبديل و نظام پذيرفته و باقي مانده است.
مهمترين خبرها درباره نقاره خانه مربوط به عهد صفويه است، در زماني كه مشهد مهمترين شهر مذهبي ايران مورد توجه خاص شاهان صفوي بود، و علاوه بر نقاره سلطاني، نقاره مخصوص حضرت رضا(ع) نيز نواخته مي شده است.
با ظهور دولت افشاريه و مركزيت سياسي شهر مشهد آيين نقاره نوازي رونق بيشتري يافت و به جز ايام سوگواري مراسم نقاره شاديانه برگزار مي شده است.
كرناخانه نام نقاره خانه در اين عهد قاجاريه بوده است و عمليات شكوه از نقاره چيان بوده اند، چنانكه در اواخر اين عهد با ظهور وسايل جديد موسيقي در دربار نقاره نوازي از رونق افتاد و به جز پايتخت و چند شهر مهم منسوخ شد، اما در دوره پهلوي ادامه داشت هر چند در اين دوران در آستان قدس رضوي همچنان با آداب خاص و در نوبتهاي معين برگزار مي گرديد.

تشكيلات نقاره خانه در آستان قدس رضوي
قصابيان از رسميت يافتن مراسم نقاره زني در عهده صفويه مي گويد كه با اختصاص موقوفات و برقراري مواجب براي نقاره چيان و نقاره نوازان، به عنوان يك نهاد جديد در حريم رضوي مطرح شده و در دوران  بعد اهميت بيشتري يافته است، به طوري كه با تدوين طومار عليشاهي براي 12 نقاره چي و يك سرپرست، جمعاً 16 خروار گندم و يك تومان براي تأمين هزينه هاي جاري همچون تهيه چرم براي طبل، اختصاص يافت.به گفته وي، در دوره قاجاريه با تدوين طومار عضدالملك، به تشكيلات و چگونگي اجراي مراسم نقاره نوازي توجه خاص شد و ساختماني به آن اختصاص يافت و با تدوين نظامنامه خدمت كشيكي در سال1307ش براي عمله شكوه كه جزء خدام محسوب مي شدند وظايف خاصي منظور گرديد و تعداد نقاره چيان به 9 نفر رسيد و از آن زمان تا اواخر عهد پهلوي اين مجموعه 9 نفري كه از مستخدمان اداره تشريفات بودند، به صورت افتخاري اشتغال داشتند.
در حال حاضر، تعداد نقاره چيان چهارده نفر است كه در هر نوبت ده نفر به نقاره نوازي مشغولند و با برخورداري از حقوق و مزاياي خاص، تحت نظر اداره انتظامات، انجام وظيفه مي كنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388;ساعت 15:44;  توسط رسول گلی زاده;  | 

 
پاي صحبت قديمي ترين گنبدشوي حرم ؛ عشق كارنامه رسمي آدمهاست

 

كوچكي و نحيفي اش چشمم را مي گيرد و تا پايان تصويرهاي ذهنم را رنگ مي زند. از همان اول كلام دستهاي پينه بسته اش را جلو



چشمهايم بالا گرفته و بريده بريده مي گويد: دستهاي كارگر جماعت است ديگر. مي خندد به همان سادگي، درست مثل 25 ساله ها و قبل از اينكه چيزي بگويم مي گويد: 62 ساله ام. اين طور مي گويد و من فكر مي كنم در شادي 25 سالگي اش درجا مي زند، حتي پيش تر از آن در آرامش لحظه تولدش.
اسم و رسم خيلي زيادي ندارد، شايد هم خيلي گمنام باشد، اما اينها جزو معرفي آدمها نمي شود، آدمها را نبايد در چارچوب عناوين شناسايي كرد، عشق هم مي تواند كارنامه رسمي يك آدم باشد. توي ايوان ولي عصر صحن جامع رضوي مي بينمش...
تازه از آن بالا برگشته است، از نوك 70 و چند متري. انگار نه انگار 350 پله را پايين آمده است، نفسهايش منظم و آرام است، مثل نگاه كردنش، مثل حرف زدنش... سعي مي كنم عين عباراتش را يادداشت كنم هيچ كس كار كردن آن بالا را قبول نمي كند. صداي چند رگه كارگرها از دور توي حرف زدنمان مي پيچد. «اصلاً كسي شجاعت عمو اسدا... را ندارد كه تازه مي فهم اسمش اسدا... است، بيشتر به همين نام مي شناسندش تا نام «زرين مهر» عنوان خانوادگي اش. شخصيت جذابي دارد عمو اسداله...
ساده، بي غل و غش مثل همه آدمهاي مخلص حرمي كه رضايتشان به رضاي يك نفرست. مي گويد: از اين دست كارها زياد كرده ام، اما هيچ كدامش به پاي بالا رفتن از گنبد طلا نيست. او تنها كسي است كه 24 متر تا روي گنبد را بالا مي رود اصلاً هم دست و دلش نلرزيده است كه سلامتي اش بسته به خرده طنابي است كه نردباني شده است تا آن بالا.
بالاي گنبدي مدور كه نه هيچ جاي پايي است و نه فضايي براي ايستادن.
اينجاي حرف زدن اسدا... مثل ديگر آدمهاي حرمي است وقتي مي گويد: اين عنايت خاص حضرت است كه هيچ اتفاقي نمي افتد...
بعد هم آن قدر با لذت از شستن گنبد با آب و فرچه تعريف مي كند كه رد هيچ ترسي بر آن نمي ماند.
مي گويد: از اين كارها زياد كرده ام، سقف سقاخانه را شسته ام، پنجره هاي فولاد را و... لذت صحبت كردن با اين قبيل آدمها، بيشتر به اين خاطرست كه آدم چند لحظه دنيا را همان طوري مي بيند كه اسدا... مي بيند، به همان رنگ، به همان زيبايي،... اسدا... حقوقش كارگري است، اما از امام رضا(ع) هر چه باشد بركت است و او بابت اين كار هزار هزار بار شاكرست.
شكر پسوند همه حرفهاي عمو اسدا... است مي گويد: حاصل زندگي مشتركش 3 فرزند است خداي را شكر دو دختر و يك پسر. همه چيز را هم به شكر از همين كريم دارد، دختر خوب، پسر صالح، زن زندگي...
چيز زيادي براي پرسيدن ندارم، ترجيح مي دهم بيشتر او حرف بزند و من سكوت كنم هر چند اسدا... هم بي ادعاتر از اين حرفهاست، مي گويد: كار خاصي انجام نداده ام و من مي دانم او چهل روز كار كردن در روضه منوره را در كارنامه كاري اش دارد.
او هيچ وقت از آقا چيزي نخواسته است جز عاقبتي كه او را به خير بميراند.
و من تمام روز به اين صداقت دارم فكر مي كنم، به عشق بازي اسدا... با حضرت و به گنبدي كه او هر سال چند نوبت بالايش رفته، جايي كه چشمهاي حاجتمندي به آن گره خورده است تا دستهاي سخاوتمندي بازشان كند.

 روزنامه قدس

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388;ساعت 15:18;  توسط رسول گلی زاده;  | 

نگاهي به چگونگي شكل گيري كشيك ها در بارگاه رضوي؛
خادم باشي هاي حرم از ديروز تا امروز

 

در تشكيلات اماكن متبركه و آستان قدس رضوي خيلي چيزها هست كه آدم فلسفه اش را نمي داند.
بعضي از موضوعات هم آن قدر تكراري و عادي شده اند كه كسي دنبال فلسفه اش نيست. شايد كمتر كسي بداند سرپرستي حرم از ابتدا جنبه معنوي داشته و بزرگان سادات در هر دوره به دليل برخورداري از موقعيت اجتماعي، آن را در اختيار داشته اند. پاسخ خيلي از اين پرسشها در يك مجموعه كامل سندي در اداره اسناد آستان قدس رضوي موجود است.
با ابوالفضل حسن آبادي، سرپرست بخش اسناد، درباره همين موضوعات به صحبت نشستيم.
حسن آبادي از تشكيلات اداري آستان قدس رضوي شروع مي كند كه ابتدا در حوزه اماكن متبركه به وجود آمده است، بخصوص پس از تكميل بناي صحن عتيق، توسط شاه عباس (966- 38ق) كه ايجاد سيستم منظم براي رسيدگي به اموري مانند نذورات، امكانات رفاهي زائران، مرمت و توسعه بناها و... ضروري مي نموده و در قالب كشيكها شكل گرفت. اصطلاح كشيك به مجموع خادمان، فراشان، دربانان، كفشبانان و مؤذنان اطلاق مي شود كه در مدت معين، در داخل رواقها و صحنهاي حرم مطهر مشغول به خدمت هستند و خدمت آنها براي مراقبت به امور تنظيف، تعطير و تطهير اماكن متبركه است.
از چه زمان كشيكها در اماكن متبركه شكل گرفته اند؟
حسن آبادي با توجه به اسناد موجود در مركز اسناد آستان قدس رضوي، در پاسخ به اين پرسش احتمال شكل گيري كشيكها را به سال 1010 ه ق نسبت داده و مي گويد: هر چند وجود تشكيلات ساده اوليه براي اداره اماكن متبركه به قبل از اين تاريخ محتمل به نظر مي رسد، ولي سند خاصي در مورد چگونگي شكل گيري كشيكها در دوره صفويه در دست نيست. با اين حال، از محتواي كلي اسناد چنين بر مي آيد كه تا اواخر دروه صفويه، بناي كشيكها بر سه نوبت بوده و در اواخر دوره صفويه، تعداد آنها به پنج كشيك افزايش يافته است.
حسن آبادي مي گويد: هر كشيك، متشكل از يك سركشيك، خادم باشي و تعدادي خادم، فراش، كفشبان، دربان و مؤذن بوده است. رياست كشيك با سركشيك بوده و خادم باشي معاونت و جانشيني او را بر عهده داشته است. تحويل كشيكها به كشيك بعدي طي مراسم خاص معنوي و با رعايت مسايل اداري، انجام مي شده است.
از توضيحات اين مسؤول مشخص است خدام نسبت به بقيه مرتبه بالاتري داشته اند و بعد از آن فراشان، كفشبانان و دربانان قرار داشته اند. سركشيك به عنوان جانشين متولي در اماكن، مسؤوليت اداره كشيك را برعهده داشته و ارسال فهرست افراد كشيك جهت پرداخت مواجب نقدي و جنسي و جلوگيري از انجام امور خلاف را انجام مي داده است. كفشبان باشي، دربان باشي و خدام، در داخل حرم مطهر، فراشان در رواقهاي اطراف حرم، دربانان در صحنها، كفشبانان در كفشداري و مؤذنان به هنگام اذان در مناره ها انجام وظيفه مي كرده اند و كشيك نويس مسؤول وقايع كشيك بوده است. با توجه به مراتب شغلي، در هر كشيك شأن و منزلت افراد متفاوت بوده و انتخاب افراد، به موقعيت اجتماعي و ارتباط آنها با مراكز قدرت، بستگي داشته است، چنانكه سركشيك ها بيشتر از ميان خانواده هاي سادات (بويژه سادات رضوي) يا علما و رجال بزرگ، انتخاب مي شده اند.
خادم باشيان نيز از ميان علما يا خانواده هاي بزرگ بوده اند.

خدمت موروثي مي شود
يكي از ويژگيهاي مشاغل اماكن متبركه، موروثي بودن آنهاست. اين را هم سرپرست بخش اسناد مي گويد و توضيح مي دهد: سمتي كه براي فرد از سوي شاه تأييد مي شده، جنبه مادام العمر داشته است و بعد از او به پسر بزرگ يا نزديك ترين فرد مي رسيده است. افراد موظف بوده اند در صورت مسافرت يا غيبت طولاني، فردي را به جاي خود به عنوان نايب الخدمه منصوب كنند و گرنه در صورت غيبت غيرموجه، حكم آنان باطل مي شد. با توجه به اسناد، احتمال مي رود از سال 1124 به بعد، سه كشيك به پنج كشيك تبديل شده است.
سندي مبني بر مشخص شدن ساعات كار كشيكها در اين دوره به دست نيامده، اما به طور قطع دربهاي حرم در شب بسته بوده است و ابتدا هر سه روز يك بار و بعد از افزايش كشيكها هر پنج روز يك بار، نوبت كشيك بوده است.


تشكيلات كشيكي در طومار عليشاهي
حسن آبادي به تغييرات تشكيلات اماكن متبركه اشاره كرده و مي گويد: پس از قتل نادر در سال 1160ق علي شاه ملقب به عادل شاه (1160- 1161) تغييرات اساسي در تشكيلات اماكن متبركه به وجود آورد. بررسي طومار عليشاهي كه اولين مدرك مهم باقي مانده در مورد تشكيلات آستان قدس و اماكن متبركه مي باشد، نشان مي دهد عليشاه تشكيلات كشيكي را به حالت پنج كشيكي برگردانده است. اين طومار همچنين اطلاعات مفيدي در مورد پرداخت حقوق، سلسله مراتب اداري، جايگاه هر يك از اعضاي كشيكها و وظايف آنها را در اختيار مي گذارد. براساس اطلاعات مندرج در اين طومار، تعداد اعضاي هر كشيك 68 نفر بود كه 17 نفر خادم، 20 نفر فراش، 5 نفر كفشبان، 2 نفر مدرس، 3 نفر بخور سوز و 14 نفر دربان بوده اند.
دومين طومار مهم در مورد تشكيلات اداري و اماكن متبركه، طومار عضدالملك است كه در سال 1275 توسط عضدالملك متولي آستان قدس (1282-1283) (1272-1277) به منظور ساماندهي وضعيت موقوفات و تشكيلات آستان قدس شكل گرفته است. در اين طومار، تعداد خدام 40 نفر، فراش 20 نفر، كفشبان 5 نفر، مؤذن 3 نفر و دربان 23 نفر ذكر شده كه افزايش تعداد خدام و عدم افزايش تعداد كفشبانان و مؤذنان، جالب توجه است.

نظام نامه سر كشيكان
حسن آبادي مي گويد: اولين نظامنامه آستان قدس رضوي مخصوص اماكن متبركه بود و نظامنامه سركشيكان آستان قدس رضوي را شامل مي شود.
وي توضيح مي دهد: پس از انقراض سلسله قاجاريه و به حكومت رسيدن سلسله پهلوي (1304- 1357) تلاشهايي براي تغيير در سيستم اداري آستان قدس و تشكيلات اماكن متبركه صورت گرفت.
در سال 1305ش، زمان نايب التوليه بودن اسدي، اماكن داراي 1000 نفر خادم، 500 نفر دربان و 200 نفر فراش بود كه وي تعداد آنها را به نصف تقليل داد و هر كشيك را 80 نفر خادم، 40 نفر فراش و 50 نفر دربان مقرر كرد.
وي يادآور مي شود: در راستاي مدون سازي تشكيلات، دومين نظامنامه اماكن متبركه كه از حيث نگارش و شكل تدوين، نسبت به قبلي جامع تر و در عين حال خلاصه تر مي باشد، در سال 1307 تدوين شده كه نمونه اي كامل از استفاده قوانين جديد به شمار مي رود. در اين نظامنامه، وظايف هر يك از اجزا مانند سركشيك، خادم باشي، فراش، دربان، كفشبان و حدود اختيارات آنها و نحوه تحويل و تحول كشيكها آمده است.
حسن آبادي به سال 1314 و پس از واقعه مسجد گوهرشاد اشاره كرد كه روش تشكيلات قديمي اماكن متبركه به طور كامل كنار نهاده شد و سيستم موروثي خدمت در آستان قدس محدود شده است و آن انحصار مناصب مانند سركشيكي و خادم باشي، از دست خانواده هاي قديمي آستان قدس بيرون آمد.
وي يادآور مي شود: قدرت كشيكها به عنوان تنها عامل ساماندهي امور اماكن متبركه و به تبع آن سركشيك به عنوان نايب متولي در امور اماكن متبركه كاهش يافت و اداره تشريفات عهده دار حفظ انتظامات و مراقبت امور مربوط و انجام وظايف محوله در داخل حرم مطهر و عمارات مباركه شد كه شامل دوايري مانند حوزه رياست، امور شعب، دايره حاجبي، دايره نگهباني، شعبه سرايداري، شعبه حفاظ، مؤذنان و عمله شكوه بود.
وي با اشاره به نوشته هاي احتشام كاويانيان در كتاب «شمس الشموس» توضيح مي دهد: در سال 1320 و توليت منور، اقدامهايي براي احياي كشيكهاي پنج گانه صورت گرفت و پس از پيگيري از مجلس و دربار وقت، تشكيلات سابق دوباره احيا شد و منصور دستور شكل گيري مجدد شش كشيك را صادر كرد. هر كشيك عبارت بود از 40 نفر خادم، 15 نفر فراش، 25 نفر دربان و تفاوت آن با قبل اين بود كه به علت از بين رفتن روش سركشيكهاي سنتي، ديگر فردي به عنوان سركشيك انتخاب نشد و يك نفر از خادمان باسابقه، به عنوان سرپرست هر كشيك، مسؤوليت كشيك را به عهده داشت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، به دليل گسترش اماكن متبركه و وضع قوانين جديد، از جمله باز بودن دربهاي حرم در شب كه پيش از آن فقط در ليالي متبركه باز بود، تعداد كشيكها به هشت كشيك افزايش يافت و بر شمار كاركنان هر كشيك نيز اضافه گرديد.
حسن آبادي خاطر نشان مي كند: سومين نظامنامه موجود، مربوط به اداره اماكن تصويب شده به سال 1367 تصويب است كه در مقدمه، دليل تدوين آن، پيشرفتها و موفقيتهاي آستان قدس در زمينه گسترش صحنها و رواقها ذكر شده و هدف از تدوين آن، تهيه آيين نامه اي جامع و مناسب با قداست اماكن مقدسه آمده است. علاوه بر تغيير در تعداد كشيكها، در تشكيلات داخلي خود كشيكها نيز دگرگوني اساسي به وجود آمد. هر كشيك، دوباره داراي يك سركشيك، به عنوان رئيس آن گرديد؛ اما مقام خادم باشي از ميان رفت و معاون كشيك، جاي وي را گرفت. سركشيك و ناظم، به مدت سه سال توسط معاون اماكن متبركه و به موجب حكم مقام توليت انتخاب مي گردند و انتخاب ناظم، براي هر كشيك، به پيشنهاد سركشيك و حكم قائم مقام به مدت دو سال صورت مي پذيرفت. آخرين آيين نامه رسمي خدمت در اماكن متبركه كه بازنگري شده و مكمل آيين نامه مورخ 1377.4.14 مي باشد، در سال 1383 تدوين گرديده است.

روزنامه قدس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388;ساعت 15:24;  توسط رسول گلی زاده;  | 

يك چراغ روشن


مجيد ملامحمدي، نويسنده كتاب «ماه غريب من» و «از آسمان فرشته مي بارد» با موضوعيت و محوريت حضرت رضا (ع)، مي گويد: در بحث ادبيات ديني در حوزه كودك و نوجوان، به طور جدي و به شكل حرفه اي در چند سال اخير اقدامهاي خوبي انجام شده است و جاي اميدواري دارد.
وي مي افزايد: خوشبختانه در حوزه شعر و داستان كودك و نوجوان آثار خوبي به بازار عرضه شده است اما همچنان موضوعات بسياري براي كار كردن وجود دارد. آثاري كه اخيراً خلق شده خوب است، اما كافي نيست.
او با بيان اينكه متن تاريخ با ادبيات به يك نثر روان تبديل مي شود، خاطرنشان مي كند: در يك داستان با اين نوع كار، بازآفريني تاريخ اتفاق مي افتد. نويسندگان ما به لحاظ سوژه و مراجع تاريخي غني هستند و توقع مي رود بيش از اين كار شود.
ملا محمدي با تأكيد بر اينكه در حوزه ادبيات كودك و نوجوانان آثار شايسته و خوبي در نوع ديني با موضوعيت حضرت ر ضا(ع) خلق شده است، مي گويد: نگاه هاي جديد و متفاوت و نثر قوي و تأثيرگذار، نياز امروز ادبيات داستاني در حوزه ديني و تاريخي بويژه در مورد زندگاني ائمه اطهار(ع) و امام هشتم است.
وي مي افزايد: به لحاظ داشتن منابع غني و خوب، شرايط خوبي داريم، اما بسياري از اين منابع به زبان عربي است كه كار را براي نويسندگان ناآشنا به اين زبان دشوار مي كند. انتظار مي رود متوليان امر نسبت به ترجمه اين منابع اقدام كنند. نويسنده كتاب داستاني«ماه غريب من» در پاسخ به اين سؤال كه چه آفتي حوزه ادبيات داستاني تاريخي و مذهبي ما را تهديد مي كند؟ مي گويد: نويسندگان بايد در بازآفريني تاريخ از سطحي نويسي و يا بازاري نويسي پرهيز كنند. نويسنده در اين نوع از ادبيات، بايد آثاري فاخر را به مخاطبان عرضه كند.
وي در خصوص محدوده هاي تاريخ در بازآفريني آن به زبان داستان، عنوان مي كند: زماني كه قرار است نويسنده يك كار با ارزش ديني را از زبان تاريخ به زبان ادبيات بياورد، از عناصر و امكانهاي داستاني استفاده مي كند. در مورد بيان زندگاني معصومين(ع) بايد مراقب بود آنچه روايت مي شود، بر مبناي سند تاريخي باشد. اين جا زبان تاريخ با استفاده از نثر روان و ايجاد لحن و فضاي نرم براي ذهن خواننده قابل هضم و براي وجودش قابل درك است.
ملامحمدي يادآور مي شود: تاريخ واقعيتي را كه اتفاق افتاده نقل مي كند، اما بايد مراقب بود در بازآفريني اين حوادث دچار لغزش و يا خيالات بيش از حد ذهني در فضا سازيها نشويم. به اعتقاد من، نويسندگان هرچه بيشتر مطالعه كنند، دستشان براي نوشتن در اين حوزه بازتر مي شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388;ساعت 15:32;  توسط رسول گلی زاده;  | 

روايتي متفاوت از تشرف يافتگان به دين اسلام در حرم مطهر امام رضا (ع):
مي خواهم صداي تپشهاي قلب جديدم را حس كنم...

 

گفت: عجيب است، نه؟
سر تكان دادم.
گفت: اينكه آدم در چهل سالگي دوباره متولد شود، عجيب است. نه؟!
گفتم: ببخشيد، نمي دانم چه بگويم.
سرش را انداخت پايين. سرم را برگرداندم تا اشكهاي يك مرد چهل ساله را با موهاي جو گندمي نبينم. رو به رويم نشسته بود و شانه هايش مي لرزيد. از روي صندلي بلند شدم. چرخي زدم اطراف رواق دارالرحمة، خواستم حواسم را پرت زائران عرب زبان بكنم. زناني با چادرهاي براق مشكي و يا دختر چيني كه كوله اش را روي چادر سفيد با گلهاي قرمز انداخته بود. اما نمي شد، تصوير اشكهايش و صداي خفيف ناله اش در گوشم مي پيچيد. دوباره برگشتم. سرش را بلند كرد. به پهناي صورت، اشك ريخته بود.
گفتم: آقاي ديويد! خيلي فرق كرده ايد. براي من جاي تعجب است، شما با ديويد هشت روز پيش كاملاً متفاوتيد؟ توي حرم چه اتفاقي براي شما افتاد.
با آرامش نفس كشيد و توي چشمانم زل زد. گفت: شايد براي يك محقق مذهبي مسيحي كه هيچ گاه به اماكن مذهبي مسلمانان نيامده و اطلاعات ناقصي از دين اسلام دارد، آمدن به حرم امام رضا(ع) جذاب باشد؟ اولش به خاطر معماري اين بناي قديمي به اين سرزمين آمدم.
نگاهش را از چشمانم دزديد و به گلهاي قرمز قالي خيره شد. گفت: مي فهمي عشق چيست؟ من يك فرد مذهبي هستم و خوب احساسم را مي فهمم. من حس كردم توي مسجد گوهرشاد، يك اتفاقي افتاد. حس كردم كنار سقاخانه، جايي كه بالاي سرت كبوترهاي سفيد در آسمان اوج مي گيرند. اتفاقي در قلبم افتاد. من يك مسيحي مذهبي بودم مي فهمي؟! من صداي ناله و شيون كساني را مي شنيدم كه به پنجره فولاد توسل كرده بودند. . . مي فهمي؟!
سرم را به علامت تأييد تكان دادم. چشمانم مي سوخت و نوك بيني ام هم. آرام تر شده بود انگار. گفتم: آقاي ديويد، حضرت عيسي مسيح مردگان را زنده مي كرد. من باور دارم كه حضرت رضا(ع) ما (و اكنون شما) هم دلهاي مرده را زنده مي كند.
سرش را بلند كرد. سرش را چند بار به علامت تأييد تكان داد. دستش راستش را سمت چپ سينه اش گذاشت.
گفتم: ببخشيد. قلبتان درد مي كند؟!
گفت: نه! مي خواهم صداي تپشهاي قلب جديدم را حس كنم.
*****
شايد آمار دور از ذهني نباشد كه سالانه افراد بسياري از ديگر اديان دنيا، جريان نوراني حقانيت اسلام را در رگهاي منتهي به قلبشان احساس كنند. تاكنون بسياري در حرم مطهر امام رضا(ع) از اديان غير اسلامي جهان به نواي الهي آخرين پيامبر خدا گوش فرا دادند، دل سپردند و عقلشان در اين راه، در مسير تكامل حركت كرد.
موج تشيع هم اخيراً حركت روز افزون تري داشته است. اين را آمارها نشان مي دهد.

فاصله اطمينان تا درجه افق
ارديبهشت ماه سال پيامبر اعظم(ص) بود كه يك دانشجوي زرتشتي، با حضور در حرم مطهر حضرت رضا(ع) به دين مبين اسلام ايمان آورد. خانم «ف. ر» كه به همراه تعدادي ازدانشجويان دانشگاه آزاد به مشهد مقدس مشرف شده بود، در اداره پاسخ گويي حرم مطهر رضوي و در حضور روحانيون اين اداره، مسؤول نهاد نمايندگي ولي فقيه و تعدادي از استادان دانشگاه مذكور، شهادتين را برزبان جاري كرد ومسلمان شد.
« ف. ر» كه پس از مسلمان شدن، مذهب شيعه دوازده امامي ونام مبارك «فاطمه» را براي خود برگزيده است، دراين رابطه مي گويد: از اين كه در كنار مرقد منور هشتمين امام شيعيان به دين اسلام مشرف شدم، احساس وصف ناپذيري دارم.
وي كه مادرش شيعه است، تا قبل ازاين تحت تا?ثير حالات عرفاني مادر، بارها همراه او به نمازايستاده وهمچون مسلمانان به عبادت پرداخته است، ولي مسلمان شدن خود را به مطالعه بيشتر و اطمينان قلبي منوط كرده بود كه در سفر به مشهد مقدس وتشرف به بارگاه ملكوتي حضرت ثامن الحجج علي بن موسي الرضا(ع) به اين درجه از اطمينان رسيده و تصميم خود را به اطلاع دوستان و استادان دانشگاه رسانيد و درجلسه اي كه بدين منظور درحرم مطهربرگزارشد، مسلمان شد.
وي كه آشنايي نسبتاً خوبي با مباني ديني ومذهبي دارد، مي گويد: درحرم امام رضا(ع) خيلي راحت هستم و در بين ائمه معصومين(ع) ارادت خاصي به مولاي متقيان حضرت علي(ع)، حضرت رضا(ع) وامام عصر(عج) دارم.
خوب به ياد دارم كه فاطمه پس ازبرزبان راندن شهادتين، درميان حلقه دوستان، به زيارت مضجع منور رضوي مشرف شد و اولين نمازجماعت خود را به طور رسمي دربين ده ها هزارنمازگزاردرحرم مطهربه جا آورد.

نمره قبولي از آزمون خدا
يك ماه بعد از مسلمان شدن فاطمه، زماني كه زائران حرم خودشان را براي خانه تكاني دلها آماده مي كردند و دانش آموزان براي امتحانات خردادماه مهيا شده بودند، يك مسيحي تبعه كشورهلند وساكن استراليا با حضوردررواق دارالرحمة حرم مطهررضوي، به دين مبين اسلام و مذهب تشيع مشرف شد. او ناخواسته در ماه امتحانات در آزمون خدا شركت كرده بود.
اين فرد درسفربه ايران، شهر مشهد و بارگاه منور رضوي را براي اين مهم انتخاب كرد. وي كه « پري بلنكر» نام دارد، مدير شركتي در كشور استرالياست.
«بلنكر» درباره نحوه آشنايي خود با دين اسلام مي گويد: به سبب آشنايي با يكي از همكارانم، راجع به دين مبين اسلام اطلاعاتي كسب كردم و با رجوع به تعدادي كتاب و برخي سايتهاي اينترنتي، به طور مختصر از اسلام و عقايد مسلمانان آگاهي يافتم.
خوب به ياد دارم درمراسمي كه براي تشرف وي به اسلام دررواق دارالرحمه برگزار شد، يكي از استادان حوزه به تبيين احكام، اصول و فروع دين اسلام و ويژگيهاي شخصيتي پيامبر عظيم الشان(ص) و امامان معصوم عليهم السلام پرداخت واسامي آنان را ذكركرد. پري با علاقه وصف ناشدني گوش مي كرد و در خلال سخنانش جسته و گريخته سؤال مي كرد و با هر پاسخي، سرخي گونه هايش نشان از بي تابي «پري» متولد شده از اسلام، داشت.
آقاي پري بلنكرشهادتين را بر زبان جاري كرد و به دين اسلام گرويد و مذهب تشيع را براي خود برگزيد.
سپس يك جلد كلام ا... مجيد و هشت جلد كتاب درباره اصول اعتقادي اسلام و مذهب شيعه به اين تازه مسلمان اهدا شد و او قرآن را بوسيد و لحظاتي طولاني پيشاني بر آن نهاده بود. وقتي سرش را بلند كرد، اشك پهناي صورت و گونه هايش را خيس كرده بود.

جستجو لابه لاي خطوط كتاب منطق دل
دكترپيترپليكان، يك تازه مسلمان اهل جمهوري چك، در خصوص چگونگي مراحل تشرف خود به دين مبين اسلام مي گويد:
براي اولين بار در سنين نوجواني و از طريق كتابي با موضوع سيره پيامبراكرم(ص) با اسلام آشنا شدم و شخصيت رسول خدا تأثير ژرفي در وجودم گذاشته و مرا به مطالعه بيشتردرباره دين اسلام تشويق كرده است.
وي اظهار مي كند: وقتي با مسلمانان حقيقي رو به رو شدم، تمامي تصوراتم درمورد مسلمانان تغييركرد و پس از آن، با وجود واكنش نامطلوب اطرافيان، آهسته آهسته به سمت اسلام جذب شدم.
پيتر پليكان كه داراي مدرك دكتراي فلسفه است، در ادامه مي گويد: بعد ازسالها مطالعه، دريافتم كه دين اسلام كاملترين - وجامع ترين دين آسماني والهي است وپس ازحدود 13- 14 سال تحقيق، دين اسلام را براي خود انتخاب كردم.
اين تازه مسلمان 44 ساله كه چندي پيش براي اولين بار به زيارت حضرت رضا ( عليه السلام) مشرف شده بود، مي گويد: زيارت حضرت رضا(ع) برايم بسيارلذت بخش است و حضورامام دراين مكان را احساس مي كنم، لذا هميشه دلم مي خوا هد حرم مطهررا زيارت كنم.

موج پيامهاي الهي در زندگي ماشيني
يكي از علماي وهابي كه به مذهب شيعه گرويده است، مي گويد: موج تشيع در جهان فراگير شده است.
«عصام علي يحيي العماد» كه به زيارت حرم مطهر امام رضا(ع) آمده بود، در گفتگو با خبرنگار ما از خودش گفته بود كه امام جمعه وهابي بوده است.او مي افزايد: امروز وهابيون افراط گرا با شبهه سازي و شايعه پراكني عليه اسلام فعاليت مي كنند كه بايد با وحدت شيعيان و اهل تسنن آگاه، اين دسيسه ها را خنثي نمود.
نويسنده كتاب «گفتگوي بي ستيز» خاطرنشان مي كند: بر طبق آمار جهاني، جمعيت فراواني از وهابي ها در دنيا به مذهب شيعه روي آورده اند. اين آمار نشان دهنده تحول و موج جديدي از نگاه و پيام الهي و انساني مكتب شيعي درميان مردم جهان است.
وي انگيزه خود را از تغيير مذهب، «استدلالهاي محكم علمي و عرفاني مكتب شيعه در كتابهاي مختلف از جمله منابع اهل سنت» دانسته و با مقايسه مكتب شيعه و سني مي گويد: مذاهب ديگر نسبت به پيامبر خدا محبت دارند اما شيعه هم محبت و هم تبعيت دارد كه دوستي واقعي به اهل بيت و پيامبر خدا(ص) همين اطاعات امر است.
وي عنوان مي كند: امروز وهابيون افراط گرا با شبهه سازي و شايعه پراكني عليه اسلام فعاليت مي كنند كه بايد با وحدت شيعيان و اهل تسنن آگاه، اين دسيسه ها را خنثي نمود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388;ساعت 15:39;  توسط رسول گلی زاده;  | 

پاي صحبت نويسنده رمان « الطريق الي الخراسان» ؛ 
به گستره تمام جغرافياي انساني...

 

عباس موسوي (كمال السيد) نويسنده رمان تاريخي زندگاني حضرت رضا(ع) با عنوان «الطريق الي الخراسان» است كه يك ترجمه آن با عنوان «از مدينه تا خراسان» و ديگري «عشق هشتم» به چاپ رسيده است، در خصوص تأليف كتبي با محوريت داستان زندگي امام رضا(ع) مي گويد: من در اين كتاب سعي كرده ام خلاءهاي تاريخي در زندگي حضرت رضا(ع) را به شيوه اي داستاني بيان كنم. هدف من جمع كردن پراكنده گويي هاي تاريخي در مورد امامان شيعه است، حوادث بشريت پراكنده است كه متأسفانه سند معتبري از زمان و مكان ندارد، ما نمي دانيم اين حوادث در كجا اتفاق افتاده و كي و كجا اين اتفاقها پديده آمده است.
وي ادامه مي دهد: ما به تمام جزئياتي كه اهل بيت(ع) در زندگي شان داشته اند نياز مبرم داريم تا اين همه پراكندگي جمع و با تاريخ مطابقت داده شود. بايد مشخص شود اين حوادث كي و كجا اتفاق افتاده. بايد زمينه جغرافيايي و تاريخي آن مد نظر باشد، در غير اين صورت خود حادثه كم رنگ و بي تأثير خواهد بود. براي مثال، روايت شده كه حضرت امام صادق(ع) نان فراواني بين فقرا تقسيم مي كردند كه بدون در نظر گرفتن جغرافياي آن و زمان آن، تأثير پذيري صفر است. ولي اگر گفته شود چرا و چگونه، مسأله تأثيرش را مي گذارد
كمال السيد با بيان اينكه نويسنده بايد سعي كند عناصر هنري را به شكل هنرمندانه اي در رمان تاريخي بگنجاند، مي افزايد: در اثر نبايد صرفاً به دنبال بازتاب مسأله تاريخي بود، بلكه نفوذ كردن در اعماق وجودي خواننده هم بسيار ضروري است.نويسنده رمان تاريخي «وكانت صديقه» در پاسخ به اين سؤال كه «آيا تاريخ اجازه استفاده از امكان هاي تاريخي همچون قضاوتگري در برخي رمانهاي مدرن كه ديده مي شود را به نويسنده مي دهد؟» تأكيد مي كند: من مخالف قضاوتگري در تاريخ هستم. اجازه بدهيد مثالي بزنم، در كتاب زندگي نامه حضرت زهرا (س) من يك راوي صرف هستم، حادثه را مي گويم و كنش شخصيتها را بازتاب مي دهم. من فقط نقل مي كنم و هيچ قضاوتي در مورد تاريخ انجام نمي دهم.او اضافه مي كند: فكر مي كنم كسي كه در اين نوع ادبي مطلب مي نويسد، در واقع تأثير خودش را از تاريخ، همزمان پيدا مي كند؛ يعني صرفاً روايت تاريخي، بيش از دوربين فيلمبرداري بايد در مخاطب نفوذ كند؛ و تحليلي از اوضاع و شرايط آن دوران را بدهد.
وي در پاسخ به اين سؤال كه «شما در روايتهاي تاريخي به دنبال جذابيتهاي تاريخ هستيد يا حواشي آن برايتان مهم است؟» اظهار مي كند: هدف اصلي من از اين كارها، كشف محتواي انساني اهل بيت(ع) است و از اين تجربه ها در مورد اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به عنوان قهرمان نه براي مقطعي هست، نه براي مردم بخصوص بلكه براي تمام انسانها و براي تمام فصول تاريخ.
او يادآور مي شود: به نظر من، داستان بلند به خواننده اجازه لذت كشف مي دهد، بويژه اگر آن كشف و شهود برخاسته از اخلاقيات و صفات انساني و الهي باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388;ساعت 15:45;  توسط رسول گلی زاده;  | 

پاي صحبت استاد سيد مهدي شجاعي، نويسنده ؛
چرخش واژه ها در يك مدار نوراني

 
*زهره كهندل


ادبيات ديني در كشور ما به دليل پشتوانه هاي اعتقادي مردم، از اقبال خوبي برخوردار است. اين امر، تقاضاي كار خوب را در ميان مردم بالا برده، به گونه اي كه اخيراً شاهد تلاش نويسندگان در جهت خلق آثار فاخر و شايسته درباره زندگاني ائمه اطهار(ع) و پيامبر اسلام(ص) هستيم. از سوي ديگر، آنچه نويسندگان كشور را از ورود به اين عرصه دو دل مي كند، نگاه ادبياتي به عرصه تاريخ است. آنچه در اين ميان براي ما ايرانيان ضرورت مضاعفي دارد، اقبال مردم به آثار مكتوب در مورد زندگاني حضرت رضا(ع) است. از سوي ديگر، نويسندگان به دليل وجود بارگاه هشتمين نشانه خدا در زمين احساس تكليف مي كنند. در اين باره، با سيد مهدي شجاعي كه آثاري از حضرت رضا(ع) و ديگر ائمه اطهار(ع) در كارنامه كاري خود دارد، گفتگو كرده ايم كه در ادامه مي آيد:

سيد مهدي شجاعي، نويسنده نام آشناي ادبيات مذهبي كشورمان در خصوص خلق آثاري شايسته در مورد حضرت رضا(ع) در عرصه ادبيات ديني كشورمان مي گويد: نه درمورد امام رضا(ع) ونه درمورد هيچ امام ديگري، آن گونه كه شايسته و بايسته است، اثر شاخص ادبياتي خلق نشده است، قطعاً ما نسبت به امام رضا(ع) وظيفه بيشتري داريم، زيرا ايشان ولي نعمتمان هستند و بركت وجودشان بر ما سايه افكنده است. طبعاً رسالت و وظيفه ما در اين مورد بيشتر است.
وي با بيان اينكه آثار ادبي در مورد ائمه اطهار(ع) دچار كمبود، نقصان وكم كاري است، ادامه مي دهد: كارهاي نسبتاً خوبي در اين مورد انجام شده، اما اين تعداد كتاب چه به لحاظ كمي و چه به لحاظ كيفي شايسته اين بزرگواران نيست و خيلي كمتر از آنچه شايسته است كارشده.
شجاعي بخش عمده اي از كار ادبيات را متأثر از محركهاي دروني نويسنده دانسته و مي گويد: به اعتقاد بنده، آن اتفاق بايد در نويسنده بيفتد. در اين خصوص، خيلي زياد نبايد به دنبال عوامل بيروني گشت، اما به هر حال عوامل بيروني هم بي تاثير نيست. براي نمونه، برگزاري جشنواره رضوي در ايجاد تعامل بسيار خوب ميان نمايشنامه نويسان و توليد آثار قابل قبول، مؤثر بوده است و حمايتها وجهت دهي ها دراين زمينه تاثيرهاي خود را خواهد گذاشت؛ ولي در عين حال، اصل، توفيقي است كه بايد نصيب اهل ادب و نويسنده بشود تا اين كار را بكند. به واقع كاري كه براي امام رضا(ع) و بقيه ائمه اطهار(ع) مي شود، توفيقي است. نصيب نويسنده مي شود . از خدا مي خواهم مرا هم مشمول اين توفيق قرار دهد.
وي در خصوص كار تأليف كتبي درباره14 معصوم(ع) تصريح مي كند: اولين معصوم(ع) در اين طرح حضرت فاطمه زهرا( س) بود كه با عنوان «كشتي پهلو گرفته» به چاپ رسيد. در مورد حضرت امام حسين(ع) هم كار نگارش انجام شده است. كتاب «آسماني ترين مهربان» در مورد امام جواد(ع) نيز آماده شده كه زودتر از برنامه بود. كاري درباره حضرت رضا(ع) را در دست اجرا داشتم كه برخي از اتفاقها باعث شد اين كار به تعويق بيفتد، اما تحقيقات درباره امام رضا(ع) به پايان رسيده است و در حال پياده كردن قالبي مناسب براي به نتيجه رساندن اين تحقيقات هستم.
اين پروژه جزو اولويتهاي من است. اگر خدا بخواهد و حضرت رضا(ع) قبول كنند، مي كوشم يك اثر بلند مثل «آسماني ترين مهربان» براي ايشان هم خلق شود.
وي در پاسخ به اين سؤال كه «تجربه كار نگارشي براي اهل بيت(ع) را چگونه مي بينيد؟ اظهار مي دارد: مسيركار نگارش درباره زندگي پر بركت اهل بيت(ع) براي من هنوز شكلي از آزمون و خطا دارد. يعني تلاش مي كنم راه درست را پيدا كنم؛ راهي كه بتواند اين مفاهيم عظيم را در قالب مناسب ادبي بيان كند. البته، در هركتابي قالب تازه اي را تجربه كرده ام و اميدوارم بتوانم هم به جهت انعكاس مفاهيم عظيم و هم از جهت ارتباط با مخاطب، به توفيق برسم و اين البته جز با عنايت معصومين (ع) ميسر نيست.
اين نويسنده در پاسخ به سؤال ديگري مبني بر اينكه «تحقيقات در مورد زندگاني پر بركت حضرت امام رضا(ع) چه دريچه هايي را به سوي شما بازكرد؟» مي گويد: ورود به عرصه و حيطه اين بزرگواران، بركاتي را شامل حال انسان مي كند كه صرفاً تكميل اطلاعات در مورد آنان نيست، بلكه انسان از رهگذر اين تحقيق به يك ارتفاع معنوي و بستر نوراني وارد مي شود و در آن حركت مي كند كه پيش از اين رسيدن به آن، انگار ميسر نبوده است. اين اتفاق بسيار مهمي است كه در اين آستانه ها مي افتد. در مورد شخصيتهاي ديگرتاريخي، اين مورد خيلي نمايان نيست، اما در مورد اهل بيت(ع) بخصوص امام رضا(ع) آدم هر چه بيشتر مي داند، احساس مي كند نورانيت وجود پر بركت ايشان، در وجود انسان بيشتر جريان مي يابد و اين ويژگي خاص اهل بيت(ع) است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 15:48;  توسط رسول گلی زاده;  | 

گپي كوتاه با انتظامي ؛ حرفهايي براي نگفتن

 

همراهش مرتب زنگ مي خورد، اين خبرگزاري، آن روزنامه ... حرف زدن عادي اش هم مثل لحن صدايش توي فيلم هاست، صدايي كه
انگار صاحب دنياست، « من عزت ا... انتظامي ام، 65 سال است كه بازي مي كنم. نه بازي نمي كنم، زندگي مي كنم ...» انتظامي دوست دارد هر زماني كه دلتنگ شدم، مشهد باشم فقط همين!
صحبتهاي او و آقا هم مربوط به خود و دنياي دروني اش است، تمام است ديگر... صدايش توي گوشي مي پيچد با همين قاطعيت حيفم مي آيد اين ارتباط اين طور تمام شود. توي همان حرفهاي نصف و نيمه و ناتمامي كه مي زند، مي فهمم به دعا اعتقاد عجيب دارد. صبح ها توي تاريك و روشن اتاق كوچكش نماز مي خواند، بعد هم دعا مي كند براي«مجيد، رامين و شهاب» اوقات بيكاري اش را دوست دارد كنار خانواده اش باشد، براي استراحت صندلي سفيد حياط پر از برگ درخت را بيشتر از هر چيزي دوست دارد. مي گويد: 40 سال اينجا هستم، اين خونه، اين حياط، ...
بازهم سكوت است و اصرار انتظامي براي خداحافظي .
او حرفي نمي زند، اما من مي دانم عاشق مطالعه است وتوي كتابخانه اش هر جور كتابي پيدا مي شود، مي دانم با فيلمنامه بازي مي كند، مي دانم آن قدر مي خواند و مي نويسد تا همه صفحه سياه سياه شود. جايي گفته بود: «وقتي فيلمنامه حتي ديالوگهاي بازيگر مقابل را حفظ مي كنم، مي فهمم كه تقريباً آماده ام.»
انتظامي جلو دوربين پايش درد نمي كند، جلو دوربين پرانرژي است، جلو دوربين انتظامي 1320 است شايد به سن وسالش نيايد، اما خيلي از جوانها پركارتر است.
اما من يقين دارم او هم حسي دارد مشترك با همه آدمها با يك دوست كه جهاني است و يك حرف كه براي خودش است و زمان تنهايي اش. هر وقت فرصتش شد، توي حرم، پاي ضريح ... مي دانم او هم حرفهايي دارد، مثل همه ما، حرفهايي براي نگفتن...

روزنامه قدس

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388;ساعت 16:3;  توسط رسول گلی زاده;  | 

در گفتگو با آيدين آغداشلو مطرح شد؛
ردپاي تاريخ معماري ايران در مجموعه بناهاي حرم مطهر رضوي

 
*زهره كهندل


«يك گنبد فيروزه اي و دو مناره كه از گوشه هاي ايوان تا بلنداي بناي مسجد گوهرشاد قامت كشيده. هر جا كه دل آماده باشد، فضا به روحاني شدنش كمك مي كند؛ دنج براي خلوت گزيني....»
اماكن مقدس در جهان جايگاه ويژه اي در ميان اقشار مردم دارند. در اين ميان حرم مطهر امام رضا(ع) به عنوان پايتخت دلهاي شيعيان ولايي، سالانه پذيراي ميليونها زائر است.
شايد زائران اين بارگاه، عظمت وشكوه اين بناي ارزشمند را از ياد نبرند؛ بنايي كه با ورود به آن موجي از آرامش در خاطر مي ريزد و همه به دنبال نقطه اي براي اتصال و با خود بودن مي گردند. اين تاثير فضا قطعاً بي نصيب از معماري اين بناي ارزشمند نيست.
در خصوص مقايسه معماري جديد و قديم حرم مطهر رضوي با «آيدين آغداشلو» استاد برجسته گرافيك و نقاشي كشورمان و صاحب نظر در حوزه معماري ايراني - اسلامي گفتگو كرده ايم كه در ادامه مي آيد:


* استاد آغداشلو! اگر مايل باشيد با نگاهي به معماري قديم حرم مطهر امام رضا(ع) بحث را آغاز كنيد.
** من در ارديبهشت 1358 مقاله اي درباره عمليات نوسازي حرم مطهر رضوي نوشتم در آن مقاله آورده بودم كه معمولاً بناهاي مقدس مذهبي در ايران و بخصوص ما شيعيان از يك شكلي پيروي مي كرد و آن اينكه تاسيسات نهادهاي مدني به حرم مطهر متصل مي شد. مساجد هم در اين زمينه قرار مي گرفتند. بنابراين بناهاي مذهبي بخشي جدا ناپذير از زندگي روزمره مردم بود و من توصيه كرده بودم كه طوري اين طراحي در آينده اجرا شود كه اين حس همچنان باقي بماند و اين حس هم مبتني بر اعتقاد زنده بودن امامان است و مردم اين مجاورت را آرزو مي كنند. بنابراين، اين مجاورت به نظر من موضوعي بسيار اساسي در حوزه تفكر شيعه بود. اين مقدمه را براي آن مطرح كردم كه بدانيد در سالهاي پيش از انقلاب هم من دغدغه توسعه حريم حرم حضرت رضا(ع) را داشتم. اين فكر را هميشه در ذهنم تعقيب مي كردم كه براي چنين بناي ارزشمند و باشكوهي چه بايد كرد؟! در طول سالها كه فقط به سال هاي بعد از انقلاب بر نمي گردد، بلكه اگر تاريخ بناهاي حرم مطهر را دنبال كنيد مي بينيد كه در هر دوره اي بخشي به آن اضافه شده؛ از يك بناي اوليه آرام آرام به يك بناي عظيم جهان اسلام تبديل شده است.
بنابراين، ساخت مجموعه حرم مطهر، طرح يكپارچه اوليه وآغازين نداشته است. در اين جا، هر دوره اي شاهد افزوده شدن بخشهايي شده است. اصولاً اين طرح دائم در طول قرنها تعقيب شده و ادامه پيدا كرده است، همچنان هم ادامه دارد و در آينده نيز ادامه خواهد داشت. اگر تاريخ اين بنا را در طول هزار سال مطالعه كنيم، مي بينيم كه چه تغييراتي كرده، يك سليقه كامل و عالي، استخوان بندي اين تغييرات بوده است. بدين معنا، هر بخشي كه به اين بنا اضافه شده، همچنان متأثر از اين سليقه بي نظير و يگانه اي بوده كه معماري ايران و هنرهاي وابسته به آن بوده است. آرزوي من هميشه اين بوده كه هر تغييري كه ناگزير در بنيان اين مجموعه ايجاد مي شود، حتماًشامل اين سليقه والا باشد. اگر اين روح و سليقه همچنان مداوم و در حال عمل است، نگراني وجود ندارد، اما اگر اين سليقه در جاهايي دچار خدشه شده باشد، اين امر با كليت عالي منطبق نخواهد شد و به حركت در ادامه آن نبوغ ملزم نخواهد بود.

* نظر شما چيست؟
** نظر من به هر حال شايد احتياط آميز نباشد، اما نظري است كه با در نظر گرفتن امكانات و موقعيت و مقدورات عنوان مي شود و نمي توانم نظر كلي بدهم كه مثلاً چه كاري مي توانست بهتر انجام شود، اتفاقاً هر تغييري كه در اين مجموعه داده و هر بخشي به آن اضافه شود، كار بسيار خطيري است، به اين دليل كه نمونه هاي عالي معماري در حرم مطهر رضوي وجود دارد. اگر كتيبه اي براي سر در جديدي نگاشته و ساخته مي شود، كسي كه طرح كلي را ارائه مي دهد، بايد به شدت مراقب و نگران كار خود باشد، زيرا دو قدم آن سوتر كتيبه بزرگترين خوشنويس هاي جهان اسلام بر ديوار نقش خورده است. كمي آن طرف تر كتيبه هاي ثلث نويسان بزرگ دوره صفويه وجود دارد و در مسجد گوهرشاد كتيبه بي نظير «بايسنقر ميرزا» به چشم مي خورد. در نتيجه، هميشه ابزار قياس دراين مكان با شكوه وجود دارد.
اگر اين همه نمونه عالي و بي نظير در كنارهم باشند واقعاً فوق العاده است. كسي كه در آن جا كتيبه مي نويسد، بايد بداند كه كارش با هزاران نمونه عالي مقايسه مي شود. هر هنرمند، نقاش، معمار، خوشنويس و طراحي، عالي ترين نمونه كار خود را به حضرت رضا (ع) تقديم كرده است و براساس اعتقادات خودش هنر را مي آفريند و اعتقادي است كه تعالي را در اثر متجلي مي كند.
* اين اعتقاد برگرفته از هنر ايراني اسلامي ماست؟
** بله اينها در هم تنيده هستند، هيچ فاصله اي وجود ندارد، كسي كه اين كتيبه ها را مي نويسد، نهايت اعتقاد خود را در اثرش شكل مي دهد و با خط ثلث اين عشق را مي نگارد. اگر در جايي قابل تفكيك باشند، مشخص مي شود كه كار موفق نبوده است. بدين معنا، اگر كاري كه ظاهر و صورتش نسبتاً كامل و عالي است، اما روح و جان مشتعل در وجود آن نيست، كار موفقي نبوده است.
* نقطه عطف معماري حرم مطهر را در كجا مي بينيد؟
** معماري حرم مطهر رضوي يك الگو براي معماريهاي ديگر بناهاي مذهبي است، چه به عنوان يك بناي ساده اوليه كه بناي مقبره اي است و چه به عنوان مجموعه اي كه دائم و در هر دوره اي، در حال بسط و گسترش است و اين وسعت به يكپارچگي معماري مجموعه لطمه اي نزده است. بنابراين از اين نظر، نمونه كاملي است و مهمترين نكته اي كه به معماري آن مي توان اشاره كرد، اين است كه شما نمونه هايي از معماري دوره هاي مختلف تاريخ معماري فاخر ايراني را در آن مي توانيد ببينيد. براي اينكه در هر دوره اي آغاز ( دوره سلجوقي) و بعدها در دوره ايلخاني و به ويژه صفويه و تا دوره افشاريه و قاجاريه بخش هايي به آن اضافه شده. بنابراين در كنار اين بخش هايي كه دائم به آن اضافه شده، اين يكپارچگي در آن محفوظ مانده و اين نكته بسيار جذاب و شگفت انگيزي است و تاريخ معماري ايران را در مجموعه حرم مطهر به راحتي مي توان تعقيب كرد.
* اين يكپارچگي از كجا نشأت مي گيرد؟ براي مثال در كليساهاي واتيكان از طرح اوليه و كلي در ساخت پيروي شده است. اما در حرم مطهر رضوي دوره هاي ساخت متفاوت است. چه چيزي به اين معماري جهت مي دهد؟
** البته من در اين باره نظر قطعي نمي توانم بدهم. اينكه طراحان بر چه مبنا و الگويي اين معماري را تعقيب مي كنند، من توضيح و توجيه مفصلي در اين مورد نديده ام. اما در مورد طرحهاي توسعه حرم مطهر و معماري آن كار با شتاب بسيار زيادي در حال انجام است. و آن درنگي كه بايد باشد به علت اهداف گسترده و بزرگ براي ايجاد اماكن عبادي، كمتر به چشم مي خورد. اين موضوع به تنهايي شايد بتواند اهداف را در كوتاه مدت تامين كند، اما شايد اين شتابزدگي كار را قدري با درنگ كمتر به نظر برساند.
* اشاره مصداقي به شتابزدگي در معماري جديد حرم مطهر رضوي داريد؟
** بسط و گسترش سريع و شتابناك و مسأله هميشگي كه در معماري ايراني است، در كنار زيبايي بي نظير در كاشي كاريهاي برخي ابنيه اصفهان آثار شتابزدگي را مي توان ديد، زيرا در آن دوران شاه عباس قصد داشت در دوره حيات خود اين بنا را ببيند و امكان تامل بيشتر در معماري آن وجود نداشت. در نتيجه با بسط و گسترش ناگهاني مواجه هستيم كه اين شتابزدگي را در اجرا نمايان مي كند.
* آيا معماري طرح توسعه حرم مطهر رضوي، همچون معماري عصر تيموري يا...به عنوان معرف عصر جمهوري اسلامي ايران ماندگار خواهد شد؟
** مهمترين عنصر ماندگاري اين است كه ما موفق شويم به عنوان معمار، نقاش، خوشنويس، كاشيكار و...اثري را خلق نماييم كه روح زمانه خود را بازگو كنيم. اين يك هدف خيلي پيچيده، دشوار و مهم است. با گذاشتن پرشتاب بهترين نمونه ها سعي مي كنيم ضريب آزمون و خطا را كم كنيم. ولي واقعيت اين است كه در مواردي مي شود، از چند عنصر هنري براي معماري استفاده كرد، در اين صورت مي توان همچنان روح زمانه را در آن ديد. در يك بناي مقدس مذهبي، روح زمانه ما مسير بسيار پيچيده اي را بايد دنبال كند. زيرا در عين حالي كه دوره معاصر است، اما در يك بناي مذهبي با نشانه ها و علايمي از روح گذشته خود مواجه هستيم. اكنون ما مي توانيم مساجدي بدون گنبد و مناره بسازيم، اما اين نوع ساخت در ابنيه مذهبي همه نشانه است. و ناچاريم نشانه هاي گذشته را در آثار امروز نمايش دهيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388;ساعت 16:7;  توسط رسول گلی زاده;  | 

ضرورت «امامت» از منظر امام هشتم(ع)

در گفتگو با حجة الاسلام دكتر عبدالحسين خسرو پناه؛ انسان براي رشد نيازمند امامت است

* جواد صبوحي

اشاره:
آدمي با نهاد خدادادي خويش بدون هيچ گونه ترديد، درك مي كند هرگز جامعه متشكلي بدون سرپرست و زمامداري كه چرخ جامعه را به كار اندازد و اراده او به اراده هاي جزء حكومت كند و هر يك از اجزاي جامعه را به وظيفه اجتماعي خود وادارد، نمي تواند به بقاي خود ادامه دهد و در كمترين وقتي اجزاي آن جامعه متلاشي شده، وضع عمومي اش به هرج و مرج گرفتار خواهد شد. از سويي ديگر، اسلام ديني است كه به نص كتاب و سنت بر اساس فطرت استوار و آييني است اجتماعي كه هر آشنا و بيگانه اين نشاني را از سيماي آن مشاهده مي كند و عنايتي كه خدا و پيغمبر به اجتماعيت اين دين مبذول داشته اند انكارناپذير بوده و با هيچ چيز ديگر قابل مقايسه نيست. تبيين اين مهم از سوي پيشوايان معصوم ما به جامعه اي كه به واسطه آميختن زمامداران زر و زور آن به مظاهر دنيوي امكان درك صحيح اين چشمه لايزال فيض را نداشتند، وظيفه اي بس دشوار بوده است. حجة الاسلام دكتر خسرو پناه مدير بخش فلسفه و كلام پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، در گفتگويي با ما به انگيزه سالروز ولادت با سعادت امام هشتم(ع) به طرح موضوع «امامت» از منظر اين امام همام پرداخته است. ماحصل اين گفتگو را تقديم حضورتان مي كنيم :

* آقاي دكتر! بد نيست براي ورود به بحث، به ضرورت طرح موضوع «امامت» با تأكيد بر مسأله خاتميت اديان اشاره اي داشته باشيد.
** مسأله «امامت» يكي از مهمترين مباحث اعتقادي مسلمانان است كه علاوه بر شيعيان، اهل سنت نيز به اين باور اجماع نظر دارند، اما متأسفانه به دليل انحرافهاي معنا شناختي و مصداقي همين مسأله مهم و مبنايي دچار اختلاف نظرميان اين دو گروه شده است و عالماني از هر دو گروه ازصدر اسلام تاكنون، تأليفاتي را در اين خصوص به رشته تحرير درآورده اند.
موضوع «امامت» از منظر شيعه عبارت است از استمرار نبوت؛ يعني همان گونه كه نبوت مراتبي دارد و هر نبي بعدي كامل كننده گفتمان ديني نبي پس از خويش است تا اينكه به دين خاتم؛ دين كامل كننده تمامي سلسله مراتب انبياي گذشته مي رسد، امامت نيز استمرار بخش و تكامل بخش منظومه ديني است كه نبي خاتم آن را بيان فرموده است. البته، معناي اين سخن اين نيست كه اسلام دين كامل نيست، بلكه بر اساس آنكه پيامبر(ص) با نزول آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اكملت عليكم نعمتي» كمال دين را در اختيار مردم قرار داد؛ اما قرار دادن كمال دين در اختيار مردم بدين معناست كه تمامي قرآن به طور كامل در اختيار مسلمانان قرار گرفته است، اما در عين حال به شرح و بسط توضيح نياز دارد.
تمامي شرح و بسط قرآن كريم را پيامبر اكرم(ص) با روش ويژه اي در اختيار اميرالمؤمنين(ع) قرار داد و ايشان نيز بايد اين تبيين را كه از پيامبر اكرم(ص) با واسطه و يا بدون واسطه به ايشان رسيده است به مقتضيات زمان در اختيار مردم قرار دهد تا آنها مضامين ديني را كاملتر از قبل دريافت كنند. به همين دليل، مي توان گفت امامت مكمل خاتميت است؛ همان گونه كه خاتميت نبي اكرم(ص) مكمل نبوت انبياي گذشته بوده است.
* حقيقت امامت از اين ديدگاه، متضمن پذيرش و درك ولايت تكويني و تشريعي است و يا در بر گيرنده ولايت سياسي و اجتماعي؟
** طبعاً وقتي تعريفي از امامت بشود، ديگر هر كسي نمي تواند مصداق امامت شود. او كسي است كه علم لدني داشته باشد و علم دين را از پيامبر اكرم(ص) دريافت كرده و به مقام عصمت رسيده باشد. او بر اساس «لاينال عهد الظالمين» نبايد اهل كفر، نفاق، گناه و معصيت باشد و تنها چنين فردي مي تواند مصداق اين معنا از امامت باشد؛ بنابراين امامت ازمنظر شيعه حقيقتي است كه در برگيرنده ولايت تكويني، ولايت تشريعي و ولايت سياسي- اجتماعي است. اهل سنت وقتي حاكميت را معنا مي كنند، تفسيري از امامت ارائه مي دهند كه تنها حاكميت سياسي- اجتماعي را در بر مي گيرد و از همين منظر است كه قرائت امامت را نمي پذيرند، لذا در اين معنا به راحتي هر كسي كه قيام به سيف داشته باشد اما اهل گناه و خطا هم باشد، مشروعيت ديني براي حاكميت سياسي نيز خواهد داشت. شهيد مطهري در كتاب «امامت و رهبري» به خوبي اين گفتمان امامت ميان شيعه و اهل سنت را بيان مي كند.
* اگر اجازه بفرماييد، اين بحث را با نگرشي كه امام هشتم(ع) به موضوع امامت دارند، ادامه دهيم.
** ببينيد، بحث امامت در دوره هاي مختلف پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) مطرح بوده است و ائمه اطهار(ع) نيز تأكيد ويژه اي بر روي اين مسأله داشته اند. يكي از موضوعات بسيار جامع و گسترده درباره امامت، روايتي از حضرت علي بن موسي الرضا(ع) است كه آن را مرحوم كافي در كتاب اصول كافي در باب «نادر جامع في فضل الامام و صفاته» ذكر نموده است. در اين باب كه يكي از غرر ابواب كتاب كافي است دو روايت در فضيلت، اوصاف و ويژگيهاي امام بيان شده است. يكي از اين روايتها را مرحوم صدوق در كتابهاي «عيون اخبار الرضا» (ع)، معان الاخبار، و كمال دين بيان داشته است.
مرحوم فيض كاشاني نيز در جلد سوم كتاب وافي همين روايت را در باب 54 بيان داشته است. در اين روايت آمده است كه عبدالعزيز ابن مسلم نقل مي كند در ايامي كه در مرو بوديم و خدمت علي ابن موسي الرضا(ع) حضور داشتيم در روز جمعه در مسجد جامع مرو گرد هم آمده بوديم و مردم با يكديگر در خصوص امامت گفتگو مي كردند و هر يك نيز ديدگاهي را در اين خصوص مطرح مي كردند و معلوم بود كه اجماع و اتفاق نظري درخصوص معناي امامت وجود ندارد، البته اصل امامت را همه قبول داشتند، اما در معناي آن اختلاف نظر وجود داشت. عبد العزيز ابن مسلم مي گويد، من خدمت امام رضا(ع) رسيدم و اين ديدگاه ها را خدمت ايشان عرض كردم. امام رضا(ع) تبسمي نمود و سپس فرمود: مردم نمي دانند و در آراء و عقايدشان فريب خورده اند. ايشان در ادامه مي فرمايند: «ان ا... عزوجل لم يقبض نبيه صلي الله عليه وآله وسلم حتي أكمل له الدين وأنزل عليه القرآن فيه تبيان كل شي ء، بين فيه الحلال و الحرام والحُدود و الاحكام و جميع ما يحتاج }ليه الناس كملاً». اولين مطلبي كه امام در آغاز بحث امامت مطرح مي كند بحث دين شناسي در خصوص ضرورت نبوت و وحي است. ايشان مي فرمايد خداوند جان پيامبر(ص) را نگرفت و او را قبض روح نكرد، مگر اينكه دين را كامل كرد. چون ايشان پيامبر خاتم بود حكم خداوند اقتضا مي كند حتماً دين او هم دين خاتم و كامل باشد لذا قرآني را بر پيامبر(ص) نازل كرد كه بيانگر هر ديني است. تمام احكام و حدود و حرام و هر آنچه در كمال انسان لازم و ضروري بوده است و مردم در رسيدن به كمال به آن نياز دارند همه را بيان كرده است.امام رضا(ع) براي اثبات اين ادعا هم به آيه سوم سوره مائده و هم به آيه 38 سوره انعام تمسك مي كند. ايشان بر اساس آيه «اليوم اكملت لكم دينكم و اكملت عليكم نعمتي» مي فرمايد: امروز دين خدا كامل شده و خداوند نعمت را بر شما تمام كرده است.
* پس حالا كه دين، دين كاملي است ماهيت وجودي امامت چگونه قابل توجيه است؟
** اتفاقاً محور ديگري كه امام هشتم(ع) در همين روايت به آن مي پردازد و بيانگر اين سؤال شماست؛ يعني جايي كه امام(ع) ارتباط امامت با دين را كامل مي دانند ايشان مي فرمايند: حال كه معالم دين كامل است اينجا امر امامت و تعيين امام معصوم از سوي خداوند يكي از مهمترين اركان دين است. اگر امام تعيين نشد اگر چه دين كامل است اما كمال دين به نسل امامت است، اگر امامت از دين جدا شود ديگر دين كامل نمي شود و يكي از اجزاي تمام شدن دين امامت است. به همين دليل لازم است تا امامت معالم و احكام و معارف دين را براي مردم بيان كند.
پيامبر اكرم(ص) بسياري از مسائل را بر عهده امام قرار داد تا امام آنها را براي مردم بيان كند. البته پيامبر از دنيا نرفت، مگر آنكه رسالت خود را به انجام رساند وبراي مردم نيز معالم، معارف و احكام و راه و روش دينداري را تبيين نمود. ايشان امت را از راه خطرناك به جاده اصلي هدايت نمود، اما در عين حال به مردم اين مسأله را توضيح داد كه اگر مي خواهيد احكام دين به طور دقيق در اختيارتان باشد و گرفتار انحراف نشويد علي را پرچم بر افراشته دين قرار دهيد، چون علي علم و امام دين است. راه رسيدن شما به مقصد اين است كه همواره به علي بنگريد و مسير او را طي كنيد تا بتوانيد به هدايت برسيد، در غير اين صورت گرفتار انحراف خواهيد شد. بنابراين يكي از نيازهاي مردم اين است كه آنها مقام امامت را بشناسند تا دين خدا را بهتر درك كنند و جايگاه احكام و حدود را بفهمند، البته اين فهم توسط عقول آنها شكل مي گيرد. اينان با نعمت عقل است كه مي توانند امامت را بشناسند و توسط شناخت امام كمال دين را دريافت كنند.
* امام رضا(ع) اوصاف امامت را چگونه تبيين مي كنند؟
** امام(ع) به برخي از آياتي استناد مي كنند كه اوصاف امامت را در بردارد؛ مثلاً ايشان به آيه 124 سوره بقره اشاره مي كند كه «اني جاعلك للناس اماما»؛ امامي كه خداي سبحان براي مردم تعيين مي كند امامي است كه بايد واجد صفت معصوميت باشد بنابراين وقتي ابراهيم خليل سؤال نمود كه: آيا از ذريه من نيز به مقام امامت خواهند رسيد، پاسخ شنيد: عهد من به ظالم نمي رسد. امام هشتم(ع) از اين آيه اين گونه استشهاد مي كند كه اين آيه، امامت هر باطلي را تا روز قيامت باطل مي كند. بدين معنا كه امامت امري برگزيده شده است. ايشان سپس مي فرمايد:« بنابر اين خداوند اهل پاكي و طهارت را به مقام امامت مي رساند». امام(ع) در ادامه مي فرمايد: پس از اميرالمومنين(ع) از ميان ذريه اصفياء و پاك و طهارت و فرزندان اميرالمومنين(ع) اماماني تعيين شد كه واجد صفت عصمت اند و عادل اند. اينان به منزله انبياء اند و وارث انبياء و اوصيا هستند، چون مي خواهند راه آنها را ادامه دهند. امام رضا(ع) در ادامه مي فرمايند: قرار نيست در تفكر اسلامي مقام امامت تنها به مسائل عبادي مردم توجه كند، بلكه بايد به مسائل اجتماعي و سياسي جامعه توجه كند و مؤمنان را به مقام عزت برساند، امور دنيا را اصلاح كند اين گونه است كه امام هشتم(ع) مي فرمايند: امام مقام و منزلتي دارد كه اساس اسلام است و اسلام براي رشد و داشتن شاخه هاي بلند نيازمند امامت است. اصلاً توسط امام، نماز، زكات، روزه و حج و جهاد تمام مي شود. اگر امام نباشد احكام و حدود الهي امضا نمي شود و اگر امام وجود نداشته باشد مرزها حفظ نمي شود. امام حرام و حلال خدا را بيان و حدود الهي را اقامه مي كند و مردم را با حكمت، موعظه، حجت و استدلال بالغه به پروردگار دعوت مي كند. امام همچون خورشيدي است كه طلوع مي كند، روشنايي مي دهد و با نورش عالم را روشن مي نمايد. امام ماه نوراني، چراغ درخشان، نور تابان و ستاره هدايتگر در تاريكي ها و گمراهي هاست. اوست كه به انسانهاي گرفتار در بيابانهاي بي آب و علف و گرفتار در امواج دريا ياري مي رساند. امام آب گوارايي براي انسانهاي تشنه است.به نظر من اين بيان امام هشتم(ع) در اين حديث كاملاً متضمن بحث عقلي است. اصلاً امام يعني فردي كه ماموم مي خواهد به دنبال او برود و از وي استفاده كند. اگر امامي عالم، طاهر و معصوم نباشد و مسير هدايت را نياموخته و يا طي نكرده باشد و چون ماه و خورشيد روشن كننده راه نباشد و قدرت استدلال، حكمت و موعظه نداشته باشد، چگونه مي تواند انسانها را هدايت كند؟ خداوند متعال در آيه 269 سوره بقره مي فرمايد: «اگر امامي حكمت نداشته باشد و اهل كتاب و دانش و معرفت و طهارت و عصمت نباشد چگونه مي خواهد مردم را به مقصد برساند و هدايت كند.»
* همراه نشدن با اين فرآيند و تأسي نجستن از اين سرچشمه فياض از منظر امام هشتم(ع) چه پيامدي را در بر خواهد داشت؟
** وقتي مقام و منزلت امامت كه حقيقت الهي است و خداوند بايد آن را در اختيار اهل آن قرار دهد در بين افراد ناشايست قرار بگيرد اين همه اختلاف و انحرافهاي فكري پديد مي آيد. شما كافي است مروري به تاريخ فرقه هاي كلامي بيندازيد چه مسائلي در اين فرقه ها پيدا شده است. فرقه خوارج و مرجئه به دليل دوري از اميرالمؤمنين(ع) شكل گرفتند و هر يك بعد از مدتي به انشعابات مختلفي تقسيم شد . مثلا فرقه خوارج حدود 25 انشعاب پيدا كرد. يا در فرقه مرجئه حداقل هفت و يا هشت فرقه انحرافي پيدا شد. فرقه معتزله حدود 15انشعاب پيدا كرد. در امامت نيز مي بينيم عده اي به دنبال امام باقر(ع) و به دنبال زيد ابن علي(ع) رفتند و در نتيجه فرقه زيديه ايجاد گرديد و يا به دنبال محمد حنفيه رفتند و فرقه كيسانيه ايجاد شد و يا وقتي اسماعيل را امام پس از امام صادق(ع) معرفي نمودند اسماعيليه ايجاد شد. بنابر اين وقتي عده اي از آن انوار نوراني و الهي فاصله گرفتند و به بيابان بي آب و علف رفته و يا گرفتار امواج دريا شدند چنين فرقه هايي شكل گرفت.خلاصه اينكه فرمايشات امام رضا(ع) علاوه بر اينكه متضمن استدلال و برهان عقلي است كه با مقدمات عقلي به دست مي آيد و هم شواهد تجربي و تاريخي آن را تأييد مي كند و اين گونه نيست كه صرفاً بگوييم شيعيان تعبداً بايد آن را بپذيرند. يعني روشهاي مختلف كسب معرفت فرمايش امام را اثبات و تأييد مي كند.

روزنامه قدس

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388;ساعت 16:14;  توسط رسول گلی زاده;  | 

امام هشتم فاتح قلبها

  *آية ا... سيدمحمد موسوي بجنوردي

«از اين جا تا بارگاه امام هشتم(ع) راهي نيست، فقط كافي است ايشان را با تمام وجود بخوانيد، آن وقت كرامات بي نظير آن حضرت را خواهيد ديد.» اين حرفها را آية ا... سيدمحمد موسوي بجنوردي مي گويد هر وقت با او تماس مي گيرم، آنقدر در مورد حضرت رضا(ع) پرشور و حرارت صحبت مي كند كه هر علاقه مندي بي اختيار دلش را روانه حرم حضرت رضا(ع) مي كند.از ايشان مي خواهم با توجه به اينكه در آستانه ميلاد پربركت امام رضا(ع) هستند، به فرازي از زندگي آن حضرت اشاره كند كه برايشان بيشترين تأثير را داشته است. آية ا... سيدمحمد موسوي بجنوردي با استقبال از اين پرسش مي گويد: «زندگي حضرت رضا(ع) سرشار از درس، بركات و ويژگي هاي منحصر به فرد است. اما براي من هميشه مطالعه كردن در رفتار و سيره زندگي ايشان و مناظرات آن حضرت با سران اديان و ساير ملل جايگاه خاصي داشته و دارد. ما هم مي توانيم از سيره عملي زندگي ايشان درس بگيريم و اين نكات ويژه را در روابط روزمره خودمان پياده كنيم. چه اشكالي دارد در شرايط سخت امروز كه ديگران به محبت و دلگرمي ما احتياج دارند، دريغ نكنيم . رفتار سرشار از ادب و صداقت حضرت رضا(ع) در مقابل ميهمان براي ما مي تواند بهترين الگو باشد و ما اين نكته ارزنده را حتي در روابط و سفرهاي خودمان به ساير كشورهاي دنيا در نظر بگيريم و اين حركت ارزنده حضرت رضا(ع) را در همه جا انتشار دهيم. نكته ديگري كه اشاره كردم، بحث مناظرات بود. ايشان در مناظرات و ارتباط با دانشمندان و سران اديان زمان خودشان، بهترين شيوه تبليغي اسلام را ارايه كرده اند كه پس از گذشت قرنها از آن زمان، هنوز هم كاربردي است. شيوه هاي تفهيم درسهاي اخلاقي و علمي ايشان، باز هم براي ما به عنوان نمونه و الگو مي تواند مدنظر باشد. اسلام دين فتح قلبهاست و امام هشتم(ع) و ساير معصومين(ع) در اين زمينه هميشه پيشرو و ارايه دهنده طريق بوده اند. چه اشكالي دارد، ما هم از اين نكات درس بگيريم؟ توجه به اين نكات، زندگي ما را دگرگون خواهد كرد و حيف است كه مسلماني بي توجه به اصول اعتقادي باشيم.» ايشان در ادامه تصريح مي كند: «يكي ديگر از مسائلي كه بارها در مورد آن صحبت كرده ام در باب توسل به حضرت رضا(ع) است. وقتي توسل عاشقانه و سرشار از خلوص نيت باشد، حتماً باب استجابت باز مي شود. براي خود من بارها در طول زندگي ام پيش آمده كه به ايشان متوسل شده ام و مورد مهر و عاطفه اين امام مهربان قرار گرفته ام. از ايشان و ساير امامان معصوم(ع) از صميم دل سعادت دنيوي و اخروي مان را بخواهيم كه بعد از خدا اين بزرگواران كليدداران مخزن حقيقت و رستگاري اند.»

روزنامه قدس

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 16:16;  توسط رسول گلی زاده;  |