تبليغاتX
ضامن آهو


« السلام‌علیك یا علی‌ بن ‌موسی‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

این چه ظلمی است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از ورای صدها سال، وقتی در كنار ضریح عشق‌ آفرینت زانو می‌زنیم، باید شهادت دهیم كه تو اقامه نماز كردی و ایتای زكات!

باید شهادت دهیم كه تو آمر به معروف و ناهی از منكر بودی.

این چه شهادتی است كه مظلومیت تو در آن موج می‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودی؟

مگر نه نماز در دست‌های تو قامت می‌بست؟

مگر نه قیام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دریایی تو بود؟

مگر نه معروف، رضای تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جایی میان خالق و مخلوق بودید و واسطه فیض؟

«نزلونا عن الربوبیه و قولوا فینا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چیست راز اینگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ایتای زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسیدن به سرمنزل یقین؟

توان برگرفتن این مُهر، توان گشودن این راز در درست‌های ما نیست.

اما پیداست هم كه این راز، تنها راز تو نیست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه این راز زلال، در محراب مظلومیت علی است (علیه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامی‌دارد كه مگر علی نماز می‌خواند؟

و این راز از جنس همان رازی است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت می‌ریزد، اما هیچ دلی نمی‌لرزد و هیچ اشكی نمی‌ریزد.

و این راز از سنخ همان رازی است كه وقتی عشق رسول‌الله (ص) بر سرنیزه‌ها، خارجی معرفی می‌شود، هجوم بی‌رحمانه سنگ از بام‌های جهالت و كنگره‌های قساوت، بر هویت خورشید تكرار می‌گردد.

و این همان رازی است كه در گریه‌های سجاد(ع) موج می‌زند.

و این همان رازی است كه امام باقرِ(ع) جوان را بی هیچ دغدغه واكنشی، از میان مردم می‌رباید.

و این همان رازی است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌های محرف و غبارآلوده صرف می‌كند.

و این همان رازی است كه بر جنازه ستم ‌كشیده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فریاد می‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصویری از شما در ذهن عالمیان كشیده است كه ما شیعیان هم از ورای صدها سال، باید به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهی دهیم؟

این است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلی اسمای حسنای خداوند بر زمین، اشك چشمهایمان خشك نمی‌شود و سنگینی غم جانمان كاستی نمی‌پذیرد.

خدا ظهور قائمتان را نزدیك فرماید تا این زخم كهنه چند ساله را مرهم و درمانی جانانه باشد.

آمین.

 " سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388;ساعت 18:38;  توسط رسول گلی زاده;  | 

بهشت دوست‌داشتني
 آرشيو ذهن ما ايراني‌ها سرشار از خاطرات مشتركي است كه در زمان‌ها و مكان‌هاي خاص و مشترك شكل گرفته‌اند. سفر به مشهد و زيارت امام رضا(ع) از آن يادگارهايي است كه در صفحات دفترچه خاطرات تك‌تك ما نقش بسته است. در صفحه خاطرات كودكي، وقتي پرسروصدا و فارغ از هياهو و دغدغه بزرگ شدن در حياط حرم مي‌دويدي، روي دست و كول بزرگ‌ترها سوار مي‌شدي و بالاترين نقطه ضريح را مي‌بوسيدي.
مشهد رضا، ياد مادربزرگ را برايت زنده مي‌كند، ياد عكس‌هاي يادگاري كه حالا روي تاقچه خانه بي‌او جا خوش كرده‌اند؛ عكس‌هايي كه پس‌زمينه‌اش پرده‌هاي بزرگ نقاشي شده از حرم هستند كه در گوشه‌اي سقاخانه و گوشه‌اي ديگر آهويي نقش بسته و گنبد طلايي كه در مركز آن جلوه‌نمايي مي‌كند و مادربزرگ كه دست به سينه و رو گرفته زل زده به تو، كه حالا در حسرت ديدار دوباره‌اش مانده‌اي.

پيش از رسيدن به حرم و زيارت، كلي حرف و خواسته و سفارش در ذهنت انباشته مي‌شود كه عهد مي‌كني با رؤيت گنبد همه را به زبان بياوري؛ وقتي اما، برق طلايي گنبد چشمت را مي‌زند، زبانت بسته مي‌شود، گنگ و مدهوش مي‌شوي، دل‌خوشي كه همه جمعيت انبوه اينجا با شكل و ظاهر رنگارنگ و لهجه‌هاي مختلف به محض ديدن اين عظمت ناب دچار اين حال مي‌شوند.

اطمينان داري حرف‌هايت را ناگفته مي‌داند، هيچ‌كس را دست خالي روانه نمي‌كند و شفاعت بي‌منتش زبانزد همه است.

دلت كه از عقده‌ها خالي شد و بي‌وزني‌ات را در اين بهشت دوست‌داشتني رها كردي، حسرت و غبطه‌ها به سراغت مي‌آيند؛ وقتي زل مي‌زني به حركات مهربانانه خادماني كه عاشقانه از «غلامي» آقا مي‌گويند، به حال پيرزنان و پيرمردان تكيده‌اي كه با انرژي مضاعف قدم‌ها را بي‌وقفه و بلندتر از هميشه بر‌مي‌دارند و پيري را انگار، مثل غصه‌هاشان پشت در ورودي حرم جا گذاشته‌اند؛ حسادت مي‌كني حتي، به نقاره‌ها وقتي هر صبح و عصر به عشق عنايت «ضامن آهو» گوش‌ها را نوازش مي‌دهند.

به حال و صبوري رواق‌ها حسرت مي‌خوري كه محرم راز همه‌اند، كه قرار است روزي شهادت بدهند به لحظه‌هايي كه عاشقان زير اين رواق‌ها زمزمه كردند، تا وفادار بمانند، تا شفاعت شوند... .

هميشه اين سوال در ذهنت بوده و هست كه چرا به امام رضا(ع) لقب «غريب‌الغربا» مي‌دهند؟

مگر مي‌شود كسي ميليون‌ها عاشق و دلسوخته داشته باشد و باز هم غريب باشد؟

مگر مي‌شود كسي حتي كبوترها را مجنون كند و باز هم غريب باشد؟

غريب ماييم، شايد، كه حتي الفباي عشق را به درستي نمي‌دانيم.

(جام جم آنلاين )مريم نوري

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388;ساعت 16:35;  توسط رسول گلی زاده;  | 

از آن زمان كه تو در نیشابور، سر از كجاوه برون آوردی و به كرشمه‌ای، آتش شوق بر جگر سوخته خلایق عاشق زدی و صلای توحید سر دادی و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذیر خواندی، راز ورود به این قلعه را فاش كردی كه تویی.

از آن زمان، ما خورشید ولایت تو را در سرزمین قلب‌های خویش همیشه در كار طلوع یافتیم و حیات را بی حضور تو در سرزمین خویش ناممكن فهمیدیم.

عشق ما به این خاك، تنها از این روست كه تو در آن آرمیده‌ای و پیوند ناگسستنی دل ما به این فضای ملكوتی از این جهت، كه تو در آن تنفس می‌كنی و رایحه شوق‌آفرین تو در آن می‌پیچد.

چه كسی می‌گوید كه ما بی ‌حضور تو توان برخاستن داشتیم؟

چه كسی می‌گوید كه ما بی‌ استشمام بوی تو، راه به حقیقت می‌بردیم؟

چه كسی می‌گوید كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را می‌توانستیم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»های تو را با سر و پای برهنه در نماز شورآفرین عید، از یاد نبرده‌ایم. همان طنین گرم ناله‌های غریبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در این جهان بزرگ را توان ایستادنی چنین بخشیده است.

ما از تو آموخته‌ایم كه هر جا دشمن، لباس فریب بر تن كرد، جامه خدعه پوشید، نقاب نیرنگ بر چهره آویخت، بر پشتی مكر تكیه زد و به تخت حیله نشست، با نوای اعجازآفرین «الله‌اكبر»، لباس فریب را بر تنش بدریم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنیم، نقاب نیرنگ را بر چهره‌اش بشكنیم، پشت و رویش را هویدا كنیم، از تخت حیله‌اش به زیر افكنیم، به رسوایی‌اش بكشانیم و به عزایش بنشانیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388;ساعت 18:40;  توسط رسول گلی زاده;  | 

ضامن آهو :

امشب یک دفعه دلم گرفت.

نه دستم نه دلم هیچکدوم حس نوشتن ندارن

عجیب هوس امام رضا کردم .

قربون کبوترای حرمش …

یا امام رضا (ع)

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388;ساعت 7:13;  توسط رسول گلی زاده;  | 

واسه اون گنبد زرين

پشت كوه های خراسون مرقد پاكتو ديدن

واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ايوون

واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می گردن واسه آدمای مغموم كه ميان دخيل می بندن

واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه اگه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه

واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله

دل من تنگه ميدونی كاشكی قابلم بدونی

چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگيرم يا كه از تربت پاكت مثل ياسا بو بگيرم

واسه اون اوج شكفتن توی عالم زيارت واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت

واسه اون كفشا كه مردم روی پله در ميارن واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو می زارن

واسه اون ساحت پاكی كه درش هميشه بازه واسه دستای نيازی كه به سوی تو درازه

دل من تنگه می دونی كاشكی قابلم بدونی

هيچ كسی نوميد و ناكام نمی ره از آستانت تو پر از لطف و شفايی واسه درد دوستانت

مثل مرهم تو ميمونی واسه آدمای دربند تو اميدی كه می شينه توی قلب يه نيازمند

تو صدام كن تو صدام كن زائر كوی تو باشم

يا برای كفترات من سر ظهر دونه بپاشم

من يه قاصر يه خطاكار لحظه خوب مناجات

ميدونم كه هيچ نيازی به زيارتم نداری

اما من غرق نيازم اما تو بزرگواری

واسه تو حرم نشستن واسه لحظه‌ی رسيدن

دل من تنگ می دونی كاشكی قابلم بدونی


اللهم عجل لولیک الفرج بفدای مولا یغریبمون یامولا علی ادرکنا بظهورالحجـه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388;ساعت 15:57;  توسط رسول گلی زاده;  | 

به هيأت آفتاب می مانی آن هنگام که ابرهای سياه جهل و ظلمت قامت آسمانی ات را قاب می گيرند.

ای مهتاب شبهای بی کسی!

اين روزها آسمان دلمان در فراقت مهمان بی ستاره ترين شب هاست.

ای که موجها به احترام تو بر می خيزند و دريا در تسخير نامت در خود می نشيند

ای خويشاوند ابرها در هر صبح و شام!

در سجده هزار ساله ات برای کدام قلب گنهکار دعا می کنی؟

ای آبشار تواضع!

زير باران هميشه مستجاب چشمانت برای ما خوابزدگان چه تمنا می کنی؟

بگو کی می آيی؟!

تا لحظه هايمان نورباران شود و دريچه قلب هايمان يکبار ديگر به سمت آسمان آبی خداوند باز شود.

ما در انتظار آن روز می مانيم

و هر روز و هر لحظه فرج تو را از خدايمان طلب می کنيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 18:5;  توسط رسول گلی زاده;  | 

رمضان ماه رحمت الهی

وقتی ماه مبارک رمضان از راه میرسد چه احساسی به شما دست میدهد؟از اینکه به یک میهمانی بزرگ دعوت شده اید و سر سفره رحمت خالق بی همتا می نشینید و حضرت دوست با بهترین ها به استقبالتان می آید بر آستان او چه هدیه ای دارید؟

میزبان ما بی نیاز از هر هدیه ای هست و این ماهستیم که فرصتی به ما داده شده تا خود را بسنجیم و از رحمت بی پایان خدا بهره مند شویم.

بزرگی گفته:

اگر فنجان کوچکی را زیر باران نگاه دارید ،به اندازه همان فنجان به شما میرسد

اگر کاسه ای بزرگ نگاه دارید ،به همان اندازه در آن آب جمع میشود

چه ظرفی در زیر باران رحمت الهی قرار داده اید؟

 

و جمله آخر اینکه

الهی:

آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست

قلبی که به عشقت نتپد جز گل نیست

آن کس که ندارد به سر کوی تو راه

از زندگی بی ثمرش حاصل نیست

التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388;ساعت 15:1;  توسط رسول گلی زاده;  | 

امام چهارم حضرت زين‏العابدين و سيدلساجدين على بن‏الحسين (ع) در وداع با ماه مبارك رمضان، رحمت‏ها و نعمت‏هاى خداوند را در اين ماه ياد مى‏كند و با اشاره به اينكه خداوند اين ماه را در ميان همه ماهها ويژه ساخته و آن را از ميان همه زمان‏ها و روزگارها برگزيده و بر همه ايام سال برترى داده است مى‏فرمايد:
اين ماه در ميان ما ستوده زيست، و با ما پسنديده مصاحبت كرد، و به بهترين سودها جهانيان را بهره ما ساخت؛ سپس هنگام پايان يافتن وقت، و سرآمدن مدت، و كامل شدن شماره‏اش از ما جدا شد. پس ما آن را مانند كسى وداع مى‏كنيم كه فراقش بر ما سخت و غم‏افزا باشد، و روى برتافتنش ما را به وحشت افكند، و او را بر ذمّه ما پيمان نگاهداشتنى، و حرمتِ رعايت كردنى، و حق گزاردنى لازم شده باشد. از اين رو همگى مى‏گوييم:
سلام بر تو، اى بزرگترين ماه خدا، و اى عيد دوستان خدا.
سلام بر تو، اى گرامى‏ترين مصاحب از ميان اوقات، و اى بهترين ماه در ايام و ساعات.
سلام بر تو، اى ماهى كه برآمدن كام‏ها در آن آسان، و اعمال [نيك ]در آن منتشر و فراوان است.
سلام بر تو، اى همنشينى كه چون پديد آيد احترامش بزرگ، و چون ناپديد شود فقدانش دردناك باشد، و [اى ]مايه اميدى كه فراقش رنج افزايد.
سلام بر تو، اى همدمى كه چون رو آورد مايه انس شد و شادى انگيخت، و چون سپرى شد وحشت افزود و متألم ساخت.
سلام بر تو، اى همسايه‏اى كه دل‏ها در [جوار ]آن رقّت گرفت و گناهان در آن كم شد.
سلام بر تو، اى يارى‏دهنده‏اى كه [ما را ]در مبارزه با شيطان يارى داد، و اى رفيقى كه راههاى احسان را هموار ساخت.
سلام بر تو، كه چه بسيارند آزادشدگان خدا در تو، و چه نيك بخت است به سبب تو كسى كه احترامتت را منظور داشت!
سلام بر تو، كه چه زداينده بودى گناهان را، و چه پوشنده بودى انواع عيب‏ها را!
سلام بر تو، كه چه طولانى بودى بر گناهكاران، و چه با هيبت بودى در دل‏هاى مؤمنان!
سلام بر تو، اى ماهى كه روزها با تو سر همسرى ندارند.
سلام بر تو، كه از هر جهت موجب سلامتى.
سلام بر تو، كه همنشينى‏ات مكروه، و معاشرتت نكوهيده نيست.
سلام بر تو، براى آنكه با ارمغان بركات بر ما وارد شدى، و آلودگى گناهان را از ما فرو شستى.
سلام بر تو، كه وداع با تو از روى خستگى، و ترك روزه‏ات از سر ملالت نيست.
سلام بر تو، كه پيش از آمدن در آرزوى تو بوديم، و پيش از رفتن از انديشه فراقت محزونيم.
سلام بر تو، چه بسا بدى‏ها كه به نيروى تو از جانب ما گشته، و چه بسا خوبى‏ها كه به بركت تو بر ما روان شده.
سلام بر تو، و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است.
سلام بر تو، ديروز چه سخت به تو دل بسته بوديم، و فردا چه بسيار به تو مشتاق خواهيم بود.
سلام بر تو و بر فضلت كه از آن محروم شديم و بر بركات گذشته‏ات كه از ما ربوده شد.
بار الها، ما اهل اين ماهيم كه ما را به آن تشريف بخشيدى و به ما براى [حق‏شناسى ]آن توفيق دادى، در آن زمان كه بدبختان [قيمت ]وقتش را نشناختند و به علمت بدبختى خود، از فضل آن محروم ماندند. و تويى سرپرست ما در شناختن فضليتش كه ما را براى آن برگزيدى، و وظايفش كه ما را به آن رهبرى كردى،

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388;ساعت 5:17;  توسط رسول گلی زاده;  | 

حالا... کی بیایم روی این سجاده های قرمز مهمانتان باشم آقا؟

می گویند آقا مهمانها را می طلبد جواب نمی کند. حالا...؟ کی...؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388;ساعت 18:43;  توسط رسول گلی زاده;  | 

لحظه با شکوهی است گوش هايم هيچ صدائي را نميشنود و چشم هايم جزء روبه رويم را نميبينددستهايم را به احترام آن امام همام به روی سينه ميگزارم ضربان قلبم را احساس ميکنم برای زيارتت لحظه شماری ميکنم سرم را آهسته خم ميکنم و از شرم  گناهانم به سنگ فرش صحنت ميدوزم گام هايم را آهسته بر ميدارم زيرا اينجا با بال فرشتگان فرش شده است در چشمانم اشک حلقه ميزند و از من اجازه سرازيری ميگيرد   

وقتی وارد ميشوم و رو به روی پنجره فولاديت مي ایستم تمام حرف هائي که در قلبم بود و در راه  تکرار ميکردم تا با شما نجوا کنم ناگهان با دیدن چشم های منتظر؛ دستان لرزان ؛  بدنهای رنجور ؛  قلب های شکسته ؛  لبهای خشکیده ولی امیدوار فراموش میکنم چشمهایم چون ابر بهاری میبارد

مولای من وقتی در بهشت تو هستم هیچ آرزوئی جزء نگاه کریمانه تو ندارم ؛ دلم نمی خواهد هیچ صدائی را جزء صدای نقاره خانه ات بشنود ؛ هیچ دستی جز دست رافت تو مرا یاری دهد .

مولای من تنها به تو می اندیشم ! شوق زیارتت مست و مدهوشم می کند و با دیدن ضریح عشقت عظمتت و کوچکیم را در می یابم

ای بزرگ مرد ؛ ای والا مقام ؛ ای مهربان من ؛ ای تمام هستیم به تو می اندیشم  

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388;ساعت 8:46;  توسط رسول گلی زاده;  | 

صبح است؛ ازآن صبح‌هايي كه دلت حسابي هواي حرم دارد .
ساعت صحن آزادي هفت رانشان مي‌دهد. نزديك كفشداري شماره 5،آرام زمزمه مي‌كني: خداوندا به حرمت صاحب اين بارگاه گره ازمشكلاتم بگشا. دقايقي سربه زيرمي‌اندازي وزمزمه مي‌كني. رفت وآمدهايي كه به كفشداري 5 منتهي مي‌شوند كنجكاوت مي‌كند. همه خادمند و ملبس به تن‌پوش خدمت. زيارت امروزت حال خاصي به خود گرفته.به اواسط رواق مفروش با فرش‌هاي سرمه‌اي و زيبا كه مي‌رسي، چشمت به سيني بزرگ مسي مي‌افتدبا چندين جاروي دسته كوتاه درآن. برخي ازخدام به نمازايستاده‌اند، بعضي قران وزيارت‌نامه مي‌خوانند. هرچه زمان مي‌گذرد، خادمان يكي يكي از دوسوي رواق چوب پر به دست وارد مي‌شوند. نسيم خنكي دررواق مي‌پيچد. بوي گلاب فضارا پركرده.دلت مي‌خواهد هرچه مي‌تواني ازاين هوا ببلعي ودرريه‌هايت حبس كني .
همه منظم مي‌ايستند. صلوات‌هاي پي‌درپي، زائران را به سكوت فرامي‌خواند. خادمي با صداي رسا و زيبا شروع به خواندن مي‌كند.متني به عربي خوانده مي‌شود، اماباكمي دقت مي‌شودفهميدحمد وثناي ائمه‌اطهار(ع) است.وقتي مدح حضرت‌رضا(ع) خوانده مي‌شود، همه به سمت صاحب‌خانه مي‌چرخند.زائران كه گوشه اي ازرواق را دراختيار دارند، نيز با كنجكاوي به مراسم چشم دوخته‌اندو باخدام همنوا مي‌شوند.خدام به سجده مي‌افتند.صداي خادم ديگري شنيده مي‌شود:

اي بناي حرم عدل وامان راباني
وي كه آفاق زانواررخت نوراني
اي تودرمنزلت وقدرنبي رامانند
وي تودرمكرمت وجودعلي راثاني
اين ابيات درميان گريه مردانه وبلندخدام مي‌پيچد.بسياري از زائران نيز باسوزدل اشك مي‌ريزند.مرثيه‌خواني كه به پايان مي‌رسد، به ترتيب از يك گوشه رواق، همه خدام يكي يكي با هم دست مي‌دهند.
***
در مراسم، «خطبه خواني تحويل كشيك» تحويل خدمت هركشيك به كشيك روز بعد صورت مي‌گيرد. به اين نحوكه كليه خدمه كشيك روزجاري، در دو طرف يكي ازرواق‌ها كه معمولا دارالحكمه است، مي‌ايستند و پس ازخواندن خطبه وعرض ارادت نسبت به آقا علي‌بن‌موسي‌الرضا(ع) وبه جاآوردن سجده شكركه توفيق خدمت دراين بارگاه ملكوتي را نصيبشان كرده و با يك حركت دايره وار، يك به يك باهم دست مي‌دهندوبا عرض سلام ازمقابل هم عبورمي‌كنند.بدين شكل خدام باهم تجديدبيعت مي‌كنند.
حال مي‌آموزي آن دست دادن‌ها، تجديد بيعت بوده.ازجاروهاي داخل سيني مي‌پرسي. خادمي مي‌گويد: خدام درآغازكشيك، بااين جاروها رواق هارا جارومي‌كنندكه جزو مراسم جاروكشي است.زيارت جالبي داشته‌اي .تو امروزميهمان مراسم خطبه‌خواني تحويل كشيك بوده اي.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388;ساعت 5:30;  توسط رسول گلی زاده;  | 

گامهایم را استوار ولی به آرامی بر میدارم زیرا به رافتش امید دارم

دل غمین است ولی شاد و مسرور میشوم زیرا به رافتش امید دارم

دستانم خالی و پوچ است ولی به دامانش چنگ می زنم زیرا به رافتش امید دارم

دلم سیاه و زنگار گرفته است ولی منور و روشن است زیرا به رافتش امید دارم

کوچک و حقیرم ولی به درگاهی بزرگ پناه آورده ام زیرا به رافتش امید دارم

بغضی در گلو نهفته دارم ولی فریاد می زنم

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

زیرا به رافتش امید دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388;ساعت 5:39;  توسط رسول گلی زاده;  | 

این گنبد زیبا قلب ایران است.... 

 می خواهم تا آنجا كه دوست دارم، پربگیرم، اما تا بارگاه دوست راه طولانی است. چشم ازپنجره برنمی دارم. دشت از پی دشت، كوه از پی كوه، دسته دسته گل سرخ، یك عالم سبز و یك دریا اشتیاق كه دستی از غیب به جانم ریخته است پیرامونم غوغایی به پاست. صدای دل هاست. همه می گویند: یا ضامن آهو! رسیده ایم انگار! این گنبد زیبا، قلب ایران است. چه دورنمایی دارد!السلام علیك یا علی بن موسی الرضا.....یا ضامن آهو! دل های بی پناهمان را كه چون آبگینه های شكسته در پهنای گیتی سرگردانند، در پای ضریح مقدست آشیان ده كه محتاج پركشیدن به آبی لایتناهی فطرت خدا یی مان هستیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388;ساعت 17:37;  توسط رسول گلی زاده;  | 

من تا امروز فكر می‌كردم فقط امام رضا علیه السلام است كه غریب الغرباست!

آقای من، ای هادی دلم، ای مهدی، ‌قربان تو كه امروز چه زیبا مرا روشن ساختی.

آری راست گفتی، حضرت رضا كه غریب نبود، در میان این همه دلداده و عاشق.

مردمان این سرا همه از تبار سلمانند، بله، همان سلمان كه از شما اهل بیت بود!

مگر می‌شد كه رضا در میان این همه جان نثار و قدردان غریب باشد؟

نه، رضا به خانه‌ی سلمان آمده است. و می‌دانی كه سلمان و تبارش عبد شمایند.

پس خانه و آنچه در اوست از آنِ شماست كه عبد و آنچه در دست او از مولاست!

و دیدی كه ما چشم و دل را به قدومش فرش كردیم.

و همه یكصدا می‌گریستیم و می‌خواندیم كه: كرم نما و فرود آ كه خانه خانه‌ی توست!

آری رضا غریب نیست، آشنای آشناست!

و راست گفتی كه حسین غریب الغربا بود.

او را به میهمانی خواندند، اما گلوی خشكیده‌ی میهمان را در میان راه، به خونش سیراب كردند.

آنان غریبه نبودند، همه عرب بودند و بالاخره دور و نزدیك با حسین نسبتی داشتند!

لااقل روزی نان و نمك سفره‌ی پدرش را خورده بودند.

حسین در میان آشنایان خود غریب بود. آری او غریب الغرباست.

نوشته شده توسط: حسین عسگری

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388;ساعت 5:9;  توسط رسول گلی زاده;  |