تبليغاتX
ضامن آهو

ضامن آهو

 امام رضا(ع) دانشمند هميشه پيروز مناظرات علمي

آثار منسوب به امام رضا علیه السلام

بركات حضور امام رضا علیه السلام در ایران

امام رضا (علیه السلام) نقطه ی اتصال اسلام و ایران

حمله به حرم رضوي در طول تاریخ 

سندى ادبى از جريان حمله روسها به حرم امام رضا عليه السلام

حدیث سلسله الذهب، دعوت به توحید خالص

ازدواج و همسر داري از ديدگاه امام رضا (علیه السلام)

 القاب آفتاب خراسان

اسرار حج در آموزه هاي امام رضا(ع)

استدلالات امام در سخنان و مناظرات

امام رضا (ع) و فرهنگ توحيد

 

عكس العمل امام رضا (عليه السلام) در برابر دعوت مأمون

 

مردم ايران و آل على(عليه السلام)

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ضامن آهو

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388;ساعت 15:24;  توسط رسول گلی زاده;  | 

امام رضا(ع) ناخداى كشتى تشيع در ميانه طوفان مرو

حضرت آيت الله خامنه‏اى

بايد اعتراف كنيم كه زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، بدرستى شناخته‏نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت‏بار آنان حتى بر شيعيانشان نيز پوشيده مانده است. على‏رغم هزاران كتاب كوچك و بزرگ و قديم و جديد درباره زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، امروز همچنان غبارى از ابهام و اجمال، بخش عظيمى از زندگى اين بزرگواران را فرا گرفته وحيات سياسى برجسته‏ترين چهره‏هاى خاندان نبوت كه دو قرن و نيم از حساسترين دورانهاى تاريخ اسلام را دربرمى‏گيرد با غرض‏ورزى يا بى‏اعتنايى و يا كج‏فهمى بسيارى از پژوهندگان و نويسندگان روبرو شده است. اين است كه ما از يك تاريخچه مدون و مضبوط درباره زندگى پرحادثه و پرماجراى آن پيشوايان، تهيدستيم .

زندگى امام هشتم ،عليه‏السلام، كه قريب بيست‏سال از اين دوره تعيين كننده و مهم را فراگرفته از جمله برجسته‏ترين بخشهاى آن است كه بجاست درباره آن تامل و تحقيق لازم به كار رود .

مهمترين چيزى كه در زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، به‏طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سياسى» است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجرى كه خلافت اسلامى به‏طور آشكار با پيرايه‏هاى سلطنت آميخته شد و امامت اسلامى به حكومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بيت ،عليهم‏السلام، مبارزه سياسى خود را به‏شيوه‏اى متناسب با اوضاع و شرايط، شدت بخشيدند.

اين‏مبارزه‏بزرگترين‏هدفش تشكيل نظام اسلامى و تاسيس حكومتى بر پايه امامت‏بود. بى‏شك تبيين و تفسير دين با ديدگاه مخصوص اهل بيت وحى، و رفع تحريف‏ها و كج‏فهمى‏ها از معارف اسلامى‏و احكام‏دينى نيز هدف مهمى براى جهاد اهل بيت‏به حساب مى‏آمد. اما طبق قرائن حتمى، جهاد اهل بيت‏به اين هدفها محدود نمى‏شد و بزرگترين هدف آن، چيزى جز تشكيل حكومت علوى و تاسيس نظام عادلانه اسلامى نبود. بيشترين‏دشواريهاى‏زندگى‏مرارت‏بار و پر از ايثار ائمه و ياران آنان به خاطر داشتن اين هدف بود و ائمه ، عليهم‏السلام، از دوران امام سجاد ، عليه‏السلام، وبعدازحادثه عاشورا به زمينه‏سازى دراز مدت براى اين مقصود پرداختند.

در تمام دوران صدو چهل ساله ميان حادثه عاشورا و ولايتعهدى‏امام هشتم ،عليه‏السلام، جريان وابسته به امامان اهل بيت‏يعنى شيعيان هميشه بزرگترين و خطرناكترين دشمن دستگاههاى خلافت‏به حساب مى‏آمد. در اين مدت بارها زمينه‏هاى آماده‏اى پيش آمد و مبارزات تشيع كه بايد آن را نهضت علوى نام داد به پيروزيهاى بزرگى نزديك گرديد.

اما، در هر بار موانعى برسر راه پيروزى نهايى پديد مى‏آمد و غالبا بزرگترين ضربه از ناحيه تهاجم بر محور و مركز اصلى اين نهضت، يعنى‏شخص‏امام‏در هر زمان و به زندان افكندن يا به شهادت رساندن آن حضرت وارد مى‏گشت و هنگامى‏كه‏نوبت‏به امام بعد مى‏رسيد اختناق و فشار و سختگيرى به حدى بود كه براى آماده كردن زمينه به زمان طولانى ديگرى نياز بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388;ساعت 1:41;  توسط رسول گلی زاده;  | 

زندگاني سياسي امام رضا (ع)

مسلم لک زايي

مقدمه
در اينجا مي‌خواهيم درباره زندگي سياسي و رخداد هاي مهمي‌که در دوران امام رضا عليه السلام براي ايشان اتفاق افتاد و موضع گيري هاي ايشان بحثي داشته باشيم. براي اين منظور در ابتدا ضروري است به برخي از مسائل پرداخته شود:
سياست چيست؟
داراي چه ابعادي است؟
بر چند قسم است؟
موضوع علم سياست چيست؟
اصول علم سياست چيست؟
سياست بر چه محوري مي‌چرخد؟
در مرحله اول بايد دانست منشأ علم سياست از کجاست و اين علم چگونه به وجود آمد؟ همچنين بررسي کرد که آيا ائمه سياست مدار بوده و زندگي سياسي داشته اند که ما مي‌خواهيم از آن بحث کنيم يا خير؟ در ادامه برآنيم به توضيح درباره پرسش هاي مطرح شده بپردازيم.

مفهوم سياست
سياست به طور کلي عبارت است از چگونگي اداره ي کشور ها و ملل. البته اين، يک تعريف کلي از سياست است و در کتب متفاوت، سياست را به اشکال مختلفي تعريف کرده اند ممکن است برخي امور شخصي مردم از قبيل خوراک، پوشاک، مسکن، ازدواج و ... را نيز داخل در آن بدانند؛ زيرا اينها خودشان به نوعي اداره کردن هستند. در اين زمينه يکي از انديشمندان تعريفي که از سياست کرده است که چنين است: «سياست يعني اداره ي امور روزانه ي مردم.»
به هر حال از سياست تعاريف زيادي شده است و اين آشفتگي در تعريف سياست تازگي ندارد و تنها در اين مورد خاصي هم نيست، بلکه هر چيزي که ميان مفهوم وضعي و حقيقت خارجي خودش قرار بگيرد با چنين گستردگي و آشفتگي روبه رو خواهد بود؛ زيرا اشياي خارجي، حدود ويژه اي به اندازه ي وسعت وجودشان و مفاهيم وضعي محدوده اي به اندازه ي وضعي که واضع آن مفهوم قرار داده دارند.
براي مثال انسان مفهوم ويژه اي به اندازه ي وسعت خارجي اش دارد؛ اما سياست، اقتصاد و اجتماع در تعاريفشان آشفتگي وجود دارد؛ چون مفاهيم وضعي نيستند که محدود به وسعت وضعشان باشند و حقايق خارجي هم نيستند. پس افراد خارجي شان هم دقيقاً معلوم نيست تا محدوده شان بيان شود.ابعاد سياست هم مانند خودش داراي وضوح و روشني دقيقي نيست.

اقسام سياست
سياست در عرصه داخلي يا سياست داخلي.
سياست در عرصه ي خارجي يا سياست خارجي .
هريک از اين دو قسم نيز به قسم مجزا تقسيم مي‌شوند:
سياست داخلي: الف، برقراري نظم و تسلط بر امور جامعه؛ و ب، جلوگيري از ورود سياست هاي اجنبي به داخل کشور.
سياست خارجي: الف، تأثير در ملل ديگر به منظور مشارکت در برقراري نظم و جلوگيري از ظلم به آن ها؛ زيرا انسانيت يک وحدت واحد است و انسان از اين جهت که انسان است خدمت او بر انسان ديگر واجب است.
امام علي عليه السلام مي‌فرمايد: «هرانساني برادر ديني يا نظير تو در آفرينش است.»
پس همه ي انسان ها با هم برابرند و يک انسان وظيفه دارد به همنوعانش در برقراري نظم و جلوگيري از ظلم در ملل ديگر مشارکت داشته باشد و اين همان سياست خارجي است.
ب، کوشش در جلوگيري از تأثير ملل و دولتهاي ديگر در کشور اسلامي. چون اگر دولت مرکزي در جلوگيري از اثر گذاشتن در کشور دخالت نکند حکومتهاي خارجي به انواع مختلفي در کشور اثر مي‌گذارند.
سياست چهار موضوع اصلي دارد که همان اصول سياستند. مي‌توان اين اصول را به 4 قسم تقسيم کرد:
1. شامل: الف، ديدگاه سياسي و ب، افکار سياسي مي‌باشد.
2. تأسيسات سياسي که شامل: مؤسسات سياسي معاصر با دولت مثل روز‌نامه‌ها، مؤسسات قانون گذاري مثل مجلس و قانون اساسي و مؤسسات اجرايي مثل دولت است.
3. اموري که در سياست نسبت اول را دارند؛ بدين جهت که شروع سياست از آن ها بوده است که شامل: الف، آزادي عمومي؛ ب، گروه ها و جمعيت ها؛ ج، احزاب سياسي و د، مشارکت افراد در اداره جات يا دولت.
4. روابط بين الملل که شامل: الف، سياست بين المللي؛ ب، سازمانها و اداره جات بين المللي و ج، قانون بين المللي.
از اين بيانات روشن مي‌شود که تعريف سياست به علم دولت داري به هيچ وجه کامل نيست اگر چه دولت داري يکي از مهمترين شاخه هاي آن است.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388;ساعت 1:25;  توسط رسول گلی زاده;  | 

در مكتب تشيع علاوه بر قرآن ، احاديث و سخنان پيامبر و ائمه اطهار ملاك و ميزان صحت و سقم گزاره هاي ديني به شمار مي رود، متكلمان براي تبيين آموزه هاي كلامي و فقها براي استنباط احكام شرعي از احاديث و آثار مكتوب ائمه بهره مي جويند. اما نخست بايد انتساب يا عدم انتساب اين آثار مكتوب به ائمه مورد بررسي و مطالعه قرار گيرد تا ندانسته نوشته و سخن غير معصوم را به معصوم نسبت ندهيم. از اين رو در اين مقاله به بررسي آثار منسوب به امام رضا(ع) مي پردازيم و به نظرات مختلف در تاييد اين انتساب يا رد آن اشاره مي كنيم.

در فهرستها و كتاب شناسي ها2 آثاري را به امام رضا(ع) نسبت داده اند و از ميان اين آثار چهار كتاب طب الرضا، فقه الرضا، صحيفه الرضا و محض الاسلام بيش از كتاب هاي ديگر مورد توجه و اهتمام بوده است.

فقه الرضا

فقه الرضا يا الفقه الرضوي ، رساله اي مشتمل بر فتاوا و پاره اي احاديث در باره احكام فقهي و مباحث اخلاقي است. در انتساب اين اثر به امام رضا(ع) در ميان علما و محققان اختلاف نظر است و نظرات مختلفي مطرح است كه به آنها اشاره خواهيم كرد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388;ساعت 22:35;  توسط رسول گلی زاده;  | 

اسرار حج در آموزه هاي امام رضا(ع)

اسلام آييني است كه براي همه ابعاد فردي و اجتماعي انسان كه مي تواند او را به سوي كمال هدايت كند، برنامه و آموزه دارد. اين احكام و برنامه ها از يك سو ريشه در واقعيت زندگي انسان و استعدادهاي او دارد و از سوي ديگر، به بايدها و آرمان هايي كه انسان بايد به سوي آن سير كند، متصل مي شود. از اين رو گفته مي شود برنامه عملي زندگي انسان كه از آن به احكام و آموزه هاي وحياني تعبير مي شود،بر اساس مصالح و مفاسد (نوعي انسان و نه شخصي) تشريع و جعل شده است. چنان كه در قرآن درباره حرمت خمرو ميسر آمده است:« واثمهما اكبر من نفعهما» گناه و پيامد زيانبار آن ها بيشتر از منفعت آنان است.

همين تشريع احكام بر مبناي مصلحت و مفسده، سبب شده است تا در ادبيات ديني و اخبار و احاديث، بابي تحت عنوان «فلسفه احكام» باز شود و از علت و حكمت واجبات و محرمات سخن به ميان آيد. اين امر به وضوح از عقلاني بودن آموزه هاي اسلام حكايت مي كند و تفاوت ماهوي ايمان اسلامي را با ايمان مسيحي بازگو مي كند. در تاريخ اسلام هرگاه مباحث عقلاني رواج بيشتري داشته است، موضوع «فلسفه احكام» نيز مطرح بوده است. عصر امام رضا (ع) يكي از همين دوره هاست كه به دليل تلاش هاي گسترده امام صادق (ع) در ترويج اسلام و گسترش علم و دانش و رشد خردگرايي، فلسفه احكام مورد توجه مردم واقع شد و مسائل بسياري از امام رضا(ع) پرسيده شد. در آستانه ميلاد با سعادت ولي نعمت مان امام علي بن موسي الرضا (ع) و به علت تقارن اين ايام با هفته حج، فلسفه و اسرار حج از منظر امام (ع) را مورد بررسي قرار داده ايم.

؛اسرار حج در آموزه هاي امام رضا(ع)

؛در روايت مفصلي كه از امام رضا(ع) توسط محمد بن سنان و در برخي از كتاب ها از فضل بن شاذان نقل شده است، به آثار و اسرار گوناگون حج اشاره شده است.

لازم به ذكر است در روايات 2 گونه آثار ذكر شده است؛ يك دسته آثار طبيعي مثل آثار اخلاقي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي و دسته ديگر آثار مافوق طبيعي مثل اين كه كسي كه حج به جا آورد خداوند او را از غير مستغني مي كند و سلامتي به او مي دهد و در حديث شريف امام رضا (ع) بيشتر به آثار طبيعي حج اشاره شده است....

عن الفضل بن شاذان عن الرضا (عليه السلام) قال: انما امروا بالحج لعل الوفاد الي الله عزوجل و طلب الزياد و الخروج من كل ما اقترف العبد تائبا مما مضي مستانفا لما يستقبل مع ما فيه من اخراج الاموال و تعب الابدان و الاشتغال عن الاهل و الولد و حظرالنفس عن اللذات شاخصا في الحر و البرد ثابتا علي ذلك دائما مع الخضوع و الاستكان و التذلل مع ما في ذلك لجميع الخلق من المنافع لجميع من في شرق الارض و غربها و من في البر و البحر ممن يحج و ممن لم يحج من بين تاجر و جالب و بائع و مشتري و كاسب و مسكين و مكار و فقير و قضاء حوائج اهل الاطراف في المواضع الممكن لهم الاجتماع فيه مع ما فيه من التفقه و نقل اخبار الائمه الي كل صقع و ناحي كما قال الله عزوجل:« فلولانفر من كل فرق منهم طائف ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون) (توبه آيه 122) و ليشهدوا منافع لهم. (وسائل الشيعه ج 11 ص 12 و ر.ك: عيون اخبار الرضا (ع) ج 2 ص 119)در حديث فوق به جنبه هاي مختلفي از اسرار حج اشاره شده است:

؛الف- آثار اخلاقي و تربيتي

؛1- الوفاد الي الله عزوجل: يعني حج وارد شدن بر خداوند و به مهماني رفتن او است و مسلم است براي ورود به حريم خداوند بايد آماده شد و خود را از آلودگي ها پاك كرد و تمام دلبستگي ها و وابستگي هاي دنيوي را كنار گذاشت.

2- وطلب الزياد: يعني از خداوند طلب افزوني كنند، به اين معنا كه يكي از ابعاد حج رشد و افزايش هرچه بيشتر اخلاق و ارزش هاي انساني و بالا بردن سطح فهم و آگاهي است.

3- والخروج من كل ما اقترف العبد...: يعني خارج شدن از گناهاني كه بنده بدان آلوده شده، در حالي كه از گناهان گذشته توبه كرده اند.

از ديدگاه امام رضا (ع) حج پالايشگاه روح از آلودگي هاي گناه است اين است كه اسلام برخلاف دنياي مدرن امروز، به انسان به عنوان يك وسيله و ابزار مادي نگاه نمي كند، بلكه به ساختار روحي و معنوي او عنايت دارد.

4 - مع ما فيه من استخراج الاموال و تعب الابدان: در حج انسان به بذل مال موفق مي شود و بدنش به زحمت مي افتد.زيرا يكي از خصلت هاي زشتي كه انسان را از مسير فطري و الهي به انحراف مي كشاند «دنيامحوري» است، انساني كه تمام تلاش و آسايش خود را در راه كسب ماديات به هدر مي دهد و در راه لذت هاي زودگذر زندگي به مصرف مي رساند، بايد برنامه و مقرراتي داشته باشد كه هر چند به طور موقت محور كار او را از دنياگرايي به خداگرايي تغيير دهد. بنابر اين خستگي و فرسودگي جسمي كه به حاجي دست مي دهد، جزئي از اسرار حج است و مانند همان دست اندازهايي است كه در مسير صاف جاده زندگي انسان قرار گرفته تا انسان را از خواب غفلت بيدار كند.

5 - حظر النفس عن اللذات: رفتن به خانه خدا و انجام اعمال حج در روح و جان افراد تاثير مي گذارد و هواي نفساني را در وجود انسان كنترل مي كند. در حقيقت حج گزار در عرصه حساس جهاد اكبر قرار مي گيرد و خود را براي مبارزه اي آشكار با نفس اماره مهيا مي كند.

6 - ثابتا في ذلك دائما: در اين عبارت كوتاه، امام(ع) مهم ترين دستاوردهاي مراسم حج را بيان كرده است، اين كه حاجيان آن ارزش هاي اخلاقي و تربيتي كه در حج به دست آورده اند را به دست فراموشي نسپارند و آن اعمال و ارزش ها را استمرار و تداوم بخشند.

7 - مع الخضوع والاستكانه والتذلل: يكي از اسرار مهم حج تواضع و فروتني است. امام علي(ع) مي فرمايد: «فرض عليكم حج بيته الحرام... و جعله سبحانه علام لتواضعهم لعظمته واذعانهم لعزته» خداوند حج بيت خود را بر شما واجب كرد و آن را علامت تواضع و تذلل حاجيان در مقابل عظمت خود و نشانه خضوع و اعتراف آنان به بزرگي خويش قرار داد. (نهج البلاغه خطبه اول)

يعني كسي كه براي اطاعت امر الهي به سفر حج مي رود، آماده آن فريضه سنگين مي شود و كليه وظايف شرعي را بي كم و كاست بين خود و خداوند رعايت مي كند نشانه آن است كه اين انسان باايمان تسليم اوامر الهي است و در مقابل حضرت باري تعالي متواضع و خاشع است و به بزرگي او اعتراف دارد.

؛ب: آثار اقتصادي حج

؛امام رضا(ع) درباره اثر اقتصادي حج مي فرمايد: مع ما في ذلك لجميع الخلق من المنافع لجميع...: يعني حج براي تامين مصالح و منافع تمام مسلمانان شرق و غرب، دريا و خشكي، حاضر و غايب از حج است. مفهومش اين است كه وقتي مسلمانان در آنجا گردهم جمع مي شوند برنامه ريزي اقتصادي براي كل جهان اسلام مي كنند چون جهان اسلام بايد به واسطه خودش خودكفا شود، و اگر بگويند؛ اين كه در روايت آمده در حج براي كل جهان اسلام برنامه ريزي اقتصادي كنند، اين كار توجه به دنيا است، در حالي كه به حج مي روند كه از دنيا دور شوند،مي گوييم: اگر به منافع شخصي فكر كنند، اشتغال به دنيا است ولي وقتي براي جامعه اسلامي برنامه ريزي مي كنند توجه به دنيا نيست. در حديث ديگري امام صادق به طور صريح مي فرمايد، يكي از اهداف حج تقويت تجارت مسلمانان و تسهيل روابط اقتصادي است. (وسايل الشيعه ج 8 ص 9) در پرتو همين اثر اقتصادي امام رضا(ع) به يك مطلب مهم اشاره مي كنند و آن اين كه تمام مسلمانان از هر قشر و طبقه و منزلتي در آن جا گردهم مي آيند و اين يكي از نشانه هاي انسجام اسلامي است كه باعث تجلي وحدت و همدلي مسلمانان بر محور قبله اي واحد است.

؛ج: آثار فرهنگي حج

؛1 - مع ما فيه من التفقه: يعني در حج تفقه صورت مي گيرد و كساني كه به حج مي روند مسائل ديني و اوضاع جهان اسلام را مي فهمند و بررسي مي كنند و در برگشت به شهر خود به ديگران منتقل مي كنند.

2 - و نقل اخبار الائم الي كل صقع و ناحي: در حج اخبار و احاديث امامان معصوم(ع) به هر منطقه و ناحيه اي مي رسد. يعني در دوران خفقان زمان ائمه، حج دريچه اي به سوي آزادي بود كه در ايام حج خدمت ائمه عليهم السلام مي رسيدند و از محضرشان سوال مي كردند و اخبار را به نقاط مختلف جهان مي بردند و از اين طريق معارف ناب اسلامي در جريان ديدار با امام فرا گرفته و در بازگشت به سراسر جهان اسلام منتقل مي شد.در حال حاضر هم آثار رسول خدا(ص) از اين مركز به تمام دنيا پخش مي شود و مي توان از طريق برپايي همايش و كنگره هاي گوناگون از اين مركز مسائل فرهنگي اسلام را به سراسر دنيا اعلام كرد. نكته ديگر اين كه در زمان غيبت امام زمان(عج) طبق روايات اهل بيت(ع) امام زمان هر سال در آنجا حضور دارد و حاجيان را مي بيند ولي آنان حضرت را نمي بينند.

امام صادق(ع) مي فرمايد: «ويفقدالناس امامهم يشهدالموسم فيراهم و لايرونه»در آخرالزمان مردم امام خود را نمي يابند و آن حضرت در موسم حج حضور مي يابد و مردم را مي بيند، ولي آن ها او را نمي بينند.(كمال الدين ج2ص346)حج گزار با معرفت با داشتن اين باور نه تنها شوق و رغبت بيشتري را به انجام اعمال خالصانه حج نشان مي دهد، بلكه لحظات حضور را غنيمت مي شمارد و كمال حرمت و احترام را در پاسداشت آن مكان مقدس و حضور شايسته به جا مي آورد و با امام عصر(عج) تجديد عهد مي كند و در پايان امام هشتم(ع) مي فرمايد: «ليشهدوا منافع لهم» يعني اين ها همه منافعي است كه حج براي بشر دارد و اين عبارت هم منافع معنوي را شامل مي شود و هم منافع مادي را كه از يك نظر همه معنوي است.

منبع : تبیان

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388;ساعت 1:15;  توسط رسول گلی زاده;  | 

 امام رضا (علیه السلام) نقطه ی اتصال اسلام و ایران

گفت و گو با دکتر حسن بلخاری

بررسی زندگی حضرت رضا (ع) در ادوار مختلف و مقاطع گوناگون مبین این نکته است که ایشان با نگاهی عالمانه و کارشناسانه از موقعیتها و حتی محدودیتهای موجود بهترین بهره را می برده اند.
هجرت تحمیلی ایشان به خراسان که از ادوار گذشته مرکز علم و علم آموزی و مأمن بزرگان و اندیشمندان بوده است، برکات بی شماری برای جهان اسلام و مردم ایران به همراه داشت. گرچه نیت مأمون در این هجرت دور ساختن امام از مردم بود، اما هجرت امام به ایران، برکات زیادی برای جهان اسلام به همراه داشت که مهمترین آن را می توان تغییر قطب علمی جهان اسلام به ایران با توجه به نگاه خاص ایرانیان به علم و دانش، دانست. تحقق این مهم با نگاه زیباشناسانه امام رضا(ع) به عشق ایرانیان به دانستن و علاقه ریشه ای آنان به امامت و ولایت اهل بیت (ع) میسر شد. که اکنون پس از گذشت حدود 14 قرن از آن وقایع آثار این حرکتهای بزرگ و پربرکت را در کشورمان و جهان اسلام شاهدیم.
دکتر حسن بلخاری، محقق و استاد دانشگاه هنر تهران، در گفتگو با قدس، به برسی زوایای پنهان زندگی ثامن الحجج (ع) پرداخته است که در ذیل می آید:

آقای دکتر بلخاری! یکی از نقاط قوت و قابل تأمل جهان اسلام تغییر در روند حرکت فرهنگی- علمی در جهان بود، دلیل این تغییرات را چه می دانید؟
- یکی از بحثهای مهم و کلیدی که در تاریخ حکمت و علم اسلامی وجود دارد، این است که تقریبا هیچ متفکری در سراسر جهان، اعم از متفکران شرقی و متفکران غربی، شکی ندارند که ظهور اسلام در جزیره العرب و بعد گسترش آن در مناطق اطراف جزیره العرب، منحصرترین جریان علمی بود که در زندگی انسان واقع شد. ما قبل از ظهور اسلام یک جریان قوی و نیرومند علمی و فلسفی را در یونان داشتیم که تأثیرات خاص خودش را هم گذاشته بود، اما با ظهور امپراتوری روم و بعد از آن حاکمیت مسیحیت در اروپا، آن تابناکی اندیشه های حکمی و فلسفی در اروپا افول کرد. یعنی از یک طرف حکومت قدرتمند روم که اصولا مبتنی بر منطق زور و جاه و جلال و جبروت بود و عقبه نظری اش به شدت ضعیف بود، و از سوی دیگر اندیشه های بسته ای که در حاکمیت مسیحیت رشد کرد، جهان را واقعا در قلمرو یک خلأ فکری و فلسفی و خلأ علمی قرار داده بود. در چنین دورانی جاهلیت به اطراف مکه و جزیره العرب منحصر نبود، بلکه تقریبا تمامی جهان را شامل می شد، در این دوران ما مواجه هستیم با ظهور نور اسلام که با کلمه «اقرأ»؛ (بخوان) شروع می شود و عالی ترین اعجازش هم نه ید بیضاء موسوی و نه دم عیسوی است، بکله یک «کتاب» است. این انقلاب علمی و فرهنگی آغاز می شود، اما تحقق هر انقلابی، در حقیقت بنیان می خواهد. بینان اولش، قدرت آن اندیشه و قدرت ذاتی آن انقلاب و جوهر فکری آن است و بعد زمینه و بستری که وجود و شکوفایی انقلاب را محقق می کند. خود قرآن مجید، آن اندیشه های تابناک حضرت رسول (ص) و ائمه اطهار (ع)، از مرتبه اول وجود این انقلاب را کاملا تابناک نشان می دادند.

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388;ساعت 22:56;  توسط رسول گلی زاده;  | 

حجة الاسلام سيد صمصام الدين قوامي:
هجرت امام رضا(ع) ايران را به مدينه دوم تبديل كرد

 * مروت

اشاره :
«مديريت فرهنگي» يكي از مباحث متداولي است كه امروزه در مباحث مربوط به حوزه فرهنگ به آن پرداخته مي شود. اين اصطلاح گرچه واژه اي جديد است، اما بي شك مديران در دوره هاي گذشته نيز در عرصه فرهنگ ناگزير ازعمل به آن بوده اند.
امام رضا(ع) در دوره اي به امامت رسيدند كه شرايط فرهنگي بسيار پيچيده اي برآن حاكم بود و مديريت قدرتمندي را مي طلبيد تا بتواند جامعه را از خطرهاي موجود نجات دهد. حضور امام در اين دوره و اصلاحگري و مديريت ايشان در ابعاد گوناگون باعث شد تا فرهنگ اسلامي از گزند خطرهاي دشمن در امان بماند.
حجة الاسلام سيد صمصام الدين قوامي، پژوهشگر و نويسنده و كارشناس حوزه مديريت در گفتگو با قدس به بيان شيوه مديريت فرهنگي امام رضا(ع) پرداخته است كه در ادامه مي آيد.
***
* اگر مايل باشيد، براي شروع بحث وضعيت فرهنگي مردم در دوره امام رضا(ع) مورد بررسي قرارگيرد؟
** امام هشتم حدود 52 سال در اين دنيا زندگي كردند. بخش اعظمي از زندگي خود را در دوره حيات پدر بزرگوارشان امام كاظم (ع) گذراندند كه دوره بسيار سخت و خطرناكي براي جهان اسلام بود. در آن دوره، حكومت عباسيان علاوه بر فساد در همه حوزه هاي زندگي اعم از فرهنگي، اقتصادي، سياسي و حتي قضاوت، به آن جامه اي از دين مي پوشاندند؛ لذا مفاهيمي چون مردم سالاري ديني در آن دوره جايگاهي نداشت.
بعد ديگر فساد در دوره حيات امام كاظم(ع)، فساد فكري و ظهور فرقه هاي كلامي در آن ايام بود.اختلافهاي فقهي و كلامي بسيار و به صورت ريشه اي گسترش يافته بود. بنابراين، فضا، فضاي سالمي نبود؛ با اين حال مردم همچنان با امامت ارتباط داشتند و به عبارت ديگر خلفاي غاصب بر تخت حكومت مي نشستند و ائمه بر قلبها حكومت مي كردند. اين وضعيت به شورشهايي چون انقلاب صاحب «فخ» و نارضايتي مردم منجر شد. اين وضعيت برعراق و حجاز بيشتر حاكم بوده است، اما مردم ايران به چند دليل از وضعيت مساعدتري به لحاظ فرهنگي برخوردار بوده اند. به عبارتي، در ايران اديان گوناگون حاكم بود و در عراق و حجاز افكار مختلف. فضاي فرهنگي در ايران بازتر و تكثر اديان و هوش ايرانيان به مراودات فرهنگي بين مردم، كمك شاياني مي كرد. اين شرايط فكري و فرهنگي مردم ايران، زمينه را براي حضور امام رضا(ع) در ايران و بسط و گسترش تفكر متعالي شيعه آماده مي كرد. چون در ايران جو فرهنگي آزاد منشانه اي حاكم بود ، حضور امام در ايران با توجه به نوع برخورد هاي آزاد منشانه امام هشتم(ع) در مباحث علمي و فرهنگي، مورد توجه ايرانيان و حتي رهبران اديان بزرگ آسماني كه نوعا در ايران مي زيستند، قرار گرفت.
امام رضا (ع) درچنين شرايطي عهده دار امامت مي شوند ومي طلبد كه ايشان بسيار قوي و قدرتمند در عرصه فرهنگ وعلم حضور يابند تا بتوانند از عهده شرايط موجود برآيند. در هر حال، شرايط دوره هارون و گسترش بي پرده فسادهاي گوناگون و دوره مأمون و طرح مباحث علمي و بازگذاشتن فضاي علمي، شرايط پيچيده اي را رقم مي زند كه حضور يك امام از خاندان نبوت را براي كنترل اوضاع مي طلبد.
* يكي از اتفاقهاي مهم در دوره امامت ثامن الائمه (ع)، هجرت ايشان به ايران است. مأمون گرچه تلاش مي كند با تعيين مسير حركت كاروان امام، ايشان را از مناطق شيعه نشين دور نگه دارد، اما بي شك تردد ايشان در هر شهري، بر مراودات فرهنگي مردم آن شهرها بي تأثير نبوده است...
** سؤال بسيار خوبي است. به نظر من، پذيرش ولايتعهدي و قبول زحمت سفر گرچه با اكراه است، يكي از ابعاد مديريت فرهنگي امام است. چون اگر اين سفر مخفيانه و بدون اعلام عمومي حكومت بود و از بعد اطلاع رساني تقويت نمي شد، شايد تعداد محدودي از شيعيان نزديك از حضورامام در شهرها با خبر مي شدند، اما اين سفر و هجرت امام به خراسان در حالي صورت گرفت كه حكومت آن را برنامه ريزي كرده بود و چون قصد بهره برداري سياسي از هجرت و واگذاري ولايتعهدي داشت، در بعد اطلاع رساني آن نيزسرمايه گذاري كرد. كمتر كسي در آن روزگار از سفر بزرگ خاندان رسالت به خراسان خبرنداشت، بنابراين امام رضا(ع) با درايت هرچه تمامتر ازاين سفر براي اهداف سياسي - فرهنگي خويش بهره بردند. مسيري كه براي هجرت امام انتخاب شد، برمبناي آنچه در تاريخ آمده است، استانهاي خوزستان، فارس، مركزي، سمنان، قم و خراسان بوده است. حضور امام در اين شهرها و استانها و سيماي نوراني و بيان عالمانه امام، بسياري از مردم را در مقابل حضرت خاضع مي كرد. به عبارت ديگر، امام از هر شهري كه عبور مي كردند، بناي يك شهر شيعي را، هرچند براي سالها و قرنهاي بعد، پايه ريزي مي كردند؛ به طوري كه بسياري از تحليلگران تاريخي معتقدند اين سفر، ايران را متحول كرد و باعث شد اين سرزمين بعدها به عنوان هسته مركزي جهان تشيع به جهانيان معرفي شود. بنابراين، هجرت امام به ايران هم در تشكيل يك جامعه شيعي قدرتمند با مركزيت ايران مؤثر بود و هم اينكه امام و همراهان ايشان از اين فرصت استفاده كردند وبه مقتضاي زمان ومكان به هدايت مردم پرداختند كه نمونه بارز آن قرائت حديث سلسلة الذهب در نيشابور است.اين حركت باعث شد تا پيرو هجرت ثامن الحجج(ع) به ايران، خواهر و برادر ايشان به بهانه زيارت بارگاه منور امام به ايران سفر كنند و زمينه به وجود آمدن دوبارگاه در شهرهاي استراتژيك شيعي را فراهم سازند و حتي بعدها وجود بارگاه حضرت معصومه(س) زمينه ساز تأسيس حوزه علميه قم شود كه آن نيز در تربيت عالمان بزرگ شيعي تاثير بسزايي داشته است.علاوه براين، فرزندان و نوادگان امام كاظم(ع) نيز به همين بهانه به ايران هجرت كردند و پس از رحلت يا شهادت در شهرهاي مختلف مدفون گشتند و زمينه ساخت حرمهايي كه مبين فرهنگ شيعي است را فراهم آوردند. لذا اين سفر يك سفر استثنايي براي مهندسي فرهنگ شيعي است و ايران را به مدينه دوم تبديل كرد. تمام اين اقدامهاي حضرت، به مديريت توانمند امام در عرصه فرهنگ و سياست برمي گردد.
* شما به اثرهاي هجرت حضرت رضا(ع) در قرنهاي بعد اشاره كرديد. اجازه بدهيد به فضاي همان ايام برگرديم؛ يعني زمان هجرت حضرت رضا(ع) كه جامعه آن روز به شدت تشنه يك مدير درعرصه فرهنگ است تا به آن آشفتگي فرهنگي و تهاجم بي حد وحصر پاسخ دهد. براين اساس، بفرماييد مديريت فرهنگي امام برچه محورهايي شكل گرفته و فرهنگ عمومي در آن دوره متأثر از چه رفتارهاي مديريتي امام است؟
** مديريت فرهنگي،عرصه اي از مديريت است كه در آن قواعد عمومي مديريت اعمال مي شود. فرهنگ داراي سه لايه است؛ لايه بنيادين آن باورهاست، لايه وسطي ارزشها ولايه رويي، رفتارهاست.
در حقيقت، رفتارها متأثر از ارزشها و ارزشها متاثر از باورهاست. گفته مي شود ويروس باور، خرافه است و ويروس ارزشها، ابتذال و آفت رفتارها بيهودگي است. در حال حاضر هم اين سه لايه مهم فرهنگي دچار آفت شده است. در لايه بنيادين، آفت عرفانهاي كاذب و درارزشها خرافه و در رفتار هم لغو و شب نشينيها و ابتذالهاي اخلاقي، به فرهنگ ما حمله ور شده است.
در زمان امام رضا(ع) باورها دچار اعوجاج و انحراف بوده و ارزشها هم از اين قاعده مستثنا نبوده است. اين مسايل امام هشتم(ع) را واداشت تا چند كار را در برنامه خود قرار دهند؛ يكي اصلاح فكري و ديني است لذا سعي مي كردند انحرافهاي فكري را با پاسخهاي قاطع در همان عرصه جوابگو باشند. اوج اين امر در مناظره با سران اديان و زنادقه است. ايشان سعي كردند از فرصت ولايتعهدي استفاده كنند و به شبهات بينشي و باورها پاسخگو باشند. در بعد اخلاقي هم به احياي خلق و خوي پيامبر پرداختند و در سيره عملي با برخي رفتارها، مكارم اخلاق نبوي را در عصر خود زنده كردند. همچنين، در بعد نظري كلمات قصار از ايشان به جا مانده كه بسيار حائز اهميت است. سفارش به حفظ بهداشت و حفظ حريم خانواده و... از ديگر حوزه هايي بود كه امام در آن به خدمت رساني و اصلاحگري پرداختند.
اين شيوه امام در جامعه خشك و تب ديده آن روز مثل باران رحمت بود. به هر حال، اين بارش اخلاقي كه از معدن علم برخاسته بود، هر سه بعد را نشانه رفت و «حيات طيبه» و «مدينه فاضله» را بنا گذاشت. امام دربعد سياسي هم در انزوا نبودند، بلكه همين كه وارد عرصه ولايتعهدي شدند آن هم به گونه اي كه وجهه امامت ضربه نبيند، نشان دهنده همين مساله است. اين اصلاحات سه بعدي كه امام اعمال فرمودند، فرهنگ يك جامعه را شكل مي دهد كه امام در دو بعد نظري و عملي با بارشهاي اخلاقي و معنوي به ثمر رساندند. اين بود كه از ايشان به «عالم آل محمد» ياد مي شود.
* شيوه هاي برون رفت امام از بحرانهاي فرهنگي در دوره ما چه كاربردي دارد؟
** فرهنگ جامعه ما چيزي بيش از همان سه لايه ندارد و اصلاحات در هر سه حوزه در اين عصر هم لازم است، با اين تفاوت كه در اين عصر حواشي و لوازم كار تغيير كرده است كه متناسب با همان بايد به اصلاحگري پرداخته شود. خرافه ها و عرفانهاي كاذب را بايد از زندگي مردم دور كرد، اگر ما روشنگري نكنيم، دشمن به راحتي نسل جواني را كه خواهان نو گرايي است، از دامان اسلام به دامان انحرافهاي فكري و اخلاقي مي كشاند. بنابراين، بايد چه در بينش و باور و چه در ارزش و چه در اخلاق، با شيوه هاي نوين نسل جوان را با دين آشنا كرد. به گمان من، در كنار همه شيوه هاي نوين، روش گفتمان و گفتگو كه امام رضا(ع) از آن بهره جستند، در اين عصر پاسخگوي معضلات فرهنگي جامعه است.

ویژه نامه ولادت امام رضا(روزنامه قدس آبان ۸۷)

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388;ساعت 16:24;  توسط رسول گلی زاده;  | 

بركات حضور امام رضا علیه السلام در ایران

بی شك باید حضور امام رضا (علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّع این منطقه (و به دنبال آن در ایران) بشمار آورد. علی رغم همه ی محدودیت هایی كه مامون برای جلوگیری از فعالیت امام رضا (ع) و ارتباط شیعیان با امام (ع) به وجود آورده بود، بارزترین موضوعی كه در سیره امام رضا(علیه السلام) از مدینه تا مرو، به ویژه در نیشابور مشهود است، تلاش حضرت برای معرفی جایگاه معصومین(علیهم السلام) در این فرصت می باشد. امام رضا (علیه السلام) از لحظه حركت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجاء بن ابی الضحاك كه مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این كه مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدرانش به حضرت علی و پیامبر (سلام الله علیهم اجمعین ) می رساند كه این بهترین روش برای معرفی مكتب تشیّع و خنثی كننده ی توطئه هایی بود كه شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه ی برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود...

حضور امام در مناظرات یكی دیگر از كارهایی بود كه در پی آن، مكتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محكوم كردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشكیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه ی آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه ی امام دور كنند تا مبادا شیعه ی واقعی به مردم معرفی شود. [1]

همچنین مجموعه نامه هایی كه امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهلبیت در كتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، در گسترش فكر شیعی و استحكام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت. [2

... ورود امام رضا (علیه السلام) به خراسان، حركت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا (علیه السلام) در حكومت مأمون استفاده كردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند...

حاكم فارس از سوی مامون دستور یافت كه از ورود آنان جلوگیری كند. رهبری كاروان با احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) و محمد بن موسی (علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشكر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراكنده شوند تا از گزند حكومت مأمون در امان باشند . به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی كه در شهرهای گوناگون ایران مدفون شده اند، جزء همان قافله هست[3مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری كردند. حضور آنان در میان عاشقان اهلبیت پیامبر [4]به گسترش تشیع اعتقادی انجامید...

دیگر از بركات وجود آن حضرت به وجود آمدن حوزه ی درسی بود كه "عده ای از اصحاب و محدثان و فقها دور امام (ع) حلقه زدند و از محضر مبارك ایشان بهره گرفتند. شیخ طوسی اصحاب حضرت رضا (ع) را 317 نفر ضبط كرده است [5] پس از رحلت امام این حوزه به فعالیت خود ادامه داد و شیخ طوس [6] خود در این حوزه پرورش یافت و در 408 ق به بغداد هجرت نمود." [7]

 

این نمایه با 4 نمایه فرعی و 31 مقاله به بركات حضور امام رضا (ع) در ایران می پردازد.


[1] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، 1378ق، ج2، ص170.

[2] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص 158-157 .

[3] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج1، ص130.

[4] پیروان شیعه سیاسی.

[5] رجال، 366.

[6] م460 ق.

[7] دائرة المعارف تشیع، ج6، ص574.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388;ساعت 23:0;  توسط رسول گلی زاده;  | 

ازدواج و همسر داري از ديدگاه امام رضا (علیه السلام)

تشکيل خانواده در اسلام مسئله اي حياتي و برنامه اي عالي است که اگر چه بر مبناي مقررات و قوانين قرآني ، روايي و شرعي و بيانات انبياء و اولياء جامه عمل مي پوشد اما مايه هاي نخستين آن به صورت غريزه ، محبت ، عاطفه ، مهرباني ، عشق در مرد و زن به اراده حکيمانه حضرت باري تعالي قرار داده شده است .
خداوند در قرآن کريم به اين نکته اشاره نموده و ايجاد آرامش و مودت و رحمت بر اثر ازدواج بين زوجين را نشانه هايي از لطف پروردگار براي مردمي که انديشه مي کنند دانسته است .
بنابراين ميل مرد به زن و بر عکس به خصوص هنگام شکوفايي ، رشد و بلوغ عقلي و بدني امري طبيعي است و براي هيچ کس قابل انکار نمي باشد .
آرزوهاي برحق نسل جوان براي تشکيل زندگي و پيمان زناشويي واقعيت مسلم و خواسته اي روشن و واضح است . به علاوه محکم ترين ، برترين ، عالي ترين و بهترين روش و برنامه براي جلوگيري از گناه و حفظ جامعه براي جلوگيري از سقوط در باتلاق منکرات و ابتذال و فحشاء ، ازدواج پسران و دختران در وقت مقتضي و زمان مناسب آن است .
بر اين اساس در مرحله اول بر والدين و اقوام و نهاد هاي ذيربط واجب است که نسبت به مقدمات اين خواسته الهي اقدام کنند و با دست خود به ساده ترين روش و آسان ترين شيوه ، زمينه ازدواج جوانان و فرزندان خود را فراهم آورند .
در مرحله بعد بر پسران و دختران ضروري است که بناي زندگي سعادتمندانه اي را به دور از تکلفات و با پرهيز از شرايط سخت بر پا نمايند . البته اين موضوع منافاتي با دقت و بررسي جوانب کار هنگام انتخاب زوج ندارد .

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388;ساعت 0:58;  توسط رسول گلی زاده;  | 

القاب آفتاب خراسان

امام آیینه تمام زیباییهاست جلوه‏های جمال و جلال ربوبی در سیمای امام درخششی تام و تمام یافته است. امام نمونه انسان کامل در مسیر صعودی و پرواز شکوهمند به سوی نیکیها و خوبیهاست. آنچه در روایات از صفات و القاب گوناگون برای امام بیان شده، هر یک ظهوری از جلوه‏های نورانی امامت است که ابعادی از سیمای معنوی و ملکوتی‏اش را فرا راه حق جویان و عارفان قرار می‏دهد. بر این اساس به بخشی از صفات هشتمین امام معصوم(ع) می‏پردازیم و پرتوی از انوار رضویه را که در نامهای آن بزرگوار تجلی یافته است‏به نظاره می‏نشینیم.

شیخ صدوق در کتاب عیون اخبارالرضا می‏نویسد: امام هشتم(ع) را با القاب زیر یاد می‏کردند: 1. رضا 2. صادق‏3. صابر 4. فاضل 5. قرة‏اعین المؤمنین «نور چشم مؤمنان‏»6. غیظ الملحدین «مایه خشم منکران خدا». (1) و در بعضی از روایات به آن حضرت «عالم آل محمد(ص)» لقب داده شده است.

چنانکه از حضرت موسی ابن‏جعفر(ع) روایت‏شده که پدرم جعفر ابن‏محمد(ص) مکرر به من می‏فرمود عالم آل محمد(ص) در نسل توست و کاش من او را می‏دیدم و او همنام امیرالمؤمنین(ع) است. (2)

از آنجا که لقب‏های «عالم آل محمد(ص)» و «الرضا» ظهور و شهرتی کامل‏تر داشته و در روایات معصومین نیز ذکر شده است، بیشتر به توضیح دو صفت مذکور می‏پردازیم.

الف) عالم آل محمد(ص):

در کتابهای روایی بر ویژگی علم و دانش آن حضرت تاکید شده است که علاوه بر گفتار پیشین امام صادق(ع) روایات دیگری نیز آن را بیان می‏کند. چنانکه در روایات دیگری از امام صادق(ع) پس از اینکه امتیازات امام موسی‏بن‏جعفر(ع) را بیان می‏نماید می‏خوانیم: یخرج الله تعالی منه غوث هذه الامة، و غیاثها، و علمها، و نورها و فهمها و حکمها... قوله حکم و صمته علم، یبین للناس ما یختلفون فیه: خداوند از نسل فرزندم موسی دادرس و فریادرس این امت و روشنی بخش است و فهم و حکمت امت را متجلی می‏سازد... سخنش حکم و سکوتش دانش - و روشنگر مسائل مورد اختلاف مردم است. (3)

و در روایت دیگری امام موسی‏ابن‏جفعر می‏فرماید: رسول گرامی اسلام را خواب دیدم و فرزندم علی را اینگونه برایم وصف نمود «علی ابنک ینظر بنورالله ... قد ملئ حکما و علما: پسرت علی با نور الهی می‏بیند و از دانش و احکام الهی لبریز شده است. (4)

اکنون سؤال این است که تمام امامان از این صفت‏به نحو کامل برخوردار بوده‏اند چرا تنها امام رضا(ع) بدان صفت نامگذاری شده است؟

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388;ساعت 23:44;  توسط رسول گلی زاده;  | 

سندى ادبى از جريان حمله روسها به حرم امام رضا عليه السلام (1330 ق 1290 ش) 

حجة الاسلام و المسلمين رسول جعفريان(حوزه علميه قم  ) 

سياست روس و انگليس در ايران، تابعى از چندين متغير بود كه به مسائل مختلفى چون منافع مورد نظر و قابل دسترس هر كدام در ايران، روابط آنان در برابر دولت آلمان و فرانسه و بسيارى از امور سياسى و اقتصادى ديگر باز مى‏گشت. اين دو دولت پس از آن كه در سال 1907 ايران را به سه بخش تقسيم كردند و طى آن، بخش شمالى را به روس و بخش جنوبى را به انگليس واگذار كردند و منطقه‏اى را هم به عنوان منطقه بى طرف شناختند، كوشيدند تا مسائل ميان خود را بر اساس اين قرار داد حل كنند. با اين حال، هر دو دولت مى‏كوشيدند تا از اقدامات عناصر مدافع خود در داخل همچنان دفاع كرده، براى روز مبادا آنها را نگاه دارند.

براى روسها كه با پيوستن مشروطه خواهان به سفارت انگليس در جريان نهضت مشروطه، قافيه را باخته بودند، هنوز محمدعلى شاه، يك سوژه مناسب بود. از سوى ديگر، محمد على شاه نيز كه در پى فتح تهران در سال 1327 قمرى به روسيه گريخته بود، با استفاده از عوامل خود، تلاش مى‏كرد تا بار ديگر قدرت را به دست آورد. روسها نيز در حمايت وى از يك سو و رعايت توافقات به عمل آمده با انگليس از سوى ديگر، در موضع‏گيرى سياسى خود در قبال ايران گرفتار تناقض شده بودند.

زمانى كه به سال 1330 قمرى تلاشهايى براى بازگرداندن محمدعلى شاه در مشهد آغاز شد، دابيژا، كنسول روس در مشهد متهم شد كه به حمايت از شورشيان طرفدار محمدعلى شاه مشغول فعاليت است. اين مساله، سبب اختلاف ميان دو دولت روس و انگليس و نيز نامه‏نگارى‏ها و شكايتهايى شد. سازنوف - وزير خارجه وقت روسيه - از دابيژا خواست تا در اين مساله مداخله نكند. دابيژا نيز آن را پذيرفت و به او نوشت: من شركت افراد روسى را در غائله انكار نمى‏كنم اما به موقع به آنان دستور داده‏ام كه در اين گونه امور شركت نكنند و ليكن من نمى‏توانم و حق ندارم كه ايشان را از رفتن به مساجد منع كنم. (1)

غائله مورد نظر، اجتماع شمارى از طرفداران محمدعلى شاه در حرم امام رضا عليه السلام است. طرح آنان، اين بود كه بر شمار اين افراد بيفزايند و در نهايت، حركتى مانند آنچه در رشت‏يا اصفهان بر ضد محمدعلى شاه صورت گرفت، اين بار از مشهد بر ضد مشروطه و به دفاع از شاه مخلوع صورت گيرد.

همزمان با آمدن محمدعلى شاه به ايران با يك كشتى روسى، شخصى به نام محمد نيشابورى با بيست تن از هوادارانش در حرم بست نشست. يكى از نظاميان برجسته نيز با نام سردار يوسف خان با هوادارانش به آن جا آمد. به دنبال آن، شمارى ديگر هم به آنها پيوستند و شعاع السلطنه نيز در تلگرامى كه براى علماى مشهد فرستاد، نوشت كه به زودى شاه وارد مشهد خواهد شد. در اين زمان هنوز كنسول روس، مشغول فعاليت‏به نفع طرفداران محمدعلى شاه بود.

اندكى بعد، با فشار مقامات انگليسى و فشار سن‏پطرزبورگ، كنسول روس در مشهد به عقب‏نشينى از موضع خود مجبور شد تا جايى كه تلگرام محمد على شاه را نيز كه قرار بود به علما برساند، نرساند. او گزارشى نوشت كه جمعيت متحصنين رو به ازدياد است و اين بار، نظر مساعدى نسبت‏به روسيه نداشته، به چشم دشمنى به آن دولت مى‏نگرند. (2) طبعا متحصنين كه موضع روس را دريافته بودند، از آنان خشمگين شده بودند. سايكس - نويسنده كتاب تاريخ ايران، كه در آن زمان، كنسول انگليس در مشهد بوده است، مى‏نويسد: «حمايت قنسول روس را از يوسف [هراتى] و اتباع او من به سفارت اطلاع دادم. سفارت روس، قنسول را منع كرد. يوسف به حرم رفت و كانون فساد شد و مرتجعين دور او جمع شدند. قنسول روس، آشوبى را كه خود زنده مى‏داشت، سبب خطر روسها جلوه داد، دسته قواى قشون روس به مشهد وارد كرد. » (3)

اين بار، روسها مامور شدند تا براى حفظ نظم و امنيت، با طرفدارن محمدعلى شاه برخورد كرده، تحصن را تمام كنند. محمدعلى شاه به روسيه بازگشت و در اين سوى، متحصنين حاضر به پذيرش درخواست روسها براى ترك حرم نشدند. دابيژا مصمم شد تابا استفاده از نيروى نظامى روسها، در شهر حكومت نظامى اعلام كرده و به مخالفتها پايان دهد. اين خواست كنسول انگليس سرپرستى سايكس و نيز والى خراسان بود كه البته در همين حيص و بيص استعفا داد.

در اين سوى، متحصنين شروع به مقاومت كرده، از حرم به عنوان يك سنگر استفاده كردند و فعاليت نظامى خود را به شكل محدود در اطراف حرم آغاز نمودند. حضور نيروهاى روسى، نظم را در خيابانهاى اطراف در پى داشت، اما ضعيت‏حرم همچنان ملتهب و كنترل آن در اختيار متحصنين و شورشيان بود.

در حوالى ساعت‏سه بعد از ظهر روز شنبه دهم ربيع الثانى سال 1330 (فروردين 1290 شمسى و مارس 1912 ميلادى) سربازان روس به حرم حمله بردند. آنان در اين حمله از توپهاى سنگين استفاده كرده، يكباره بر حرم يورش بردند. به نوشته سايكس، روز 29 مارس (14 فروردين ماه 1330) يوسف و اتباع او چند تير به طرف روسها آتش دادند. بهانه شد كه توپ به حرم ببندند. بسيار زوار بى‏گناه كشته شدند. سر شب، يوسف و جمعى ديگر را در گارى سوار كرده، به بيرون شهر بردند. به اغواى روسها، حكومت، يوسف را بدون استنطاق كشت و نعش او را در كوچه‏ها كشيد. مساعى من در منع بمباردمان بقعه، نتيجه نداد. مقدارى از نفايس بقعه شريفه را به بانك روس بردند، به سعى من مقدارى را برگرداندند و به تهديد، سند از متوليان گرفتند. قنسول روس راپرت مى‏دهد كه خسارتى به بقعه وارد نشد. من عكس برداشته، به سفارت انگليس در طهران و پطر فرستادم. (4)

به نوشته كاظم زاده، به دنبال حمله قشون روس «ابرى از گرد و غبار قهوه‏اى رنگ از ديوارهاى ويران برخاست. در حالى كه صداى خرد شدن قطعات كاشيهاى طلايى و لاجوردى و سبز در زير چكمه‏هاى سنگين سربازان روسى به گوش مى‏رسيد، آنان از شكاف ديوارها به صحن ريختند و از آن جا به مرقد امام تاختند. با اين كه تقريبا كسى در برابر ايشان پايدارى نكرد، سربازان روسى بى ممانعت افسران، سرخوش از غريو توپها و ميل شديد به ويرانگرى، هر كس را ديدند به ضرب تير يا نيزه از پاى در آوردند. بنا به گزارش دابيژا، سه تن از ايرانيان كشته شدند، اما ايرانيان مدعى بودند كه چند صد تن از جمله عده‏اى از زنان و كودكان به خاك هلاك افتادند.» (5)

واكنش اين اقدام در ميان شيعيان بسيار شديد بود; چرا كه حمله به حرم امام رضا عليه السلام اقدامى نبود كه به سادگى قابل گذشت‏باشد. اين رخداد به طور طبيعى، كينه مردم مسلمان ايران را نسبت‏به شقاوت روسها كه معمولا در پيشرفت كار خود از خشونت استفاده مى‏كردند، باز هم بيشتر و بيشتر كرد.

بخشى از اين واكنش در اشعار شاعران ديده مى‏شود. از ميان شاعران برجسته آن روزگار، ملك الشعراء بهار (م 1330 ش) قصيده بلندى شامل چهل و هفت‏بيت‏سرود كه در ديوان وى آمده و بند اول آن چنين است:

ارديبهشت نوحه و آغاز ماتم است ماه ربيع نيست كه ماه محرم است گر باد نوبهار وزد اندرين ربيع همچون محرم از چه جهان، غرق ماتم است در عاشر محرم اگر كشته شد حسين در عاشر ربيع چرا دل پر از غم است باز اين مصيبت نو و اين نوحه بهر چيست آن نوحه و مصيبت ديرين مگر كم است تا كى جهان به كشتن آزادگان جرى‏ست تا كى فلك به خوارى پاكان مصمم است در آخر الزمان چه غمى داده است روى بر شيعيان كه بر همه غمها مقدم است گويى در اهل فرش بود ماتمى عظيم كافغان و شور و ولوله در عرش اعظم است يا خود، عزاى تازه و سوگ دوباره‏اى اين مه براى آل محمد فراهم است پيغمبر خداى چرا نوحه مى‏كند گويى به ياد قبر سليل مكرم است شاه رضا، شهيد خراسان، غريب طوس كآتش به قلب پاك وى افكنده توپ روس

ابيات بند آخر قصيده با تعبير «توپ روس‏» پايان مى‏پذيرد:

اسلام را شهيد جفا كرد توپ روس نتوان شمردنش كه چه‏ها كرد توپ روس هر ماتمى كه بود، كهن شد به روزگار زين ماتم نوى كه به پا كرد توپ روس آوخ كه در ديار خراسان به عهد ما تجديد عهد كرب و بلا كرد توپ روس نمرودوش به بارگه حجت‏خدا با تير كينه، قصد خدا كرد توپ روس دردا كه رخ ز بهر خرابى چو قوم فيل بر كعبه حريم رضا كرد توپ روس آه از دقيقه‏اى كه بمانند پيك مرگ در اين شريف بقعه، صدا كرد توپ روس گرد ضريح سبط نبى را چو قتلگاه پر از جنازه شهدا كرد توپ روس زوار را به طوف ضريح رضا درو همچون علف به داس جفا كرد توپ روس زودا كه آه بى گنهان شعله‏ور شود تا خاندان ظالم از آن پر شرر شود (6)

آنچه در اين جا بناى چاپ آن را داريم، اشعارى است كه تحت عنوان مصيبت‏نامه درباره حمله روس به حرم امام رضا عليه السلام در يك جزوه پانزده صفحه‏اى به چاپ رسيده است. اين اشعار بيشتر جنبه مردمى داشته و تا سالها پس از واقعه در مجالس سوگوارى خوانده مى‏شده است. روى جلد نوشته است:

حسب الميل آقا عباسقلى كتابفروش كرمانى تحرير گرديد. معلوم است كه از نقطه نظر كاسبى است و الا در اين عصر تكامل، مكاتيب مطبوعه و كتب مصنفه و مؤلفه دانشمندان را بايد ديد تا به حقايق آشنا و از موهومات دور گردند. در مطبعه سنگى استقامت كرمان به طبع رسيد. (در پشت جلد آمده) در اوائل ماه ربيع الاول 1346 به طبع رسيد.

علامه شيخ آقا بزرگ نيز از چاپ اين رساله در ذريعه (21/132) ياد كرده است. به هر روى، اين متن، يك سند ادبى از يكى از فجايع روسها در ايران است كه در ميان حادثه مشروطه و جنگ اول، از دردناك‏ترين حوادث تاريخ ايران بود. متن مصيبت‏نامه، تركيبى از اشعار چندين شاعر است كه متاسفانه نام هيچ يك از آنها ياد نشده است.

آنچه كه از نام و اطلاعات روى جلد بر مى‏آيد، اين است كه از زمان رخ دادن حادثه حمله روس به حرم امام رضا عليه‏السلام در سال 1330 تا زمان چاپ اين اشعار در سال 1346، هنوز اين حادثه تازه بوده و اشعارى تحت عنوان "مصيبت نامه"، توسط مردم خريدارى و خوانده مى‏شده است. در آن، افزون بر اشعار، طرح ساده‏اى نيز درباره حمله روسها با توپ به حرم امام رضا عليه السلام ديده مى‏شود.

مصيبت نامه

باز مى‏خواهم حكايت‏سر كنم ياد از فرزند پيغمبر كنم از مصيبتهاى شاه دين، رضا گويم و گويم به صد آه و نوا در هزار و سيصد و سى شد عيان الامان از اين مصبيت، الامان روز شنبه در دهم از عين دو (7) اين چنين ظلمى بنا شد از عدو جمله مردم بى خبر از اين ستم مجتمع اندر رواق و در حرم ناگهان توپ و تفنگ مشركين خورد بر قبر شه دنيا و دين ظاهرا بر قبر آن سرور رسيد باطنا بر قلب پيغمبر رسيد گنبد سلطان مظلومان، رضا پاره پاره شد ز جور اشقيا همچنين جد غريبش را حسين پاره كردند از دم تيغ و سنين ليك شاه دين، حسين در كربلا داشت هفتاد و دو يار با وفا شاه مظلومان، رضا، ياور نداشت هيچ كس اين ظلم را باور نداشت دشمنان وارد شدند اندر حرم شيعيان ماندند حيران زين ستم اى مسلمانان ببينيد از جفا اين ستم كى بود اندر كربلا باز آتش زد دلم از اين سخن جان به لب آيد از اين جور و محن چون زدندى توپ را بر شيعيان وانگهى در نزد شاه انس و جان محو كى خواهد شود اين از نظر در حرم، دشمن در آيد بى خبر در حضور شاه مظلومان، رضا شيعيان مشغول گشتند از جفا جملگى از ترس دشمن، آن زمان بر فلك كردند بانگ الامان آن يكى گفت اى غريب ارض طوس ما اسيريم اين زمان از دست روس كشته‏ها را در حرم بگذاشتند خلق را در حبس شه واداشتند يك شب و يك روز زان جا دستگير در كف آن قوم بودندى اسير هم چنان در كربلا آى دوستان اهل بيت‏شه، اسير دشمنان پنج روز و پنج‏شب اى شيعيان بسته شد درها به روى مردمان دشمنان در صحن، شادى مى‏كنند هر سو از كين، اسب تازى مى‏كنند اى امام هشتمين، سلطان دين كس نديده ظلم و كينه اين چنين از زن و از مرد، آن قوم دغا مى‏نمودندى نظر بر كشته‏ها باز آمد مطلبى اندر نظر شيعيان از كربلا بدهم خبر آن زمان كز كين، حسين از روى زين اوفتاد از ظلم بر روى زمين پر ز زخم تير بد اعضاى او غرق خون گرديد سر تا پاى او چشمهاى نازنينش خون چكان چاك گشته، پهلوى او از سنان چون كه برگشتى به پهلوى دگر تيرها يك سر فرو شد بر جگر

ايضا راجع به مصيبت‏شاه خراسان منظوم شده است

اگر كه هست تو را عقل و دانش و تقرير شنو حكايت جنگ گروه با تدبير چو گشت روز دهم در ولايت مشهد نداى جنگ بدادى ارس به اهل بلد شدند تا خبر از اين ندا چو مردم طوس شدند جمله مردم ز زندگى مايوس پس آن زمان به قريب دو ساعتى به غروب شروع كرد به جنگ آن لعين به قوت توپ صداى توپ شربنل بلند شد بى مر فتاد لرزه بر اندام مردمان يكسر رسيد توپ چو بر گنبد امام رضا فتاد غلغله بر ساكنان عرش خدا ز بعد جنگ زياد و ز بعد توپ و تفنگ شدند وارد صحنين با دو صد نيرنگ زدند توپ، مسلسل، هر آنچه را ديدند ز ضرب توپ، مسلسل به بقعه گرديدند نه دادرس كه بگويم به شيعيان آن دم به مردمان چه رسيد آن زمان ميان حرم ز آه و ناله، حرم، آن زمان، قيامت‏شد قيامتى چه قيامت، نشان محشر شد يكى بگفت‏خدايا! به كى پناه برم چنانچه كشته شوم، نيست مادر و پدرم يكى بگفت امام زمان ايا آقا برس بداد دل دوستان خود، اين جا قريب چند تن از مردمان بى تقصير شدند كشته ميان حرم به تيغ و به تير رسيد ظلم به حدى كه در حضور امام شهيد گشت‏يكى طفلكى به دامن مام چو گشت روز دگر، حكم از سفارت شد براى دفن شهيدان، جهان قيامت‏شد

ايضا يكى از فضلاى خراسان در همين موضوع مى‏فرمايد

ايا امام زمان كن نظر به سوى خراسان زدند توپ و تفنگ آن چنان به شاه خراسان ببين به مرقد جدت چه ظلمها كه رسيده كه جده‏اش به جنان ضرب تيرها بشنيده شكافت گنبد شه را ز توپ لشكر اعدا كه در ميانه ز ظلم و جفاى روس رسيده نه رحم بر زن و فرزند زايرين حريمش تمام، كشته شدند و به خاك و خون بكشيده ايا امام زمان، حق شاه تشنه جگر، تو بكن قصاص ز قوم منافقان رحم نديده مصيبتى كه ز اعدا به ملك طوس رسيده نه هيچ گوش شنيده، نه هيچ ديده بديده هزار و سيصد و سى شد ز هجرت شه بطحا جفا و جور مخالف به ملك طوس رسيده نه مادرش كه بگويم شكايت دل خود را كه كافران ز حريمش هنوز پا نكشيده امان نداد عدو در حريم شاه خراسان كه از جفا به حريمش چه ظلمها كه رسيده سنان و توپ و تفنگ است اى مسلمانان كه اين ستم ز گروه مخالفان برسيده هنوز واقعه كربلا نرفته ز يادم ميان صحن و حرم، دست‏خارجى برسيده ايا امام زمان كن نظر به سمت‏خراسان ببين به مرقد جدت چه ظلمها كه رسيده ز بعد توپ و تفنگ و ز بعد كشتن زوار به شيعيان فگارت چه ظلمها كه رسيده

ايضا در مصيبت امام ثامن حضرت رضاعليه السلام

اى امام غريب خراسان اى به زهر ستم گشته بى جان داد و بيداد از ظلم عدوان اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان توپ كين خورده بر قبه تو در برت كشته شده شيعه تو گله (8) توپ شده تحفه تو اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان كاش من كور گشتم به دوران من نديدم چنين ظلم و عدوان گنبدت را كنند گله باران اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان ما همه رو سياه و تباهيم ما همه غرق بحر گناهيم غير قبرت، پناهى نداريم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان سيدى بود مشغول طاعت در حرم بود وقت عبادت گله آمد به جانش به ساعت اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان سيدى بود چراغچى حضرت در حرم، معتكف در عبادت گله نصف سرش برد از جا اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان طفلكى بود در وقت دعوا در حرم داشت آن وقت، ماوى شد شهيد ستم، نزد بابا اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان نعشهاى مسلمان مظلوم تا دو روز مانده در صحن، محروم رس به فرياد، اى شاه مسموم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان جمله مرد و زن در تظلم كاى خدا كن تو بر ما ترحم شد خراسان چو اندر تلاطم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! رس به فرياد اين بى پناهان ما ز روى شما شرمساريم دايما از گنه، خوار و زاريم غير اشك حسينى نداريم رو به جز درگهت‏بر كه داريم سيدى يا غريب خراسان امت رو سيه را تو درياب مانده مانند كشتى به گرداب كن تو فردا حسابش ز احباب اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! رس به فرياد اين روسياهان داد ازين روسيان، داد و بى داد اى امام زمان، رس به فرياد كرده با ما ستم همچو شداد اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان اى امام زمان يك نگاهى ده به اين مشت‏شيعه، پناهى ما نداريم غير از تو شاهى اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان حرمت جد پاكت‏شكستند در حرم، گله توپ بستند روسيانى كه دنيا پرستند اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان فاجران، اين زمان در تكلم عالمان كرده عزلت ز مردم روسيان كرده بر ما تحكم اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان كاش معصومه بد خواهر تو تا بگريد به مظلومى غربت تو كى بديدى چنين خواريى تو اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! سيدى يا غريب خراسان صحن و مسجد، گناهى ندارد قبه تو، سپاهى ندارد شيعه جز آن پناهى ندارد اى رضا، اى رضا، اى رضا جان! رس به فرياد اين بى پناهان

ايضا در همين مصيبت انشاد فرموده‏اند

حضرت معصومه در قم، زينب اندر كربلا زين مصيبت آه! آه! آن بر احوال حسين و اين بر احوال رضا زين مصيبت آه! آه! زينب از آن ظلمها بر شاه مظلومان حسين بود اندر شور و شين حضرت معصومه از اين ظلم در شور و نوا زين مصيبت آه! آه! زينب از آن روز مى‏زد هم به سينه هم به سر مى‏نمودى ناله سر ليك معصومه نبود آن دم به بالين رضا زين مصيبت آه! آه! حضرت زينب اگر ديدى سنان و نيزه‏ها بر تن شاه هدا جاى معصومه بدى خالى به وقت توپها زين مصيبت آه! آه! زينب از آن روز ديدى تيرهاى مشركين رو به سمت‏شاه دين حضرت معصومه هم ديدى فشنگ و توپها زين مصيبت آه! آه! گرد شاه دين بدى گر ياوران با وفا داده جان را از صفا كشته گشتى در حرم، جمعى ضعيف بى گنا زين مصيبت آه! آه! كن ترحم بر ضعيفان سر به سر اى كه شد خاكم به سر تو نما يك دم به ايشان يك نگاه زين مصيبت آه! آه!

ايضا در همين مصيبت است كه يكى از علما سروده تا شيعيان بخوانند و بگريند و بنالند

باز سازم داستانى را بيان زين بيان كردن ز جسمم رفت جان از جفاهاى گروه مشركين آنچه شد بر سبط خيرالمرسلين در هزار و سيصد و سى شد عيان در دهم از عين دو بر شيعيان از سپاه روس مردود دغا اين ستم وارد به شاه دين، رضا از براى كوس آن قوم ستم در تزلزل مسجد و صحن و حرم روز شنبه گشت اين غوغا بلند چون قيامت، شورشى بى چون و چند غلغله افتاد بر ارض و سما شور محشر در خراسان شد به پا چون صداى نعره توپ و تفنگ از سپاه مشركين در وقت جنگ شد بلند آواز هر خرد و كبير بر فلك شد ناله برنا و پير مصطفى و مرتضى گشته غمين باز زهرا زين مصيبت‏شد حزين در جنان گويا به صد شور و محن با زبان حال مى‏گفت اين سخن باز وقت محنت و غم شد به پا از سپاه روسيان رو سيا باز ابن سعد مردود لعين گشته سردار سپاه مشركين باز شمر است آمده در كربلا سر ز فرزند حسين كرده جدا بازگو از زينب گشته اسير در كف آن قوم مردود شرير باز سوداى رضا زد بر سرم اشك جارى شد ز چشمان ترم توپ چون بستند قوم مشركين از جفا بر گنبد سلطان دين سيدى پشت‏حرم استاده بود راس او را از بدن، گله ربود جمع بسيارى ضعيف و محترم ريختندى در رواق و در حرم جملگى گريان به صد شور و نوا كاى خداى آريم رو اندر كجا جز در درگاه شاه دين، رضا در كجا آريم ديگر ما پناه بستگى و جمله اميد همه هست‏بر فرزند پاك فاطمه از تفنگ و توپ آن قوم عدو تير مى‏باريد از هر چار سو خلق بسيار از جفاى مشركين تير خوردند و فتادى بر زمين چون شدندى وارد صحن رضا آن گروه مرتد شوم دغا از فشنگ و توپ آن قوم جفا غرفه‏هاى صحن شد انگش نما بعد از آن كردند آهنگ حرم آن سپاه كفر با جور و ستم جمع بسيارى ضعيف و بى گناه بر غريب طوس بردندى پناه ناگهان از آن سپاه كفر و كين تير باريدى به قبر شاه دين از جفاى تير آن قوم ستم خون جمعى ريخت در صحن حرم بومى و زوار از برنا و پير بر سپاه كفر گشتندى اسير با سر سرنيزه آن قوم شرر مى‏زدندى هم به پهلو، هم كمر پس اسيران را به صد شور و نوا در ميان صحنشان دادند جا جملگى در دست آن قوم شرير يك شب و يك روز بودندى اسير گارى و اسپان با توپ و تفنگ وارد آن صحن گشتى بى درنگ هشت روز و شب گروه مشركين اسپ بستندى به صحن شاه دين كشته‏ها را آن گروه بى حيا در ميان صحنشان دادند جا تا سه روز آن كافرين پر زكين نعشها افكنده بر روى زمين صاحب هر نعش، تابوتى به دوش با دل پر خون و آه و خروش كشته‏ها در خون بدندى غوطه‏ور از غم ايشان بدندى خون جگر

پى‏نوشتها:

1- روس و انگليس در ايران، ص 673.

2- روس و انگليس در ايران، ص 638.

3- گزارش ايران، مخبر السلطنه (تهران، نقره، 1363) ص 295.

4- گزارش ايران، ص 295 - 296.

5- روس و انگليس در ايران، ص 640.

6- ديوان ملك الشعراء بهار، (تهران، امير كبير، 1335)، ج 1، صص 235 - 239.

7- ربيع الثانى.

8- گلوله

منبع:فصلنامه مشكوةشماره 62-65

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388;ساعت 1:22;  توسط رسول گلی زاده;  | 

موضوع این نوشتار نگاهى است به حدیث سلسة الذهب، حدیث كوتاهى كه امام رضا(ع) به هنگام خروج از شهر نیشابور در ازدحام مردم و درخواست ایشان بیان فرمود. مسئله اصلى و سؤال اصلى این است كه پیام حدیث چیست؟

مقالات متعددى در زمینه بررسى این حدیث نگاشته شده كه بیشتر از نگاه نظر سندشناسى به آن نگریسته شده است. نویسنده در این كوتاه مقال به این نتیجه رسیده كه ضرورت دارد با نگاهى كاركرد گرایانه به حدیث پرداخته شود و اینكه امام رضا(ع) با سیره عملى و علمى خود نشان داد، مشكل اصلى جامعه مسلمانان در آن روزگار دور شدن مردم از توحید بود، مشكلى كه همچنان مى‏تواند همه جوامع اسلامى را با چالش‏هاى جدّى روبه رو نماید.


مقدمه
حیات علمى، اجتماعى، اخلاقى و سیاسى امام رضا(ع) بنا بر مقتضیات زمانه، از جایگاه ویژه‏اى در تطور تاریخى اسلام برخوردار است، خاصه دوران سه سال و اندى حضور آن حضرت در ایران آن روز و استقبال مردم از این واقعه مبارك. بر هر ایرانى مسلمان بایسته است این فصل از تاریخ را به دقت مطالعه كند و با زوایاى پیدا و پنهان آن به درستى آشنا بشود. اصول و قواعد اساسى معرفتى اسلام در بحبوحه رواج اندیشه‏ها و نحله‏هاى فكرى در عصر مأمونى تنها مى‏توانست توسط امام رضا(ع) ترسیم و تبیین گردد. ایشان یك تنه به جنگ و رویارویى با عقائد و فرقه هایى قیام كرد كه هر یك براى خود پایگاه اجتماعى مستحكمى داشتند و بعضاً هم از سوى حكومت سیاسى پشتیبانى مى‏شدند. آرى، امام رضا(ع) مثل یك انسان قهرمان علم، فرهنگ و دانایى دینى شده بود، از این رو در زبان پدر بزرگوارش امام كاظم(ع) پیشاپیش به عنوان عالم آل محمد به برادرانش معرفى گشت.(1)

مخالفان و غیر هم فكران آن حضرت نیز هرگز نتوانستند نسبت به عظمت و بزرگوارى علمى و اخلاقى ایشان قیافه بى تفاوتى و بى خبرى به خود بگیرند و گروهى هم كه جزو عالمان مذاهب محسوب مى‏شوند، صادقانه امام را مى‏ستایند.(2)

رمز و راز این همه بزرگى و جاودانگى چیست؟ چرا هر یك از امامان معصوم(ع) یگانه دوران خویش بوده‏اند؟ پاسخ این سؤال كه بگونه‏اى مى‏تواند فرضیه این نوشتار كوتاه هم باشد. یك كلمه است، رفتار توحیدى امام در متن زندگى عینیت جامعه. امام به عنوان یك انسان كامل و ولىّ همچون پیامبر(ص) نگران هدایت انسان است و در تپش زندگى این جهان، با نگاه توحیدى خود در اندیشه تعالى و تكامل آدمى مى‏باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388;ساعت 18:2;  توسط رسول گلی زاده;  | 

گنبد و بارگاه حضرت رضا عليه السلام

درباره سابقه تاريخي حرم مطهر، مورخان و نويسندگان اقوال بسيار نقل كرده‏اند، برخي از تاريخ‏نويسان بر اين عقيده‏اند كه بقعه مباركه حضرت رضاعليه‏السلام پس از وقايع و حوادث مهم خراسان كه در طول قرن‌ها به وجود آمد، در معرض تحولاتي قرار گرفت و به واسطه تاخت و تاز اقوام مختلف و لشكركشي‏ها به سرزمين خراسان، مانند تهاجم‏هاي سبكتكين و غزهاي تركمان و مغول‌ها بارها به‏كلي ويران و سپس بازسازي گرديد. (1)

نويسندگان ديگر بر اين نظرند كه خرابي‌هاي وارده از تهاجم‏ها به گونه‏اي نبوده است كه بناي بقعه را به‏كلي ويران كند، بلكه برخي حملات، خرابي‌هايي در قسمت فوقاني ايجاد كرده‏اند و به قسمت تحتاني ديوارها آسيبي نرسيده است، پايه‏هاي بقعه همان بناي اوليه است كه ابتدا شالوده اصلي آن را با گل چينه ساخته‏اند و به دفعات قسمت‌هايي از ديوارهاي آن مرمت‏شده و تزيين يافته است.

قراين و شواهد نشان مي‏دهد كه نظر اخير بيشتر مقرون به صحت است و نظريه تخريب كامل بقعه منوره دور از واقعيت است، چه اولا در ادوار مختلف گروهي از مورخان و جغرافيدانان و جهانگردان، شخصا مرقد مبارك امام‏عليه‏السلام را از نزديك ديده و توصيف كرده‏اند. (2)

ثانيا، آثار و سبك‌هاي گوناگون و فنون معماري و كاشي‌كاري قرون مختلف مانند آثار معماري غزنويان و سلاجقه و عهد تيموريان در حرم موجود است و در آخر عبارات مكتوب بر كاشي‌هاي نفيس و ممتاز بعضا نام باني و تاريخ‌هاي 512، 612 و 761 هجري نوشته شده است. (3)

ثالثا، اگر بقعه منوره بكلي ويران شده بود، با توجه به اين كه اثري از گور هارون برجاي نمي‏ماند، بانيان و ارادتمندان به امام‏عليه‏السلام كه پس از آن، اقدام به احداث مجدد بنا نمودند، مي‏توانستند از نظر معماري در ساختن مجدد ديوارها به گونه‏اي عمل كنند كه قبر مطهر امام‏عليه‏السلام در وسط بناي جديد واقع شود. در صورتي كه وضع فعلي بقعه منوره چنين نيست و همان گونه است كه مامون براي قبر پدرش در سال‏193 ه. ق در نظر گرفت و ده سال بعد كه حضرت به شهادت رسيد پيكر مقدس او را در داخل بقعه در قسمت‏بالاسر هارون به خاك سپردند، در نتيجه خاكسپاري پيكر مطهر حضرت، تنگنايي در محل بقعه و بالاي سر مبارك به وجود آمد كه تا اين اواخر باقي بود و در توسعه اخير نسبتا وسعت‏يافت. بنابراين، سوابق و ادله قاطع و قراين موجود در بنا نشان مي‏دهد كه حرم و بقعه مباركه از قديم‏ترين بناهاي مشهدالرضا است ولي البته گنبد مطهر در طول زمان بر اثر حوادث طبيعي و تهاجمهاي وحشيانه ويرانيهاي مكرر ديده است. (3)

عصر غزنويان

به دنبال ترميم و تزيين اساسي بقعه در عهد ديلميان، به دستور سبكتكين (387ـ366) پادشاه غزنوي در قرن چهارم سقف و قسمتي از ديوار بقعه ويران شد و مردمان از زيارت حضرت منع شدند. اما شيعيان مخفيانه به زيارت قبر امام‏عليه‏السلام ادامه دادند، در حالي كه تا مدتها همچنان بقعه نيمه ويران باقي بود. تا اين كه سلطنت‏به سلطان محمود غزنوي رسيد. مي‏گويند او شبي پيامبر اكرم‏صلي الله عليه وآله و يا به روايتي حضرت علي‏بن ابي‏طالب‏عليه‏السلام را در خواب ديد كه او را مخاطب قرار داده و اشاره به آن گنبد ويران مي‏كند و مي‏فرمايد تا كي چنين خواهد بود؟ گفته‏اند سلطان محمود صبح روز بعد معماري را به حضور طلبيد و به طوس فرستاد. بنا به نوشته تاريخ بيهقي در سال 400 ه. ق ابوبكر شهمرد بناي بقعه را بار ديگر بر روي بازمانده ديوارهاي گلين با آجر مي‏سازد و مناره‏اي هم بر آن اضافه مي‏كند كه اين بنا هسته اصلي حرم مطهر را تشكيل مي‏دهد. (4)

 عصر سلجوقيان

در اين دوره اولين سنگ مزار امام‏عليه‏السلام كه متعلق به سال‏516 ه. ق است‏به ابعاد 6*30*40 سانتي‏متر بر روي قبر مطهر نصب شد كه كتيبه آن چنين است:

 «امر بعمارة المشهد الرضوي علي بن موسي عليه‏السلام. العبد المذنب الفقير الي رحمته ابوالقاسم احمدبن علي بن احمد العلوي الحسيني تقبل الله منه» اين قطعه سنگ امروز در ميان ديگر آثار تاريخي در موزه آستان قدس رضوي موجود است.

مهمترين واقعه اين دوره حمله غزهاي تركمان به حرم مطهر رضوي بود. در سال 548 ه. ق تركان غز به مشهد و ناحيه طوس حمله كردند و همه شهر را به آتش كشيدند و بسياري از مردم از جمله علما و بزرگان را كشتند. در اين جريان به بناي حرم لطمه وارد شد كه چند سال بعد شرف‏الدين ابوطاهر بن سعد بن علي قمي حاكم مرو در عهد سلطان سنجر (557ـ511 ه. ق) به مرمت آن همت گماشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388;ساعت 19:51;  توسط رسول گلی زاده;  | 

ابوصلت هروي شيعه معتدل و فرهنگي

* رسول جعفريان(استاديار دانشگاه تهران  ) 

ورود امام رضا(ع) به خراسان، مژده حضور تشيع امامي به صورت گسترده در اين ناحيه بود. اين كار با تربيت برخي از شاگردان، تماس با برخي از اصحاب قبلي و هدايت آنان و ترويج احاديث اهل بيت(ع) انجام شد. يكي از برترين چهره ها كه نام آشناي شيعيان است، «عبدالسلام بن صالح» معروف به «ابوصلت هروي» است. وي محدثي برجسته و مؤلفي از مؤلفان شيعه بوده و «نجاشي» ضمن ستايش او به عنوان شخصي موثق و مورد اعتماد، مي گويد: وي كتاب وفاة الرضا(ع) داشته است. (نجاشي: 245). وي در محافل مخالفان نيز مورد اعتماد بود، چنانكه يحيي بن نعيم، درباره او گفته است: ابوصلت نقي الحديث بود و ما ديديم كه حديث از مشايخ مي شنود. اما او شديد التشيع است. با اين حال، ما از او دروغي نديديم. (كشي: 615)
اينكه اخبار وفات امام رضا(ع) بيشتر از ابوصلت روايت شده (براي نمونه بنگريد: روضة الواعظين، 229) نشان از آن دارد كه كتاب وي در اين موضوع دست كم تا قرن پنجم و حتي ششم باقي مانده است. شيخ صدوق باب خاصي را در عيون (242/2- 245) به روايات ابوصلت در باره وفات امام رضا(ع) اختصاص داده كه يقيناً از همين كتاب گرفته شده است.
وي شاگرد خاص امام رضا(ع) بود و احاديثي از وي به نقل از آباي گرامش در اخبار مربوط به امام علي(ع) روايت مي كرد. (براي نمونه نگاه كنيد: علل الشرايع: 1 / 40).
اخبار خاص زندگي امام رضا(ع) نيز بعضاً از طريق ابوصلت روايت شده است. وي مي گويد؛ در وقت حركت امام از نيشابور همراه آن حضرت بوده است. وي سپس شرحي از آمدن برخي از محدثان معروف نزد امام رضا(ع) و شنيدن روايت از آن حضرت نقل كرده است (عيون اخبار الرضا(ع) : 134/2).
ابوصلت يك شيعه معتدل بود و از اينكه كساني مطالبي از اهل بيت(ع) شايع كنند كه آنان مردم را عبد خويش مي انگارند، ناراحت مي شد. يكبار در اين باره از امام رضا(ع) پرسش كرد و حضرت فرمودند كه اينها دروغهايي است كه به نام آنها ميان مردم شايع مي شود. (عيون: 183/2 - 184). حضرت فرمودند: اگر مردم عبد ما هستند آنها را از چه كسي خريده ايم؟
ابوصلت فقه خويش را از علي ابن موسي الرضا(ع) مي گرفت. اوست كه از امام رضا(ع) نقل مي كند كه حضرت فرمود: كسي كه يوم الشك را روزه بگيرد، گويي هزار روز از بهترين روزهاي آخرت را كه هيچ شباهتي به روزهاي دنيا ندارد، روزه گرفته است. (المقنعه: 298).
ابوصلت روايت معروف «الايمان قول باللسان و معرفة بالقلب و عمل بالاركان» را ازامام رضا(ع) و او از اجدادش تا رسول خدا(ص) نقل كرده و مي افزايد: اگر اين سند را كه در طريق آن همه امامان هستند بر مجنون بخوانند، عقلش باز مي گردد (امالي طوسي: 448، تاريخ بغداد: 37/3، 48/11). ابوصلت اين حديث را در مجلس طاهر بن عبدا... بن طاهر امير خراسان در حضور عالمان و فقيهان از جمله اسحاق بن راهويه نقل كرد و آن جمله را گفت.
اين روايت به صورت ديگري هم از ابوصلت و البته با همان سند كه سلسلة الذهبش مي نامند، نقل شده است كه رسول خدا (ص) فرمود: الايمان قول مقول و عمل معمول و عرفان العقول (امالي مفيد: 275).
ابوصلت در جريان نقل حركت امام رضا(ع) از نيشابور و آمدن محدثان بزرگ نزد امام، روايت مشهوري را كه ضمن آن توحيد و نبوت و ولايت در كنار هم ضامن سعادت يك مسلمان است، نقل كرد. شيخ طوسي نقل كرده است كه ابونصر ليث بن محمدبن ليث عنبري از عبدالصمد مزاحم هروي (در سال 261) روايت كرده است كه از ابوصلت شنيد كه گفت: من در وقت ورود امام رضا(ع) در نيشابور بودم. جمعي از علماي نيشابور به استقبال وي شتافتند. وقتي به مرتعه رسيد، لگام مركب آن حضرت را گرفتند و گفتند: اي فرزند رسول خدا، تو را به حق آباي طاهرينت، حديثي از پدرانت براي ما نقل كن.
در اين وقت، حضرت سرش را از هودج درآورد، در حالي كه ردايي از پوست داشت و از پدرش موسي بن جعفر، او از امام صادق(ع)، او از امام باقر(ع)، او از امام سجاد(ع)، او از امام حسين(ع) و او از اميرالمؤمنين(ع) و او از رسول خدا(ص) نقل كرد كه حضرت فرمود: جبرئيل مرا خبر داد از خداي متعال كه فرمود: اني انا ا...، لا اله الا انا وحدي. عبادي فاعبدوني، و ليعلم من لقيني منكم بشهادة ان لا اله الا ا... مخلصا بها، أنه قد دخل حصني، و من دخل حصني أمن عذابي.
قالوا يا ابن رسول ا...، و ما }خلاص الشهادة لله؟ قال:
طاعة ا... و رسوله، و ولاية أهل بيته (عليهم السلام). (امالي طوسي: 588 - 589).
خداوند فرمود: من ا... هستم، خدايي جز من نيست. بندگانم! مرا عبادت كنيد و بدانيد هر كدام كه با شهادت به وحدانيت مرا ديدار كنيد و اخلاص داشته باشيد، داخل حصن من خواهيد شد و كسي كه داخل شود، از عذاب ايمن خواهد بود.
پرسيدند: اي فرزند رسول خدا! اخلاص در شهادت به وحدانيت چگونه است.
فرمود: اطاعت از خدا و رسول و ولايت اهل بيت او.
اين ميراثي است كه ابوالصلت عبدالسلام بن صالح هروي براي ما برجاي گذاشته است. به نظرم، اينكه برخي از منابع كهن ما مانند طوسي در رجال خود ايشان را عامي يعني از مخالفان خوانده (رجال طوسي: 360) محل تأمل است. بسياري از شيعيان معتدل، در روزگار خودشان از سوي كساني متهم مي شدند و طبيعي است كه اين اتهامها در نسلهاي بعدي ممكن بود منشأ چنين اتهامي شود. در آن قرن، اين احتمال وجود دارد كه وي تقيه كرده باشد. مخالفان نيز شاهد بودند او احاديثي نقل مي كند كه معمولاً شيعيان نقل مي كنند. در عين حال، از او ناراستي نديده بودند و به همين دليل همزمان او را شيعي و راستگو معرفي مي كنند. (تاريخ بغداد: 50/11). تاريخ بغداد در همان جا، حديث انا مدينة العلم و علي بابها را از طريق ابوصلت هروي نقل كرده است. وي همچنين در ص 52 نقل كرده است كه او مرد ثروتمندي بود و مشايخ حديث را اكرام مي كرد.

منبع: روزنامه قدس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388;ساعت 16:30;  توسط رسول گلی زاده;  | 

امام رضا(ع) دانشمند هميشه پيروز مناظرات علمي


نويسنده: مصطفي فروتن تنها

 

هرکدام از امامان معصوم در زمانه خاص و معاصر با خليفه يا خلفاي خاصي زندگي مي کرده اند. اين امر شرايط هر امام(ع) براي هدايت مردم را متفاوت مي کرد. همان طور که مي دانيد امام رضا(ع) در زمان خليفه زيرکي همچون مامون عباسي مي زيستند. مامون، آن حضرت را مجبور کرد که به مرو، محل حکومت وي هجرت کنند و ايشان را تحت فشار قرار داد که ولايتعهدي او را بپذيرند. شخص مامون، فردي عالم و دانش دوست بود. از طرف ديگر در زمان آن حضرت، فرقه هاي مختلف از اديان و آئين هاي مختلف، سئوالاتي از دستگاه خلافت داشتند که پاسخ در خوري به آنها داده نمي شد. باتوجه به اين مقدمات و دلايل ديگر، مامون، جلسات مناظره و مباحثه اي بين امام هشتم(ع) و علما و دانشمندان مذاهب و اديان مختلف برگزار مي کرد. مامون، شخصا به اين مناظرات علاقه مند بود و گاهي به عنوان عضو و يکي از مناظره کنندگان در اين مباحثات علمي شرکت مي کرد. در مورد دلايل برگزاري اين جلسات ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد. علاوه بر علاقه مامون به علم و پاسخگويي به شبهات مطرح شده از سوي روساي اديان مختلف، سرگرم کردن مردم را نيز يکي از دلايل برگزاري اين جلسات دانسته اند. حاکم عباسي مي توانست با سرگرم کردن مردم به اين بحث ها، ذهن مردم را از عدم لياقت خود براي حکومت بر مسلمين منحرف مي کرد. مامون فکر مي کرد که احتمالا حضرت رضا(ع) نخواهد توانست بعضي از شبهات را پاسخ گويد و اين ناتواني باعث تنزل مقام علمي امام و تفوق و برتري مامون شود شايد مامون به علم خود مغرور شده بود که اين افکار را در سر مي پروراند. مباحثه مامون با چهل نفرعلماي حديث و کلام در مورد اثبات خلافت بلافصل حضرت امير(ع) مشهور است که خود به تنهايي همه آنها را محکوم و مجاب کرده دلايلشان را رد نموده است. (1) مامون از اين نکته مهم غافل بود که حضرت رضا (ع)، عالم آل محمد(ع) است و فرزند باب العلم اميرالمومنين علي(ع) که فرمود: ((سلوني قبل ان تفقدوني.)) انتظار شکست امام رضا(ع) در مناظرات علمي و اعتقادي، کاملا بيهوده بود و اين مطلب در جلسات مناظره بر مامون اثبات شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388;ساعت 15:2;  توسط رسول گلی زاده;  | 

عكس العمل امام رضا (عليه السلام) در برابر دعوت مأمون 

امام رضا (عليه السلام) براى اين كه به مأمون و كارگزاران او بفهماند كه از مقاصد نهانى و نقشه هاى طرح شده آگاهى دارد، ابتدا آن دعوت را نپذيرفت، ولى اصرار و تأكيدهاى فراوانى انجام گرفت تا سرانجام، منجرّ به حركت امام از مدينه به طرف مَروْ، مركز خلافت اسلامى آن روز گرديد.

امام (عليه السلام) طىّ مسافرتى به مكّه، از طريق عراق، عازم خراسان شد. از مكّه تا بصره، قافله با تشريفاتى خاصّ به راه افتاد. هودج هاى مجلّلِ دستگاه خلافت و وسايل مفصّل و اعجابانگيز دربار حكومت، كه خود آنها جزء نقشه هاى طرح شده بود، همراهان امام را حمل مى كرد.

اين همراهان، شامل والى مدينه و گروهى از رجال و اشراف آن روز بودند. امّا امام رضا (عليه السلام) هيچ كس از افراد خانواده را همراه نياورد، حتّى يگانه فرزند عزيز خود محمّد، ملقّب به جواد را هم در مدينه گذاشت و خود به تنهايى، راهى سفر به ايران شد. امام (عليه السلام) در طول راه حجاز تا بصره، در هر شهرى به مناسبتى ، با مردم مذاكراتى داشت. از بصره تا خرّمشهر از راه آب و از خرّمشهر به اهواز و سپس از راه اراك، رى و نيشابور، مسافرت ادامه يافت. سرانجام، روز 10 شوّال 201 هجرى قمرى اين قافله به مرو رسيد.

حضرت رضا (عليه السلام) در مركز خلافت اسلامى با دانشمندان مختلف آن زمان، به ويژه رهبران مذاهب و اديان غير اسلامى، مناظرات و مباحث علمى جالبى داشتهاند.

همه علماى مذاهب و صاحبان افكار و آراى مختلف، به بزرگوارى و احاطه علمى آن حضرت ـ كه در مواقع لزوم هم با همان زبان و اصطلاحات خاصّ و حتّى از منابعِ دينىِ خود آنان صحبت مى كرد ـ اقرار و اعتراف كرده اند.

مجموعه مناظرات حضرت رضا (عليه السلام) با دانشمندان زرتشتى و مادّيگرايان و اسقف هاى بزرگ كاتوليك و علماى بزرگ يهود ، در كتاب پرارج و گرانبهاى الإحتجاج، تأليف ابى منصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، از علماى قرن ششم هجرى، نقل گرديده است.

آنچه در همه اين موارد چشمگير بود اين بود كه تمام كسانى كه با آن حضرت رو به رو مى شدند و مباحثاتى انجام مى دادند، در برابر كمالات معنوى امام (عليه السلام) تسليم مى شدند و جز قبول حقّ و اقرار و اعتراف به مقام شامخ علمى امام (عليه السلام) و صحّت مطالبى كه مى فرمود، چاره اى نداشتند. اين مسأله خود موجب شهرت فوق العاده آن حضرت در زمينه احاطه كامل علمى و شايستگى همه جانبه از نظر رهبرى مى شد.

از درس ها و مطالب آموزنده حضرت رضا (عليه السلام) مطالبى توسّط دانشمندان بزرگوار اسلامى جمع آورى گرديده، از جمله كتاب عيون اخبار الرّضا و نيز كتاب علل الشّرايع كه در آن از حكمت و مصالحى كه در مورد احكام و دستورهاى علمى اسلام، فوائد و آثار آنها از امام (عليه السلام) رسيده ياد شده است. اين دو كتاب به وسيله مرحوم شيخ صدوق تأليف گرديده است.

كتابهاى ديگرى نيز مانند طبّ الرّضا يادگار آن حضرت است كه هر يك در جاى خود، كمالات و بزرگوارى آن امام عزيز را معرّفى مى كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388;ساعت 23:52;  توسط رسول گلی زاده;  | 

مردم ايران و آل على(عليه السلام) 

اشاره به اين نكته نيز لازم است كه در خطّه ايران، مردم به آل على (عليه السلام) و امامان شيعه، علاقه و محبّتى خاصّ داشتند و زمينه مساعدى از نظر معنوى در دلهاى مردم ايران درباره علويان وجود داشت.

ايرانيان آگاه و خيرخواه از حكومت هاى گذشته خود خاطرات خوبى نداشتند، زيرا با آنان از طرف زمامداران طورى رفتار مىشد كه گويى مردم عادى براى خدمت متصدّيان امور آفريده شده اند و بايستى بدون چون و چرا فرمانبردار آنان باشند! اين بود كه مردم با آشنايى به اسلام و درك سادگى و طبيعى بودن مقرّرات آن، شيفته اسلام شدند و خواستار برقرارى حكومت اسلامى گرديدند

امّا با ملاحظه اين كه زمامداران و متصدّيان امور كه پس از پيغمبر اسلام قدرتهاى عامّه را در دست داشتند، بر خلاف آنچه اسلام مى خواست عمل كردند، مردم ايران هدفهاى اسلام را عملاً در آن حكومتها نيافتند، لذا به سوى « على » (عليه السلام) كه حقّ خلافت او مورد تعدّى قرار گرفته بود متوجّه شدند.

روش على (عليه السلام) و ساير امامان شيعه ، از امام حسن و امام حسين تا حضرت موسى بن جعفر(عليهم السلام) كه سالهاى سال از اواخر عمرش را در زندان خليفه و عمّال ستمكارش گذرانده بود، زمينه بسيار مساعدى را فراهم ساخته بود كه در جامعه اسلامى و يا دستكم يك ناحيه آن، حكومتى نمونه از آنچه اسلام مى خواست تشكيل شود و تحت نظارت امام و پيشوايى از خاندان على ( عليه السلام ) قرار گيرد.

در آن زمان چشم هاى اميد شيعيان به سوى امام على بن موسى الرّضا (عليه السلام) خيره شده بود، امامى كه آوازه دانش و پاكى او به همه اقطار اسلامى رسيده بود، امّا امكان بهره بردارى از افكار بلند و اهداف الهى او فراهم نبود.

پدر بزرگوارش سالهاى طولانى را در زندان هارون گذرانده بود و خودش نيز مدّتها تحت نظر دستگاه هاى حاكم بود.

آرى خلفاى گذشته راضى نبودند كه اين چهره هاى پاك در جامعه اسلامى شناخته شوند، زيرا بيم آن داشتند كه اگر مردم با آنان و كمالاتشان آشنا شوند، بى مايگى خود آنان و چاپلوسانى كه در دستگاه شان حاكم بر مقدَّرات مردم شده بودند و هيچ گونه صلاحيتى نداشتند ظاهر گردد.

آن گروهِ عارى از اسلامى كه از اسلام فقط رياست و بهره بردارى از آن را براى خود مى خواستند و تنها به منافع خود مى انديشيدند، طبيعى بود كه صالحان و لايقان را منزوى سازند و خود بر اريكه قدرت بنشينند و مركب هوس را بتازند و نيكان را به حساب نياورند.

مأمون مىخواست، ضمن استفاده از موقعيّت علمى و اجتماعى حضرت رضا (عليه السلام)، كارهاى او را تحت نظارت كامل خود قرار دهد.

از طرف ديگر، با اين كار، مى توانست محبوبيّت قابل ملاحظه اى در ميان مردم بسيارى كه امام رضا را دوست مى داشتند به دست آورد.

و شايد مقاصد ديگرى نيز در بين بوده است، چنان كه معمولاً متصدّيان امور سياسى براى هموار كردن راهها به منظور رسيدن به مقاصد سياسى و اجتماعى خود، هميشه اغراضى در سر و يا در سرّ و ضمير دارند كه از آن جمله مىتوان از لطمه زدن به نفوذ و موقعيت كسانى كه موقعيّتهاى حسّاسى دارند و خودخواهى هاى سلطه گران اجازه تحمّل آنها را نمى دهد، نام برد.
در اين مورد هم اگر متانت و طرز زندگى ساده امام (عليه السلام) نبود، سوء استفاده گران و هوچيان، بىميل نبودند او را به دنيا دوستى و حبّ جاه و مقام و نظاير آن متّهم سازند.

با توجّه به همه اين نكات، قرار شد كه حضرت رضا (عليه السلام) را براى حضور در مركز خلافت اسلامى، كه از حدود كشورهاى عربى به ايران منتقل شده بود، حاضر سازند.

در اين امر، نقش و نقشه فضل بن سهل، وزير اعظم و مورد اعتمادِ مأمون را، كه اصالتاً نژاد ايرانى داشت، نمى توان ناديده انگاشت.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388;ساعت 23:54;  توسط رسول گلی زاده;  | 

 روزگاري كه امام رضا (ع) مي زيست، مسايل علمي خاص رونق گرفته وباامور سياسي و اجتماعي در هم تنيده شده بود. امام در اين زمان از نظر سياسي كاملا محدود وقيامهاي اجتماعي عليه حاكمان عباسي رو به فزوني گذاشته وبحرانهاي فكري وسياسي برجامعه حاكم بود.
عوامل مختلفي درنشاط علمي عصرامام رضا(ع) مؤثربوده، بحرانهاي فكري و ورود ملل مختلف به اسلام وجودفرقه هاي مذهبي كه با افكار مختلف سؤالات كلامي وفلسفي، خود را به ساحت اسلام عرضه مي كردند، وسعت سرزمين اسلامي و آزاد بودن مهاجرت مليتهاي مختلف در اين جغرافياي بزرگ، سبب تبادل افكار به شكل گسترده اي مي شد. اين افكار براي پاسخ يافتن بيشتر به مكتب ائمه (ع) رجوع و پاسخ مي گرفت و از سرچشمه علوم به توليد علوم مختلف منجر مي شد. چنان كه در صدر اسلام پس از پيامبر(ص) امير مؤمنان (ع) تنها فردي بود كه از عهده پاسخ واقعي پرسشگران بر آمد. در دوره عباسيان بيان مسايل كلامي و عقلي و فلسفي پر رونق و گرايش عمومي در جامعه به عقلگرايي بيشتر بود. معتزله در اين بستر اجتماعي شكل گرفت، و مورد حمايت خليفه عباسي واقع شد، اين گرايشها جامعه را نيز تحت تأثير قرار داد. امام رضا (ع) نيز در اين دوره شيعه را از اين جهت تقويت مي كرد .

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388;ساعت 0:46;  توسط رسول گلی زاده;  | 

علي شيرخاني
استاديار دانشگاه آزاد قم


پذيرش ولايتعهدي از سوي امام باعث پرسشهاي فراوان در حوزه تاريخ سياسي اسلام و شيعيان شده است و اينكه چرا امام، ولايتعهدي خليفه ناحق عباسي را پذيرفت و حتي برخي از شيعيان در زمان حضرت رضا(ع) معتقد بودند ايشان نبايد ولايتعهدي مأمون را مي پذيرفت و در برابر مأمون مقاومت مي كرد و حتي اين مقاومت به كشته شدن ايشان منجر مي شد. حتي طبق نظر آية ا... خالص زاده، برخي از شيعيان به خاطر پذيرش ولايتعهدي از سوي امام در صدد قتل ايشان نيز بوده اند.
به نظر مي رسد، اين گونه پرسش ها در طول تاريخ مطرح بوده است، كما اينكه در مسأله صلح امام حسن(ع) نيز افراد بسياري به امام ايراد مي گرفتند كه چرا ايشان با معاوية بن ابي سفيان صلح نمود.

عباسيان و علويان
عباسيان از زمان مبارزه عليه امويان، سعي مي كردند اسرار سياسي خود را از نگاه ها دور دارند. «جرجي زيدان» در كتاب «تاريخ تمدن» خود به اين مسأله اشاره دارد. به عقيده وي، عباسيان بر اساس همين سياست، توانستند ياران و طرفداران بي شماري عليه امويان جلب كنند و پس از شكست آنان، سعي نمودند با علويان مبارزه كنند. مسعودي در «مروج الذهب» و ابن اثير در كتاب «الكامل» خود شرح مفصلي از قيامهاي علويان عليه عباسيان ذكر كرده كه همواره عباسيان از قدرت خود استفاده كرده و به سركوب آنان مي پرداختند آن گونه كه كشتار علويان در زمان عباسيان به مراتب بيشتر از كشتار علويان به وسيله امويان بوده است، هر چند جنايت امويان نسبت به امام حسين (ع) قابل قياس با هيچ يك از جنايت هاي عباسيان نيست، ولي در مجموع ظلم و جور عباسيان عليه علويان بسيار گسترده بوده است. حال براي يك پرسشگر تاريخي اين پرسش مطرح است كه براساس اين نقل هاي تاريخي چه علل و عواملي موجب شد كه مأمون عباسي از امام رضا(ع) كه سرور و رهبر علويان محسوب مي شد، به مرو دعوت نمايد؟ و بنا به نقل اكثر مورخان مأمون ابتدا خلافت را به حضرت امام رضا(ع) پيشنهاد نمود و در نهايت با عدم پذيرش حكومت از سوي امام(ع) مواجه گرديد، بنابراين مسأله ولايتعهدي را طرح كرد و حتي در اين مورد امام را تهديد نمود. در پي اين تهديد و اصرار به پذيرش ولايتعهدي اين پرسشها مطرح مي شود كه چه چيزي مأمون را وادار كرد كه اين موضوع را با امام مطرح كند؟ او در اين كار چه انگيزه اي داشته است؟ چه جرياني در كار بوده است؟ آيا واقعاً مأمون ولايتعهدي را به امام رضا(ع) واگذار مي كرد و در صورت فوت مأمون خلافت به خاندان علي ابن ابيطالب انتقال مي يافت؟ و اگر مأمون اين اعتقاد را داشت، آيا تا آخر عمر خود به اعتقاد خود وفادار بود؟ يا از اوايل توطئه اي در كار بوده است؟

وجوه واگذاري ولايتعهدي
براي پاسخ به اين پرسش ها مي توان چندين وجه ذكر كرد كه هر كدام از آنها مي تواند مستند به منابع تاريخ و يا حدس هاي تاريخي و سياسي باشد. در ذيل به هر كدام از اين وجوه اشاره مي شود.

وجه اول
مأمون يك سياستمدار كهنه كار بود، زيرا در دربار خلافت تربيت يافته بود و در دربار خلافت به فنون و آداب سياست آشنا گرديده بود. مأمون از پدر خود آموخته بود كه «الملك عقيم» يعني حكومت و سياست فرزند ندارد و نمي شناسند. لذا مأمون از ابتداي مرگ هارون با برادر و مخالفان خود درگير بود و توانست آنان را شكست دهد و در همين راستا سعي كرد مهمترين موافقان خود را كه ايراني ها بودند، همواره به عنوان پشتيبان نگاه دارد.
بنا به گفته برخي از مورخان، مأمون مي دانست كه ايراني ها عموماً تمايل به خاندان پيامبر(ص) و آل علي(ع) دارند و حتي قيام عليه امويان نيز از سوي ايراني ها صورت گرفت. همچنين مأمون براساس محاسباتي كه داشت، به اين نتيجه رسيده بود كه امام رضا(ع) حدود 50 سال دارد و حال آن كه خود وي، حدود 30 سال دارد و طبق محاسبات عادي امام رضا(ع) پيرتر است و قبل از مأمون فوت خواهد كرد، لذا عقل سياسي حكم مي كند در اين وضعيت بايد به كسي تكيه كرد كه اولاً سن او از خليفه بيشتر است و ثانياً در تأليف قلوب ايراني و وفاداري آنان نسبت به حكومت اثر زيادي دارد. بنابراين عده اي معتقد هستند كه لقب «الرضا» به وسيله مأمون به امام رضا(ع) اعطا شد و هدف مأمون از اين كار اين بوده است كه به شيعيان تفهيم كند، من آرزوي چندين دهه شما را برآورده كرده ام و رضايت آل محمد را جلب نموده ام.

وجه دوم
وجه ديگري درباره سياست واگذاري خلافت و يا ولايتعهدي مأمون وجود دارد كه آن را اصطلاحاً در مديريت سياسي، «خلع سلاح كردن  مخالف» مي گويند. پس از رحلت پيامبر(ص)، آل علي(ع) با حكومتهاي وقت مخالف بودند و همواره اين انديشه ترويج داده مي شد كه اگر حكومت از آن آل علي باشد، عدالت و عدالت خواهي در جامعه رواج پيدا خواهد كرد. در نتيجه در شرايط و اوضاع موجود آل علي از منتقدان حكومت خواهد بود و مردم نيز به تبعيت از آنان، به گروه منتقدان خواهد پيوست. لذا مأمون طي محاسبات سياسي كه با خود داشت، به اين نتيجه رسيد كه با واگذاري ولايتعهدي، اولاً آل علي را از گروه مخالفان خارج خواهد كرد و به تبع آن، بسياري از مردم نيز دست از مخالفت بر خواهند داشت و ثانياً مخالفي را در درون سيستم حكومتي وارد نموده است و اين ورود براي مأمون سه حسن داشت: اولاً امام رضا(ع) مسؤول و پاسخگو در برابر مردم مي شود، ثانياً مردم ناراضي ديگر نمي توانند به امام رضا(ع) رجوع كرده و ايشان از نارضايتي آنان عليه حكومت و و خلافت استفاده نمايد و ثالثاً مأمون با اين كار به مردم تفهيم مي كند كه حكومت بني عباس و آل علي با هم ديگر فرقي ندارد و آل علي از آن جا كه دستشان از حكومت كوتاه بود، شعارهاي بسيار عالي در راستاي عدالت گستري ارائه مي دادند. مورخان بزرگ اهل سنت و شيعه در تاريخ خود ذكر كرده اند كه حضرت امام رضا(ع) ابتدا حاضر نشد ولايتعهدي را بپذيرد، ولي بر اثر اصرار مأمون به ناچار پذيرفت؛ البته با اين شرط، اينكه در عزل و نصبها و مسؤوليتهاي اجرايي دخالت نكند و تنها عنوان ولايتعهدي را داشته باشد. واكنش امام(ع) نسبت به اين موضوع موجب شده است كه برخي اين وجه را تقويت نمايند و شهيد مطهري در كتاب سيري در سيره ائمه اطهار با نقل روايتي از امام رضا(ع) اين وجه را موجه تر مي نمايد.

وجه سوم
مورخان وجه سومي در سياست واگذاري ولايتعهدي از سوي مأمون ذكر كرده اند كه عبارت است از مقابله با قيامهاي علويان. عيون اخبار الرضا در جلد 2 و «الكامل» ابن اثير در جلد 5 ضمن ذكر قيامهاي علويان به مهمترين قيام آنان اشاره مي نمايد كه رهبري آن بر عهده محمد بن ابراهيم بن الحسين بوده است. وي در آغاز قيام از مدينه رهسپار كوفه شد و در كوفه با استقبال وسيع مردمي مواجه گرديد، هر چند اين قيام با شكست روبه رو شد، ولي پس از وي قيامهاي علويان در سراسر امپراتوري اسلامي مأمون ادامه داشت. مأمون براي اينكه با اين قيامها مقابله كند، ترفند ولايتعهدي امام رضا(ع) را پيش كشيد، زيرا همه علويان براي امام رضا(ع) احترام خاصي قائل بودند. براساس اين سياست، وقتي امام رضا(ع) در رأس حكومت قرار گيرد، در صورت قيام نيز علويان شكست خواهند خورد، زيرا در اين صورت، قيام هر يك از علويان در نگاه مردم و دستگاه حكومتي مأمون، در حقيقت قيام عليه حكومت و خلافتي خواهد بود كه امام رضا(ع) وليعهد آن مي باشد. مورخان ذكر كرده اند پيرو مسأله ولايتعهدي مأمون براي بسياري از علويان كه عليه حكومت قيام كرده بودند، منع تعقيب صادر گرديد و در نهايت از سوي حكومت بخشوده شدند.

وجه چهارم
برخي از مورخان شيعي مثل شيخ صدوق و ديگران ذكر كرده اند اظهار محبت مأمون به امام هشتم(ع) و علويان، ناشي از شيعه گري اوست. لذا گفته مي شود كه مأمون به خط فكري امام رضا(ع) ايمان داشت و نسبت به علويان و اولاد علي و فاطمه علاقه مند بود و در راستاي اثبات اين علاقه مندي چندين مرتبه فدك را به اولاد فاطمه برگرداند و كوشيد بدگويي و دشنام بر معاويه و يزيد بن معاويه سنت معمول در جامعه اسلامي گردد و بنا به روايت علل الشرايع صدوق آشكارا نوشت كه: «هر كس معاويه را به خوبي ياد كند ذمه اش مشغول است و از او راضي نيستم و برترين آفريده خدا پس از رسول اكرم(ص) علي بن ابيطالب است.»
علماي اسلامي تقريباً اتفاق نظر دارند كه مأمون تمايلات شيعي داشته است، ولي اين تمايلات حاصل چه عواملي مي باشد، ديدگاه هاي متعددي ذكر شده است. يكي از دلايل شيعه گري مأمون را نحوه تربيت او ذكر مي نمايند. در تاريخ ذكر شده است كه مادر مأمون ايراني بود و اصولاً ايرانيان محب اهل بيت بوده اند و مادر مأمون براي اينكه فرزند ش از هر جهت صاحب فضل و كمالات باشد، يك مرد شيعي مذهب را معلم او نمود تا او را تربيت و تأديب كند همچنين مادر مأمون و معلم شيعي او، مأمون را از اوايل جواني در اطراف خراسان استقرار دادند، در حالي كه بيشتر مردم خراسان گرايشهاي شيعي داشتند. روايت ديگري از شيعه گري مأمون در عيون اخبار الرضا ذكر شده است كه از زبان خود مأمون است. مي گويند روزي مأمون رو به ياران و اطرافيان خود كرد و گفت: آيا مي دانيد چه كسي تشيع را به من آموخت؟ گفتند: نه! گفت هارون الرشيد آن را به من آموخت. گفتند چگونه؟ گفت: روزي موسي بن جعفر(ع) از مدينه بر رشيد وارد شد، فروتني رشيد را در برابر او ديدم و ديدم كه چگونه او را بزرگ مي داشت. هنگامي كه با پدر تنها شديم پرسيدم: اي اميرمؤمنان اين مرد كيست كه او را چنين بزرگ داشتي و تجليل كردي و در مجلس خود به سوي او از جاي برخاستي و او را به پيشواز رفتي و در بالاي مجلس خود نشاندي و فروتر از او نشستي و به ما فرمان دادي كه ركاب او را بگيريم؟ رشيد گفت: او امام مردم است و حجت خدا بر آفريدگان او، و خليفه او نزد پرستندگان اوست.
گفتم: اي امير مؤمنان آيا تو همه اين صفات را نداري؟
گفت: من به ظاهر و با توسل به زور و غلبه، امام مردم هستم. امام موسي بن جعفر امام بر حق است. به خدا سوگند اي فرزند! او به مقام رسول ا...(ص) از من و از همه آفريدگان استحقاق بيشتر دارد. به خدا سوگند اگر تو با من در سر اين مقام نزاع كني، همانا چيزي را از تو مي گيرم كه چشمانت در آن است. (كنايه از بريدن سر مي باشد) چرا كه سياست پدر و مادر نمي شناسد. براساس نقل قول تاريخي فوق عده اي بر اين عقيده استوار گشته اند كه تشيع و شيعه گري مأمون را يكي از علل و عوامل اصلي مسأله واگذاري خلافت و يا ولايتعهدي به امام رضا(ع)، مطرح نمايد. به نظر مي رسد با توجه به فرازهاي پاياني گفتگوي مأمون با پدرش رشيد، پايه هاي ديدگاه فوق را متزلزل مي نمايد، زيرا در اين فراز عنوان شده است كه ملك و حكومتداري عقيم است. اين عبارت كنايه از اين است كه حكومت فرزند و عيال و خانمان نمي شناسد تا چه برسد به چيز ديگر. كما اينكه هارون با علم به امامت و فضيلت امام موسي بن جعفر،  خلافت را به ايشان واگذار نكرد، مأمون نيز كه فرزند وي بود، بر طبل همين سياست مي كوبيده و بعيد است شيعه گري وي عامل اساسي در واگذاري حكومت باشد.

وجه پنجم
وجه پنجمي را ابوالفرج اصفهاني اهل سنت در مقاتل الطالبين، شيخ صدوق در علل الشرايع و شيخ مفيد در الارشاد نقل مي نمايند كه در ادامه وجه چهارم است، با اين وصف كه معتقدند، مأمون از ابتداي امر در ارائه خلافت و ولايتعهدي صداقت داشت، ولي بعداً از اين امر پشيمان شده است.
استناد وجه پنجم به خود مأمون است و او بنا به روايان اخبار، پس از استحكام خلافت خود نقل مي كند كه «پس از مرگ پدرم، امين خليفه شد و من وليعهد بودم و مرا از مرو به بغداد احضار كرد، ولي من از فرمان امين سرپيچي كردم و پس از سرپيچي من، امين لشكري فرستاد تا مرا دست بسته پيش ايشان ببرند. از سوي ديگر در همين زمان در نواحي خراسان بزرگ و منطقه حكومتي من، شورش ها و قيام هايي صورت مي گرفت و برخي اوقات در اين قيامها لشگريان من شكست مي خوردند. شكست از قيامهاي خراسان و هجوم لشكريان امين به سوي من براي دستگيري ام و تحويل به امين، موجب شد كه سرنوشت شوم در مقابل چشمانم هويدا گردد، لذا روزي بين خود و خداي خود تقاضاي توبه به درگاه خدا كردم، لذا براي استجابت درخواستم، ابتدا غسل كردم و سپس به خواندن نماز و قرآن مشغول شدم و پس از آن نذر كردم اگر من بتوانم در جنگ عليه برادرم (و حتي عليه شورش هاي خراسان) پيروز شوم، خلافت را به برترين مردمان از خاندان ابي طالب بسپارم. از آن جا كه اين عهد و نذر با خلوص نيت صورت گرفت، پس از آن در جنگ ها و كارهاي من گشايش حاصل شد و در تمام جنگها و حتي به برادرم با فرماندهي طاهر بن الحسين پيروز شدم. لذا به شكرانه اين استجابت مي خواهم نذر و عهد خود را وفا نمايم.» شيخ صدوق در علل الشرايع تقريباً اين ديدگاه را قبول كرده و معتقد است، واگذاري خلافت و ولايتعهدي فقط و فقط در اداي نذر و عهد بود و لاغير.
در نقد اين وجه بايد گفت كه اگر مأمون واقعاً مي خواست به نذر خود وفا نمايد، براساس اصول حكومتداري بايد تمام فرماندهان و واليان خود را در مرو جمع مي كرد و ابتدا آنان را براي اين امر آماده مي كرد و سپس به امام واگذار كرده و به شدت از اين مسأله حمايت مي كرد، نه اينكه ابتدا از طريق اصحاب خاص خود، فضل بن سهل و برادر وي حسن بن سهل عنوان نمايد و پس از اطمينان از عدم پذيرش به دلايل ديگر ولايتعهدي را به اجبار بر امام تحميل كند.

وجه ششم
اين وجه را بسياري از مستشرقان مطرح كرده اند و بر اين باورند كه واگذاري خلافت و ولايتعهدي، سياست و انديشه فضل بن سهل، ملقب به ذو الرياستين بود. نويسندگان غربي براساس نگاه ملي گرايي و تعصبات ملي اعتقاد دارند كه چون فضل بن سهل ايراني بود و ايرانيان نيز به اهل بيت و خاندان علي(ع) علاقه مند بودند، لذا فضل بن سهل تلاش وسيعي انجام داد كه اين واگذاري صورت گيرد. حتي شخصي مانند «جرجي زيدان» بر اين باور است كه فضل بن سهل خود شيعه بود و به امام شيعه نيز علاقه مند بود.
مستشرقان بر اين باورند كه روزي از روزها فضل نزد مأمون رفت و به او گفت: پدران تو همواره با خاندان پيامبر(ص) بد رفتاري داشتند، حالا سزاوار است كه شما با بهترين فرد آل پيامبر(ص) علي بن موسي، خوشرفتاري بنمايي و او را به مرو دعوت كرده و حداقل ولايتعهدي را به او واگذاري. مأمون هر چند از اين پيشنهاد خوشحال نشد و از آن جا كه فضل در مأمون نفوذ عميق داشت پذيرفت و امام رضا(ع) را به مرو دعوت كرد.
در باره اين احتمال مي توان به چند نكته اشاره كرد و سپس نتيجه گرفت كه آيا اقدام ولايتعهدي مأمون به وسيله فضل بن سهل پيشنهاد شده يا نه؟
ايراني بودن فضل بر هيچ مورخي پوشيده نيست، فضل بن سهل و حسن بن سهل دو برادر و ايراني زرتشتي بودند كه به خاطر زيركي و با هوشي فضل آن دو به دستگاه حكومتي برامكه راه يافته و به وسيله آنان مسلمان شده بودند. به خاطر زرنگي و مديريت و علم فضل بن سهل، نفوذ آنان در درون حكومت برامكه ايراني بيشتر و گسترده تر شد، به گونه اي كه فضل در زمان مأمون دو منصب در اختيار گرفت كه عبارت بود از وزارت (يعني نفر دوم بعد از خليفه) و رئيس ستاد و فرماندهي قشون خلافت. از آن جا كه تمام ارتش مأمون ايراني بودند و فضل بن سهل هم ايراني بود،  لذا وي به فرماندهي انتخاب شد. از آن پس به وي لقب «ذو الرياستين» را دادند. يعني داراي دو رياست وزارت و فرماندهي است. از اين رو فضل بن سهل و برادرش بر تمام اوضاع خلافت مسلط بودند و مأمون نيز تا زمان ورود امام رضا(ع)، پيوسته از ديدگاه و نظرات وي استفاده مي كرده است. ولي پرسش اساسي كه مطرح مي شود،، اين است كه آيا نفوذ در مأمون موجب فشار بر وي جهت واگذاري خلافت به امام رضا(ع) مي شود؟
وانگهي در شيعه بودن فضل ترديد جدي وجود دارد و در تاريخ اين موضوع به صورت موثق ذكر نشده است و از سوي ديگر منابع اصيل شيعي عكس آن را مطرح كرده اند. شيخ مفيد در كتاب گرانسنگ خود دو مطلب نقل مي كند كه هر دو حاكي از مخالفت فضل بن سهل با خلافت و ولايتعهدي امام رضا(ع) بوده است. ايشان در فرازي نقل مي كند كه حسن بن محمد از جدش ابن سلمه نقل مي كند كه روزي ذو الرياستين (فضل بن سهل) بيرون آمده مي گفت: شگفتا! چيز شگفتي ديدم! از من بپرسيد چه ديدم؟ خدايت اصلاح كند چه ديدي؟ گفت ديدم مأمون به علي بن موسي مي گفت: من چنين انديشه كرده ام كه كار مسلمانان و خلافت را بر عهده تو نهم و آنچه در گردنم مي باشد، آن را برداشته به گردن شما بنهم؟ و ديدم كه علي بن موسي مي گفت: من طاقت و تاب و نيروي آن را ندارم. من هرگز خلافتي را بي ارزش تر از اين خلافت نديدم كه مأمون شانه از زير بار آن خالي مي كرد و به علي بن موسي واگذار مي كرد، و علي بن موسي از پذيرفتن آن خودداري مي كرد و به سوي مأمون برمي گرداند.
فراز فوق مخالفت فضل بن سهل را در واگذاري خلافت به امام رضا(ع) اثبات مي كند. شيخ مفيد در فراز ديگر كتاب الارشاد درباره ولايتعهدي امام رضا(ع) مي نويسد: چون مأمون تصميم گرفت وليعهدي خود را به حضرت رضا(ع) واگذار كند، فضل بن سهل را طلبيد و او را از تصميم خود آگاه كرد. و به او دستور داد با برادرش حسن بن سهل نيز در اين باره گفتگو كند، فضل نزد برادرش حسن رفت و هر دو پيش مأمون آمدند، حسن بن سهل بزرگي اين كار را به مأمون گوشزد كرد و به او گفت: با اين كار، خلافت از خاندان شما بيرون خواهد رفت.

نتيجه گيري
وجوه فوق، مباحث و مسائلي بود كه درباره انگيزه هاي واگذاري خلافت و ولايتعهدي مأمون به امام رضا(ع) در ميان محققان و مورخان به بحث و مناظره گذاشته شده است. ولي مي توان وجه ديگري ذكر كرد كه با آنها شباهت نداشته باشد و در عين حال به واقعيت نزديك باشد و آن اين است كه اصولاً مأمون در واگذاري خلافت و ولايتعهدي صداقت نداشت، چرا؟ به دلايل ذيل مي توان عدم صداقت او را ذكر كرد.
1 وقتي مأمون خلافت را با اصرار فراوان مطرح كرد، امام(ع) نقشه مأمون را مي دانست كه وي مي خواهد به نوعي مشروعيت براي خلافت خود جلب نمايد، امام(ع) به او فرمود: آيا خلافت جامه اي است كه خداي بر تو پوشانده است؟ و اگر جامه اي است كه خدا بر تو پوشانده است، تو نمي تواني آن را از خود دور سازي و به من واگذاري! و اگر چنين چيزي نيست كه خداي به تو عطا كرده  باشد، پس چگونه چيزي را كه مالك آن نيستي به من واگذار مي كني؟
امام(ع) با اين گفتار اولاً عدم صداقت مأمون را تأييد كرد و ثانياً مهر مشروعيت بر خلافت وي نزد.
2 در مسأله واگذاري ولايتعهدي نيز امام رضا(ع) با اصرار و تهديد فراوان مأمون مواجه شد، نه از روي رضايت خود، زيرا در واگذاري ولايتعهدي صداقت نمي ديد. شروطي براي پذيرش ولايتعهدي گذاشت، شروط امام دال بر اين است كه طرح ولايتعهدي، از اساس نيرنگ گونه بوده است. امام(ع) به مأمون فرمود: من وليعهدي را مي پذيرم به شرط آنكه نه امري كنم و نه نهيي، و نه فتوايي دهم و نه حكمي و نه كسي را به كار گمارم و نه كسي را از كار بركنار كنم و هيچ چيزي را كه پا برجاست دگرگونش نسازم.
امام(ع) به شرط خود وفادار بود، هر چند مأمون برخي اوقات از شروط خود غفلت مي كرد.
3 دليل سوم مبني بر عدم صداقت مأمون در واگذاري ولايتعهدي، مسأله  نماز عيد ثامن الحجج(ع) مي باشد. به اصرار مأمون امام(ع) براي اقامه نماز عيد آماده شد. نحوه رفتن به نماز نيز به شيوه جدش حضرت رسول(ص) بود. وقتي اين شيوه نماز خواندن در ميان مردم مطرح گرديد، آنان با سنت جديد مواجه شدند كه پيشتر انجام نمي شد. لذا فضل بن سهل به مأمون گفت: اگر با اين وضع علي ابن موسي الرضا(ع) به مصلي برود، مردم شيفته او خواهند شد و همه ما بر خون خود انديشناك خواهيم شد. لذا مأمون مأموراني فرستاد و امام را از اقامه نماز باز گرداند. در صورتي كه مأمون صداقت داشت بايد مي گذاشت كه امام(ع) به همان شيوه به اقامه نماز بپردازد.

منابع
1 الارشاد/ شيخ مفيد
2 علل الشرايع/ شيخ صدوق
3 مقاتل الطالبين/ ابوالفرج اصفهاني
4 عيون اخبار الرضا/ شيخ صدوق
5 سيري در سيره ائمه اطهار/ شهيد مطهري
6 پيشوايان ما/ عادل اديب.

  

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388;ساعت 16:23;  توسط رسول گلی زاده;  | 

در گفتگو با علامه سيد جعفر مرتضي العاملي مطرح شد ؛ 

* طيبه مروت

وقايع و رخدادهاي زندگي ائمه از آن جهت اهميت دارد كه تحليل آن مي تواند ما را در يافتن مسير صحيح رهنمون باشد. يكي از اين وقايع كه در اين گفتگو سعي شده از زاويه جديدي بدان نگريسته شود ماجراي سؤال برانگيز حضور امام رضا(ع) در دستگاه خليفه اي است كه امام او را از نظر مبنايي قبول ندارد و به عقيده امام و شيعيانش، غاصب خلافت اهل بيت پيامبر(ص) است.
در اين گفتگو «علامه سيد جعفر مرتضي العاملي» مورخ شهير و نويسنده توانمند لبناني كه از وي به عنوان يكي از چهره هاي نام آور جهان تشيع ياد مي شود، از نگاهي ديگر به اصل و حواشي ماجراي ولايتعهدي امام رضا(ع) پرداخته است.....
***
* يكي از مباحث مورد توجه در سيره و تاريخ زندگي امام رضا(ع) مساله ولايتعهدي ايشان است. اولين سؤالي كه در اين زمينه به وجود مي آيد، اين است كه چه زمينه هايي وجود دارد كه مأمون از امام (ع) براي اين امر دعوت مي كند تا به خراسان بيايند؟
** شرايطي كه براي مأمون در آن دوره وجود دارد، باعث مي شود در تنگناي سياسي شديدي قرار گيرد. بخش اول اين مشكلات سياسي كه مأمون با آنها دست و پنجه نرم مي كند، به نارضايتي مردم برمي گردد.
اين وضعيت به ابتداي تشكيل حكومت عباسي مرتبط است.
عباسيان در ابتداي تشكيل حكومت با شعار بازگشت به دين و رهايي از جاهليت و نيز خونخواهي اهل بيت(ع) وارد عرصه سياسي شدند اما از همان ابتدا كه حكومت را به دست گرفتند، از شعارهاي خود فاصله گرفته و مشخص شد اسلوبهايي كه آنان در سياستهايشان به كار بردند، با آنچه در مرامنامه خويش به مردم عرضه كرده بودند، بسيار متفاوت بود. حتي ستمي كه به مردم و آل علي وارد كردند، بسيار عميق تر و چشمگيرتر از مصيبتهايي بود كه امويان برمردم تحميل مي كردند.
اين مشكلات از همان ابتدا براي مردم شروع شد و در دوره هاي بعد بر ميزان آن افزوده گرديد.
اين جنايتها در دوره هارون الرشيد به حدي رسيد كه برخي به اين باور رسيدند كه هارون ناصبي است. اين وضعيت باعث شد تا در گوشه وكنار كشور اسلامي، مردم دست به قيام بزنند و هر كسي از خاندان پيامبر(ص) كه پرچم مبارزه با عباسيان را به دست مي گرفت، عده بسياري از مردم با او همراه مي شدند. در اين رابطه، گفته شده كه در جنگ مأمون با ابوالسرايا، حدود 200 هزار نفر كشته شدند. علاوه بر نارضايتي مردم، مأمون از ناحيه ديگري نيز با مشكلات عديده اي مواجه بود. جنگهاي دروني عباسيان و درگيري مأمون با برادرش امين و كشته شدن امين به آن شكل كه سرش بريده شده بود، باعث شد تا جايگاه او در بين عباسيان نيزمتزلزل شود.
اين مجموعه علل باعث شد مأمون براي رهايي از اين شرايط به حب علي(ع) تظاهر كند، و سياستهاي نرمتري را در ارتباط با مردم دنبال كند و اين گونه نشان دهد كه دشمن اهل بيت پيامبر(ص) نيست.
بي شك، قصد مأمون از اين نمايشي كه به راه انداخته بود، فريب مردم بود.در راستاي همين سياستهاي فريبكارانه اش به امام رضا(ع) واگذاري خلافت و سپس ولايتعهدي را پيشنهاد كرد.
مي خواهم اين جمله را اين گونه اصلاح كنم كه مأمون ولايتعهدي را به امام رضا(ع) پيشنهاد نكرد، بلكه امام(ع) را مجبور به پذيرش آن نمود.
يقيناً دليل واگذاري اين منصب به امام هم سوء برداشت از اين اتفاق است. مأمون از طرح و اجرايي كردن ولايتعهدي، چندين هدف را دنبال مي كرد؛ ادعاي آل علي(ع) را مبني بر حق خلافت داشتن سلب مي كند چرا كه بزرگ آنان در كنار خليفه قرار گرفته است. بنابراين عدم مشروعيت حكومت بني العباس هم نزد شيعيان مختوم مي شود. اين مهمترين هدف مأمون از ماجراي ولايتعهدي است، زيرا جامعه شيعي كه هميشه گروه معترض به جريان خلافت نامشروع است با اين كار عملاً به سكوت و خاموشي كشيده مي شوند. همچنين، شبهاتي نيز به وجود مي آيد.
* مواجهه امام هشتم (ع) با سياست بازي مأمون چگونه بود؟
** امام (ع) از همان لحظات اول روشن كرد كه اين سياست تحميل و جبر مأمون بود كه امام را به خراسان كشانيد. در اين ماجرا، حتي اگر چيزي هم نمي گفت، مردم خود متوجه اجباري بودن پذيرش ولايتعهدي مي شدند، زيرا وقتي مي بينند فردي كه به لحاظ اجتماعي و فرهنگي وعلمي سرآ مد خاندان پيامبر و امت اسلامي است در پنجاه سالگي وليعهد خليفه جواني مي شود كه تنها 30 سال دارد و براي رسيدن به خلافت از بردار كشي هم دريغ نكرده است، متوجه مي شوند كه اين اتفاق تنها يك بازي سياسي است كه خليفه به راه انداخته است. شبهه اي كه ممكن بود در اين زمينه به وجود بيايد، اين بود كه امام(ع) طمع به دنيا دارد و مي خواهد پس از مأمون به حكومت برسد كه اين شبهه بسيار بعيد است، زيرا امام رضا(ع) در عصر خويش به زهد، تقوا، عقل و حكمت و... مشهور است.
نكته دوم اين است كه امام(ع) از همان ابتدا سياستي را پيش گرفتند كه مأمون نتواند به خواسته هايش دست يابد. سياستهاي امام در اين برهه، بسيار دقيق و حساب شده است. مثلاً در روز بيعت شرط مي كنند در امور سياسي و عزل و نصبها دخالتي نكنند. اين شرط امام نشان دهنده اين است كه امام قلباً نسبت به اين ولايتعهدي رضايتي ندارند. امام در سند ولايتعهدي مكتوب مي كنند كه با توجه به اينكه ما علم غيبي داريم و آن را به ارث برده ايم، مي دانم كه اين امر شدني نيست، اما من مجبور شدم آن را بپذيرم.
آنچه امام(ع) در نامه و سند ولايتعهدي نگاشتند، تمام نقشه هاي مأمون را نقش برآب كرد.
* گفته شده در اين دوره دو گروه با امام و جريان اصيل شيعي در مسأله ولايتعهدي برخورد كردند و موضع گرفتند؛ گروه اول برخي جريانهاي تندرو شيعي است و ديگري وابستگان به خلافت و بني العباس. حضرت عالي چه تحليلي از رفتار سياسي هر يك از اين دو گروه داريد؟
** من با اعتراض جريان شيعيان تندرو و برخورد و واكنش نسبت به امام و پذيرش ولايتعهدي موافق نيستم و آن را صحيح نمي دانم. آنچه تحقيقات من نشان مي دهد، در اين رويداد پرسشهايي از ناحيه شيعيان مطرح گرديد كه بيشتر براي روشنگري و آگاهي اذهان از اين پذيرش صورت گرفته بود نه به معناي اعتراض به عملكرد يك امام معصوم (ع). اعتراض شيعيان به اين ماجرا به اين قضيه است كه چرا بايد چنين اتفاقي رخ دهد كه موجب ناراحتي امام رضا(ع) گردد ؟ و با توضيح امام (ع) دررابطه ولايتعهدي تحميلي اين نگراني هم برطرف شد. دليل اين تحليل هم اين است كه شيعيان واقعي امامت به تصميمات آنان راضي اند و براساس آنچه در اعتقادات شيعي آمده است دليلي براي نگراني در تصميمات يك امام معصوم كه علم لدني دارد، وجود ندارد.
اين قضيه با مرام شيعه تعارض دارد، چراكه مرام شيعه اعتراض به حكومتهاي ظالم و غير الهي است، اما باز هم شيعيان دچار تفرقه نشدند و به تصميم امام احترام گذاشتند.
اما در مورد گروه دومي كه مطرح كرديد؛ كاملاً طبيعي است كه وابستگان به خلافت بني عباس از اين تصميم دلخور و نگران شوند، چون عملكرد سياسي مأمون براي بسياري از آنان مفهوم نبود و وقتي ديدند آن اميدهايي كه مأمون به آنان داده بود، نقشه اي بود كه نقش برآب شد، تصميم به شهادت امام رضا(ع) گرفتند تا از اين مردابي كه مأمون براي خلافت عباسيان درست كرده بود، جان سالم به در برند.
مأمون هم فكر نمي كرد تلاشها و نقشه هايي كه به گمانش بسيار زيركانه و كارشناسي شده بود، اين گونه ناكارآمد شود، لذا در تصميم بر قتل امام جدي شد، چون ديد اگر اين وضع ادامه يابد، طومار خلافت بني العباس برچيده خواهد شد.
* حضرتعالي از يك طرف به توافق شيعيان بر تصميم امام رضا(ع) و از طرف ديگر به مرام ظلم ستيزي شيعيان اشاره كرديد. مگر جز اين است كه ورود امام(ع) به حكومت مأمون معنايي جز اين ندارد كه جريان شيعي جزيي از حكومت شده است و در رأس آن هم امام شيعيان حضور دارد؟
** شيعيان ائمه(ع) در زمان هركدام از ائمه(ع) به عنوان روشنفكران جامعه شناخته مي شدند و به خوبي از عهده تحليل قضاياي سياسي و فرهنگي و توطئه هاي دشمن بر مي آمدند. معروف است كه يكي از ويژگيهاي شيعه، تيزهوشي و زيركي و تيز بيني آنان است، به گونه اي كه معاويه خطاب به شيعيان امير المومنين(ع) مي گفت: علي (ع) فكر شما را باز كرده است. ببينيد معاويه كه دشمن سرسخت امام علي(ع) و شيعيان اوست، به اين نكته اعتراف مي كند.
اين شيوه تربيتي اهل بيت(ع) است كه شيعيان خود را افرادي تحصيلكرده و تحليلگر تربيت مي كردند، لذا من از همين جهت معتقدم كه جريان شيعي اصيل هرگز در مقابل امام خود نايستادند، بلكه از تصميم امام هم استقبال كردند، زيرا نسبت به پشت پرده خواسته مأمون آگاه شده بودند.
بحث روشنفكري شيعيان آن قدر در زمانهاي مختلف و در ادوار گوناگون خلفا مهم تلقي مي شد كه اگر خليفه اي مي خواست ببيند وضعيت جامعه در عرصه هاي مختلف در چه حالي است، به عملكرد و موضعگيري شيعيان دقت مي كرد تا ببيند شيعيان چه برداشتي از يك جريان دارند. بنابر مطالبي كه بيان شد مشخص مي شود شيعيان به خوبي از اين ماجرا مطلع بودند و مي دانستند كه چه انگيزه هايي در سرمأمون وجود داشت. از اين برخورد شيعيان مشخص مي شود تربيت ثامن الحجج(ع) نسبت به شيعيانشان چقدر دقيق بوده است، به گونه اي كه آنان جملگي قابل اعتمادند و اهل درك و تفكر هستند.
* با توجه به صحبت شما، مي توان از چالش ولايتعهدي به فرصتي براي شيعيان ياد كرد؟
** ببينيد، اين موضوع خيلي پيچيده است. در زمان مأمون مهمترين جريانها در عرصه هاي مختلف به بالاترين شكل ممكن فعاليت مي كردند.
در جريانهاي فكري، زيديه و بني الحسن و معتزله بسيار قوي بودند. بخصوص معتزله كه به عقلگرايي افراطي معروفند، دراين دوره به اوج رسيده بودند. مؤسسان و بزرگان اعتزال در آن زمان زندگي مي كردند. معتزله منش دموكراتها را داشتند و به آزادي عقيده و فكر بها مي دادند.همچنين، افرادي كه به لحاظ فكري بسيار بسته بودند، مثل مؤسسان اهل حديث كه فقط به سند و متون تكيه داشتند، در اين دوره بودند.
از طرف ديگر، خوارج تحركات زيادي داشتند. همچنين قويترين حاكميت عباسيان در دوره هارون و سپس مأمون شكل گرفته بود. حاكميت مأمون در بسياري از امور مثل ارتش و سياست و علم در اوج قرار دارد. گفته شده مأمون قوي ترين و باهوش ترين خليفه عباسي است.
او در دوره خود جريانهاي فكري را هم رهبري مي كند و بالاترين نظام اطلاعاتي را به راه انداخته بود؛ به طوري كه اطلاعات در اقصي نقاط كشور، كامل به دستگاه حكومت مي رسيد. اما شيعيان هم كساني نيستند كه در حاشيه جامعه زندگي كنند، بلكه در متن جريانهاي فكري حضور داشتند و بر آنها تأثيرگذار بودند. همچنين، شيعه معتقد است اين حاكم غاصب و ظالم است. درچنين روزگاري، همه جريانها دست به دست هم داده بودند تا شيعه را از پاي درآورند.
در چنين شرايطي، امام رضا(ع) تحت فشار سياسي قرار مي گيرد تا به دستگاه خلافت راه يابد و ولايتعهدي را بپذيرد. امام چه راه چاره اي جز پذيرش داشتند؟ يا بايد شيعه متلاشي مي شد يا امام مي پذيرفتند.
امام راهي را برگزيد كه نه تنها به ضرر امامت و شيعه منتهي نشد، بلكه به نفع آن نيزخاتمه يافت، زيرا شيعه نياز داشت در دوره اي كه معتزله با پشتوانه حكومت داعيه دار عقلگرايي و دموكراسي در جامعه بود و شعار آزادي فكر را سر مي داد، با كمك رهبر و مقتداي خويش به جهاد با اين جريان منحرفي برود كه ظاهري بسيار آراسته و فريبنده داشت.امام رضا(ع) تنها به دوره خويش نمي انديشيد، بلكه افق دورتر را هم مي ديد و براي اثبات بسياري از رخدادهاي آينده، بايد در مقابل گروه قوي معتزله حضور مي يافت. جريانهايي مثل ماجراي امامت امام جواد(ع) در كودكي از اين نمونه است كه حضور امام درمركز فرهنگ و سياست و شركت در مناظرات علمي  و اثبات عقايد اسلامي با عقل، باعث شد تا جريان عقل گراي معتزله حساب كار خود را بكند و امام رضا(ع) را به عنوان سرآمد جريان روشنفكري در دوره خود بشناسند. حضور امام هشتم دراين پوشش به ظاهر جديد، باعث شد شيعه قوي تر از گذشته در جامعه حضور يابد و جريانهاي روشنفكري را هدايت كند.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388;ساعت 16:22;  توسط رسول گلی زاده;  | 

* دكترحسن رضائي مهر
مدرس حوزه و دانشگاه

مسأله دين و دانش و رابطه آن دو، قدمتي به اندازه مبدأ پيدايش اين دو مقوله دارد و بحث تعامل يا عدم تعامل علم و دين، از زمانهاي دور دست مورد نظر بوده است. در همين راستا انظار گوناگوني از سوي نحله هاي مختلف فكري بخصوص در قرنهاي اخير و در جامعه مغرب زمين ارائه شده و هر كس رويكرد خاصي را در اين زمينه پذيرفته است. البته، مخفي نماند كه چنين مسأله اي به جوامعي مربوط است كه منزلت دين و علم را پذيرفته باشند. از اين رو، در تفكر لائيكي، جايي براي دين نيست تا بخواهد در برابر علم، ابراز وجود كند، و نيز در صورت فرض جامعه اي كه براي علم هيچ گونه منزلتي قائل نباشد، طرح اين مسأله نابجاست، زيرا در چنين



رويكردي، علم چيزي نيست كه بخواهد در مقابل دين قد علم كند و حرفي خلاف آن بزند. پس متعلق اين بحث جوامعي هستند كه جايگاه هر يك از علم و دين را پذيرفته و به رسميت شناخته باشند. بنابراين، مي توان ادعا كرد كه ترابط علم و دين به عنوان دو مشغله مهم آدمي، در طول تاريخ جريان داشته و طرح آن براي هر مقطعي از تاريخ جوامعي كه اعتبار دين و علم را پذيرفته اند، امري موجه است.
يكي از مقاطع تاريخي كه طرح مساله وضعيت دين و دانش در آن موجه است، عصر حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) است كه به منظور دستيابي به اين مهم، نگاهي به وضعيت علم در عصر امام رضا (ع) و نيز موضعگيري آن حضرت در قبال اين مسأله ضروري است تا از اين رهگذر بتوان به نظر محققانه در باب رابطه علم و دين در آن دوره، دست يافت.
*وضعيت دانش در عصر امام رضا (ع)
تاريخ نويسان، دوران امام رضا (ع) را به لحاظ شكوفايي علمي و نيز جهاني شدن تمدن اسلامي در آن، عصر طلايي ناميده و به عنوان عصري تابناك و شگفت انگيز در اعصار اسلامي، از آن ياد كرده اند. سيطره علمي مسلمانان در اين عصر، سايه خود را بر اين كره خاكي انداخته بود. فعاليتهاي علمي در عرصه هاي مختلف، رشد زايد الوصفي پيدا كرد و پيشرفت تمدن اسلامي در اين مقطع تاريخي، به بالاترين حد ممكن رسيد. توجه به مظاهر علمي و فرهنگي گسترش يافته در اين عصر،مي تواند هر چه بهتر و بيشتر ما را در فهم وضعيت علمي مسلمانان در آن عصر ياري رساند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) نشستهاي علمي: تشكيل محافل علمي در عرصه هاي مختلف و بحث و بررسي پيرامون موضوعات گوناگون علمي و نيز تاسيس كتابخانه هاي متعدد در بلاد مختلف اسلامي در اين عصر، زمينه تحقيقات جدي علماي اسلامي و نيز تمركز دانشمندان غير اسلامي را در منطقه حكومت اسلام، به وجود آورد.
ب) نهضت ترجمه: يكي از حركتهاي علمي قابل توجه در عصر حضرت رضا (ع) و عناصر مهم در ارتقاي عملي مسلمانان، ترجمه كتابها از زبانهاي خارجي به زبان عربي بود. تحقيق و تتبع در موضوعات مختلف كتابهاي وارداتي از جمله طب، رياضيات، فلسفه، علوم سياسي، نجوم و... روحيه توجه به تحقيقات علمي را تقويت كرد. «ابن نديم» در كتاب الفهرست خود ضمن ذكر بسياري از اين كتابها در خصوص نهضت ترجمه كتابها مي نويسد كه «مأمون ضمن مراسلاتي به پادشاه روم، از او خواست تا از باب همكاري، ارسال كتابهاي قديمي ذخيره شده در انبارها اجازه دهد و پادشاه روم هم پس از ممانعت اوليه نسبت به چنين امري، آخرالامر پاسخ مثبت داد. مأمون هم گروهي از افراد از جمله حجاج بن مطر و ابن بطريق و سلم، سرپرست بيت الحكمه را به روم فرستاد و آنها تمام آن كتابها را به دارالحكمه منتقل كردند.» امر انكارناپذير آن است كه ترجمه اين كتابها، توانست كمك قابل اعتنايي براي جامعه علمي مسلمانان بوده و منشأ اشاعه اين علوم در ساير بلاد اسلامي و نيز پيدايش آراي علمي متعدد در نقد و بررسي آنها بگردد. از اين رو، وقوع اين پديده في الجمله در ارتقاي علمي جامعه اسلامي نقش بسزا داشت، هر چند به سبب وجود مطالب غير منطبق با فرهنگ اسلامي و اشتمال آنها بر الحاديات، منشأ چالشهاي عقيدتي در برخي افكار مسلمانان گرديد كه به اين مطلب نيز اشاره اي خواهيم كرد.
ج) ايجاد رصدخانه و ترسيم نقشه هاي جهاني: يكي از مظاهر علمي در آن دوره، ترسيم نقشه ها و ايجاد رصدخانه ها بود كه مأمون دستور آنها را داده بود. مأمون دستور داد نقشه جغرافيايي تمام جهان كشيده شود. اين كار انجام شد و آن نقشه را «نقشه مأمون» (صور المأمونيه) ناميدند و اين اولين نقشه جهان بود كه در زمان عباسيان كشيده شد. همين طور او دستور داد رصدخانه اي را بسازند كه اين امر در يكي از محلات بغداد عملي شد و رصدخانه اي به نام «شمسائيه» احداث گرديد.
نگاهي به علوم مهم متداول در عصر امام رضا (ع) و توجه انديشمندان به آنها نيزمي تواند ما را در شناسايي بيشتر موقعيت علمي و اقبال عمومي عصر امام رضا (ع) به علم و عمل اندوزي ياري دهد كه به برخي از آنها اشاره مي شود. از جمله علوم متداول و مورد توجه علماء در آن زمان علم تفسير بود و از آنجا كه غير از پيامبر(ص) و اوصياي او هيچ كس نمي تواند مدعي باشد كه تمام ظاهر و باطن قرآن رامي فهمد ، پس طبيعي خواهد بود كه مشعل اين علم در آن عصر، افاضات ائمه هدي (ع) و بخصوص امام رضا (ع) باشد. از همين رهگذر بود كه علما و انديشمندان ديني در ظل افاضات حضرت رضا (ع) نسبت به علم تفسير اقبال شايان نشان دادند و منشأ اثرات مهمي در اين زمينه گرديدند.
علم حديث نيز از جمله علوم متداول بود و شيعيان و علماي آنها با توجه به الهام گرفتن از حضرات ائمه (ع) در خصوص جمع آوري و تدوين احاديث، توانستند در اين خصوص گوي سبقت را از ديگران بربايند. از جمله نوآوريهاي شيعه در آن زمان نسبت به علم حديث آن بود كه گروهي از اصحاب امام رضا(ع) احاديث معتبر را در كتاب بزرگي جمع آوري كردند و اين اولين كتاب جامع در باب حديث براي مسلمانان و بخصوص شيعه بود كه در واقع اساس تدوين جوامع چهارگانه (كتب اربعه) براي سه عالم بزرگ اسلام يعني شيخ الطائفه طوسي، رئيس المحدثين، شيخ صدوق و ثقة الاسلام كليني گرديد.
علم كلام نيز در اين عصر بشدت مورد توجه قرار گرفت و مباحث گوناگوني از سوي طوايف مختلف متكلمان در خصوص دفاع از معتقدات خويش طرح و بحث مي شود كه خود اين قضيه روحيه تحقيق و تتبع در مسائل كلامي را در طالبان حقيقت تقويت مي كرد. هر چند در اين برهه از تاريخ اسلام، شاهد پيدايش و يا اشاعه فرق مختلفي هستيم كه به نوعي گرفتار انحرافهاي عقيدتي بودند و براي تثبيت مدعيات خويش، از هيچ تلاشي فروگذار نمي كردند، متأسفانه تأثير افكار انحرافي چنين گروه هايي بر برخي افراد قابل كتمان نيست. البته، نقش اساسي حضرت امام رضا(ع) و اصحاب و شاگردان او در ابطال برهاني و عقلاني مباني اين فرقه ها و افشاي انحرافهاي آنها و هدايت مردم به سوي تنها صراط مستقيم خداوندي، حائز اهميت است.
علم اصول نيز در كانون توجه خاصي قرار داشت. گسترش علم پزشكي در زمان امام رضا(ع) را مي توان از مختصات آن دوره دانست. نقش اول در اهتمام به علم طب و گسترش آن، مربوط به امام رضا(ع) است كه با ارايه بحثها و مكتوبات مهمي در اين زمينه، از جمله رساله شريفه ذهبيه، حكام عباسي را بر آن داشت تا مردم را به تحقيق در اين زمينه تشويق كنند و خود نيز در اين خصوص اقدامهايي انجام دادند. از جمله، مي توان به صرف هزينه هاي قابل توجه به منظور گسترش اين علم و نيز در نظر گرفتن اعتبارات مالي زيادي براي صاحبان اين علم به منظور ادامه تحقيقات و تكميل دانسته هاي آنها، اشاره كرد.
علم شيمي نيز در اين عصر آوازه منحصر به فرد خويش را پيدا كرد. جابر بن حيان از شاگردان امام صادق(ع) در ضمن تحقيقات خويش در علم شيمي، به جايي رسيد كه جهان را متعجب خود ساخت و از طرف برخي دانشمندان غربي بعنوان مغز متفكر انسانيت معرفي شد و بدين وسيله مؤسس علم شيمي در جهان معرفي گرديد. معماري و تحقيقات مهندسي نيز در آن زمان پيشرفت بسيار كرد، به گونه اي كه در هندسه و تكنولوژي، حد اعلاي خود را پيدا كرد و معماري مسلمانان زبانزد خاص و عام جهانيان شد. ارتقاي علم نجوم و دستاوردهاي آن را در عصر امام رضا (ع) نيز نبايد از نظر دور داشت.
آنچه گذشت، اجمالي از برخي علوم بود كه در زمان حضرت رضا(ع) توسعه پيدا كرد و از جمله مظاهر ارتقاي علمي مسلمانان و شكوفايي تمدن اسلامي بود.
*امام رضا (ع) و ترويج حوزه هاي بنيادين دين و دانش
نقش حضرت ثامن الحجج(ع) در شكل گيري اين نهضت علمي و شكوفايي تمدن اسلامي، از دو جهت سيره علمي و عملي، قابل توجه است:
الف) دين و دانش در سيره علمي و حوزه درسي امام رضا(ع)
در سيره علمي و حوزه درسي وجود مقدس امام رضا(ع) بجز اهتمام در تبليغ و احياي دين، توجه خاص به اكرام علم و دانش و تشويق و ترغيب مسلمانان به فراگيري علم در عرصه هاي مختلف آن، مورد تأكيد قرار گرفته است. در اينجا، قبل از هر چيز توجه به گوشه هايي از مقامهاي علمي آن حضرت، لازم است.
از اباصلت روايت شده است: هيچ كسي را داناتر از حضرت علي بن موسي الرضا نديدم هيچ عالمي را نديدم، مگر اين كه مانند من بر اين مطلب (اعلميت او) شهادت داد. مأمون مجالسي براي آن حضرت - عليه السلام- تشكيل داد كه در آنها گروهي از علماي اديان و فقهاي شريعت و متكلمان را (به منظور مناظره علمي با امام و به عم خودش تخريب شخصيت علمي آن حضرت) جمع كرد، اما آن حضرت بر همه آنها غلبه نمود تا آنجا كه كسي از آنها نماند مگر اينكه به فضل والاي آن حضرت و قصور خويش اعتراف كرد .
و آن حضرت خود در مقام بيان اعلميت و افضليت خويش بر ديگران، به نوفلي فرمود: «اي نوفلي آيا دوست داري بداني چه زماني مأمون (از اين مجالسي كه راه مي اندازد) پشيمان مي شود؟ گفتم؛ آري، فرمود آن وقتي كه بشنود (و ببيند) كه با اهل تورات به توراتشان و با اهل انجيل به انجيلشان و با اهل زبور به زبورشان و با صابئين به عبرانيتشان و با اهل روم به روميتشان و با اهل سخن به لغاتشان احتجاج كنم و وقتي هر يك از آنها محكوم و ساقط شد و برهانش باطل گرديد، سخن (پندارها و عقايد باطل) خويش را رها كرده و سخن مرا پذيرفت، خواهد دانست آن جايگاهي كه او بر آن تكيه زده است مستحق آن نيست و در اين هنگام است كه نادم و پشيمان مي گردد. سپس فرمود لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.
طبرسي (ره) در باب آشنايي آن حضرت (ع) به همه زبانها، از ابوالصلت روايت مي كند: امام رضا(ع) با هر قومي و نژادي از مردم با زبان خود آنها سخن مي گفت. به خدا سوگند، او فصيح تر و داناتر از خود آنها، به زبانشان سخن مي فرمود.
آثار و تأليفات آن حضرت در حوزه هاي مختلف علمي و ديني و طرح مباحثي از قبيل مسأله توحيد و تبيين ساير اصول موضوعه ديني، بحث در باب فقه و فلسفه احكام و نيز طرح مباحث متعلق به پيدايش عالم و زمين، امور مربوط به علم پزشكي و ساير رشته هاي علوم طبيعي، همه و همه حاكي از گستردگي علم آن امام همام(ع) و اعتقاد ايشان به لزوم احياي علم و دين بوده است.
تسلط ايشان به علوم پزشكي، بهداشت عمومي و ميكروبيولوژي، نمونه بارز تأثيرگذاري آن حضرت بر علم پزشكي و بهداشت عمومي آن عصر بود. خلاصه آنكه، درباره علم امام(ع) مي توان از جهات مختلف گفتگو كرد. حوزه هاي معلومات امام (ع) از چيزهايي است كه شخصيت امام (ع) را متمايزمي سازد. معلومات امام در زمينه الهيات، اطلاعات امام (ع) درباره اديان و كتابهاي آسماني، آگاهي امام از علوم و معارف قرآني، احاطه امام (ع) به بحثهاي كلامي، بحثهاي امام (ع) درباره پزشكي، طرح اصول فقه و جز اينها، همگي گسترش دامنه معلومات امام (ع) را مي رساند.
ب) دين ودانش در سيره عملي امام رضا(ع)
در سيره عملي آن حضرت، نه تنها خبري از تعارض و يا تمايز علم و دين نيست، بلكه بين آنها ارتباط وثيقي وجود دارد و هر يك از علم و دين در اين سيره معاضد يكديگرند. حضرت رضا(ع) اين معنا را در سيره عملي خويش با تربيت بزرگاني چون حسن بن علي بن زياد وشاء، فضل بن شاذان، حماد بن عيسي، اشعري قمي ، سعدبن سعد، ريان بن صلت، محمد بن خالد برقي قمي، عبد العزيز مهتدي قمي، يونس بن عبد الرحمن، كه در تاريخ علم وفضيلت نام آنها براي هميشه ثبت و ضبط است و نيز تأليف و تصنيف كتابهاي ارزشمند در دو حوزه علم و دين و از طرفي انجام مناظره ها و مسافرتهاي علمي، تحقق بخشيده است. برخي از مصنفات ايشان (ع) به شرح ذيل است:
1- صحيفه الرضا(ع) كه شامل احاديثي است از ايشان و اجدادشان
2- طب الرضا يا رساله ذهبيه كه به درخواست مأمون در حوزه علوم پزشكي و بهداشت عمومي است. اين رساله به دليل دارا بودن نكات عميق علمي به رساله ذهبيه مشهور شد.
«امام رضا(ع) اين رساله را در حدود 201 هجري براي مأمون نوشت و در اين زمان دانش پزشكي، صورت علمي نداشت و بر اساس مداومت و تجربه بود نه بر اساس اكتشافات علمي، در آن زمان وجود ميكروب ها كشف نشده بود، از ويتامينها آگاهي به دست نيامده بود و از اكتشافات مهم ديگر پزشكي مانند مبارزه با ميكروبها در آن زمان خبري نبود.» و امام(ع) با بيان اين علميات، جامعه انديشه را به تكاپو و تحقيق در مسائل علمي واداشت كه سواي آنكه از عوامل مهم شكوفايي تمدن اسلامي و درسي براي انديشمندان معاصر در جريان توليد علم بود، از تعامل علم و دين در نگاه آن امام همام (ع) نشان داشت.
* مسافرتها و مناظره هاي امام رضا(ع)
عصر امام رضا(ع) از يك موقعيت حساس برخوردار بود، زيرا عوامل انحراف فكري به اوج خود رسيده بود. اين انحرافها كه عمدتاً ناشي از ورود انديشه هاي غير تصفيه شده بيگانه به جامعه اسلامي و نيز آزادي افسار گسيخته كه از سوي دستگاه عباسي در استقبال از انديشه ها داده شد، امام رضا (ع) را بر آن داشت تا به عنوان حافظ دين خدا و نجات مسلمانان از شرك و الحاد، دست به اقدامهايي بزنند، از جمله مسافرت به مراكز پخش اين انديشه ها از قبيل بصره و كوفه و انجام جلسات مناظره با سران اين افكار الحادي، استفاده از فرصت ولايتعهدي در راستاي تبليغ دين و آنچه را كه شريعت خاتم براي هدايت بشر آورده است.
يكي ديگر از اقدامهاي آن حضرت در اين خصوص مناظره هايي است كه آن حضرت با بزرگان و رؤساي فرق و اديان مختلف انجام دادند، چه قبل از ولايتعهدي و چه پس از آن، و با توجه به روش مناظره آن حضرت كه زبانزد عالميان بود، (زيرا بر صبغه عقلاني و منطقي استوار بود) و دفاع آن حضرت از دين و گزاره هاي ديني كه يكي از آنها لزوم تحصيل علم و دانش در رشته هاي مختلف و نافع است، همه و همه گواه آن است كه در سيره عملي آن حضرت علم و دين با هم هماهنگند.
*نتيجه بحث:
با توجه به آنچه در باب مناسبات دين و دانش در عصر حضرت رضا(ع) و نيز نقش ايشان در ترويج اين دو مهم گذشت، بدين معنا مي رسيم كه در عصر آن حضرت(ع) بين دين و دانش، نه تعارض بوده است و نه تمايز، بلكه هر كدام از آنها در هدايت انسان به سوي حق تعال مكمل يكديگر بوده و هيچ كدام ديگري را نفي نمي كند. به عبارت ديگر، ناسازگاري بين علم و دين وجود نداشته است.
البته، اين نكته را نبايد فراموش كرد كه پيشآمد چنين موهبت عظيمي براي جوامع اسلامي در آن عصر، مرهون ائمه هدي(ع) و حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) بوده است و منشأ اعتلاي فرهنگ اسلامي و شكوفايي تمدن ديني حضرت ثامن الحجج (ع) و آباء طاهرين (ع) بوده است.

منابع:
1- پژوهش دقيق در زندگاني امام علي بن موسي الرضا/ شريف قرشي، باقر.
2- الفهرست/ ابن نديم .
3- التبيان في تفسير القرآن/ محمد بن حسن طوسي.
4- بحارالانوار / محمدباقر مجلسي.
5- طبرسي/ اعلام الوري.
6- ويژگي هاي حضرت رضا / دكتر علي شريعتمداري.
7- تحليلي از زندگاني امام رضا/ محمد جواد فضل الله.
8- زندگاني حضرت علي بن موسي الرضا/ ابوالقاسم سحاب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388;ساعت 16:29;  توسط رسول گلی زاده;  | 

دوراني كه امام رضا(ع) در آن مي زيست عصر شكوفايي علم و سرازير شدن علوم مختلف ملل سرزمين ها و تداخل فرهنگي مردمان آن روزگار بود. در اين زمان پيشرفت علوم باعث پيدايش افكار و عقائد انحرافي و مشرب هاي فكري گوناگون كلامي و فلسفي شده بود كه همين امر چالشي جدي دربرابر عقائد و آموزه هاي ناب اسلامي و شيعي به شمار مي رفت. امام رضا(ع) با درك اين خطرات و تهديدها از فرصت پيش آمده نهايت بهره برداري رابه عمل آورد و به روشنگري هاي فراوان در زمينه تبيين عقائد اسلامي و نماياندن راه مستقيم الهي اقدام نمود كه در مقاله حاضر به گوشه هايي ازآنها پرداخته شده است.اينك با هم آن را ازنظر مي گذرانيم.

عصر رونق علمي
در روزگاري كه امام رضا عليه السلام مي زيست مسائل علمي خاص رونق گرفته و با امور سياسي و اجتماعي به هم تنيده بود. امام در اين زمان ازنظر سياسي كاملاً محدود و قيام هاي اجتماعي عليه حاكمان عباسي روبه فزوني گذاشته و بحران هاي فكري و سياسي بر جامعه حاكم بود.
عوامل مختلفي در نشاط علمي عصر امام رضا(ع) مؤثر بود ازجمله بحران هاي فكري و ورود ملل مختلف به اسلام و وجود فرقه هاي مذهبي كه با افكار مختلف سؤالات خود را به ساحت اسلام عرضه مي كردند. ازطرفي سرزمين اسلامي وسيع بود و مهاجرت ها از مليت هاي مختلف در اين جغرافياي بزرگ آزاد بود، كه سبب تبادل افكار به شكل گسترده اي مي شد. اين افكار براي پاسخ يافتن، بيشتر به مكتب ائمه(ع) رجوع مي كرد و پاسخ مي گرفت و از سرچشمه علوم به توليد علوم مختلف منجر مي شد. چنانكه در صدر اسلام پس از پيامبر(ص) امير مؤمنان(ع) تنها فردي بود كه از عهده پاسخ واقعي پرسشگران برآمد.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388;ساعت 18:21;  توسط رسول گلی زاده;  | 

مباحث و مناظراتي كه امام رضا (ع) با سران و نمايندگان اديان و مذاهب مختلف انجام داد، با آن همه امتيازات و خصوصيتهاي خاص خود كه محتواي آنها چيزي جز تبيين علوم ومعارف اسلامي نبود، از يك درخشش خاصي برخوردار بود و آن، تجلي بُعد منطقي و عقلاني در نوع استدلال هايي بود كه اقامه مي فرمود. با مراجعه به سخنان و مناظرات ايشان به راحتي مي توان به اين نكته دست يافت كه هر سخني از آن حضرت در خصوص اثبات مدعاي خود با اصل و يا اصول منطقي و عقلاني همراه بوده است. به گونه اي كه عنصرتعقل و خردپذيري جزو  لاينفك استدلال هاي آن حضرت در مقام احتجاج با مخالفان دين و مذهب بوده است و صد البته همين نكته هم مجاب شدن مخالفان در مقابل امام (ع) و در نتيجه هدايت و مشرف شدن آنها به دين اسلام بوده است. بديهي است در مباحث اعتقادي و در باب مناظرات بايد نقطه مشترك و مقبول بين طرفين را كه همان اصول و قواعد منطقي و عقلي است توجه نمود و استدلال بر هر مدعايي را از همين طريق پي گرفت، زيرا در غير اين صورت نمي توان شاهد نتيجه مثبتي از مقدمات خود شد. شكي نيست دفاع از دين نيز هرگاه بخواهد مفيد نتيجه گردد، بايد برچنين روشي استوار باشد، زيرا دفاع عقلاني از دين، دفاع از دين است، بر اساس اصول و قواعد منطقي و عقلي، چنين دفاعي، چون به حوزه نظر و تعقل مربوط است، از اهميت خاصي برخوردار است. سواي مساعدت حكم عقل به فضيلت چنين روشي، بهترين دليل بر اهميت اين نوع دفاع ، توجه كتاب و سنت، بر اين روش است. زيرا قرآن، يكي از راههاي معرفت را تعقل و تدبر در آيات و انفس مي داند و انسان را براي رسيدن به حقايق و كشف مجهولاتش به روشهاي عقلاني توصيه مي كند. در سيره و روش اهل بيت (ع) نيز چنين امري از جايگاه خاصي برخوردار است. نمود اين رويه را، هم  مي توان در كلمات آسماني آن بزرگواران دريافت و هم در سيره و روش عملي آنان. مناظرات ائمه در حوزه هاي مختلف ديني با رهبران و نمايندگان اديان و نحله هاي مختلف فكري كه بر اساس مباني عقلاني استوار است، يكي از شواهد متقن و مصاديق بارز اهميت و لزوم دفاع عقلاني از دين است.
نوشتار حاضر بر آن است تا با نگاهي اجمالي، دفاع عقلاني ازدين در مباحث و مناظرات حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع) را از نظرگذرانده و مورد بررسي قرار دهد و البته قبل از آن توجه به نكته اي در خصوص گستردگي علم حضرت امام رضا (ع) ضروري است.

گستردگي علم امام رضا(ع):
«در مورد علم آن حضرت (ع) مي توان از جهات مختلف گفتگو نمود. حوزه هاي معلومات امام (ع) از چيزهايي است كه شخصيت امام (ع) را متمايز مي سازد. معلومات امام (ع) د ر زمينه الهيات، اطلاعات امام (ع) درباره اديان و كتابهاي آسماني، آگاهي امام (ع) از علوم و معارف قرآني،  احاطه امام (ع) به بحثهاي كلامي، بحثهاي امام (ع) درباره پزشكي، طرح اصول و فقه و جز اينها همه گسترش دامنه معلومات امام (ع) را مي رساند. بحثهاي حضرت رضا(ع) با رأس الجالوت، هرابز اكبر روحاني زرتشتي و عمران صابي، متكلم معروف، مبين احاطه آن حضرت به كتابهاي آسماني و مباني توحيد و خداشناسي است. بحثهاي حضرت رضا (ع) درباره فلسفه احكام، مبين بينش عميق آن حضرت است. بحث درباره فلسفه غسل و وضو، فلسفه حرمت زنا، فلسفه زكوة، فلسفه حرمت ربا و فلسفه حرمت شراب و طرح مسايل اجتماعي و اخلاقي در زمينه احكام، برخورداري كامل آن حضرت را از فكر برهاني نشان مي دهد. بحث امام درباره مسايل پزشكي و گفتار امام درباره فلسفه احكام، حاكي از بينش وسيع امام در زمينه هاي علمي و اجتماعي است. حضرت رضا (ع) در فن خطابه و همچنين در زمينه شعر و ادب و در فصاحت و بلاغت يگانه بود. جامعيت امام (ع) مأمون را به اداي احترام نسبت به آن حضرت مجبور مي ساخت»
اكنون نوبت آن رسيده است كه با نگاهي به مباحث مطرح شده بين امام رضا (ع) و رهبران و نمايندگان ساير اديان و مذاهب، قوت روح علمي و سلوك عقلاني آن امام همام (ع) را در دفاع از دين به نظاره نشست. اما از آنجا كه بررسي تمامي مناظرات آن حضرت از حوصله اين نوشتار خارج است، به بيان فرازهايي از مناظره آن حضرت با عمران صابي (از متفكران و متكلمان بزرگ آن دوران) كه مشتمل بر با اهميت  ترين اصول و مسايل الهيات است، مي پردازيم.
دفاع عقلاني از دين در مناظره امام (ع) با عمران صابي:
امام (ع) در يك جلسه مناظره، پس از آنكه هيربدان، بزرگ زرتشتيان را با برهان قاطع محكوم ساخت، رو به حاضران كرد و فرمود آيا در ميان شماكسي است كه با اسلام مخالف باشد و اگر مايل است بدون اضطراب ونگراني سؤالاتش را بپرسد؟ در اين ميان عمران صابي، كه يكي از متكلمان معروف بود برخاست و نزد امام (ع) آمد و گفت اي دانشمند بزرگ از نخستين وجود (وجود اول يعني خداوند) و مخلوقاتش با من سخن بگوي. امام (ع) فرمود:
«اكنون كه سؤال كردي پاسخ سوالات را بفهم. خداوند يگانه از اول بي همتا بوده، موجودي است كه چيزي با او نبوده، حدود و اعراض راهي به او نداشته است.»
استاد محمد تقي جعفري(ره) در شرح اين قسمت از پاسخ امام (ع) مي نويسد:
«وحدانيت مطلق خداوندي از صفات ذاتيه اوست؛ لذا به هيچ وجه قابل تغيير نيست و هيچ موجودي نمي تواند در برابر آن ذات اقدس چنان مطرح شود و تحقق پيدا كند كه وحدت مطلقه خداوندي را به واحد عددي مبدل نمايد كه موجود مفروض،  دوم آن واحد بوده باشد. نظير اين وحدت را تا حدي مي توان در وحدت نفس «من» انساني شهود كرد. من انساني آن حقيقتي نيست كه در برابر امور مادي كه مديريت آنها در اختيار من است، به عنوان يك واحد بوده باشد كه امور مادي دوم و سوم ... آن من، شمرده شود.
چنان كه معلوم است سؤال عمران صابي از وجود نخستين يعني واجب متعال است كه چگونه وجودي است و امام (ع) در پاسخ مي فرمايند: خداوند يگانه از ازل بي همتا بوده، موجودي است كه چيزي با او نبوده، حدود و اعراض راهي به او نداشته اند تا ابد چنان است كه ازل تاكنون بوده است. آن چه در پاسخ امام (ع) آمده است در واقع ناظر به يك قاعده عقلاني است، يعني لزوم وحدت مطلقه واجب بالذات كه برگرفته از مفهوم واجب الوجود بالذات است زيرا تصور عدم وحدت مطلقه براي ذات واجب، مستلزم تجويز تركب در آن ذات اقدس و در پي آن احتياج و نيازمندي است كه چنين تجويزي با معنا و مفهوم واجب الوجود بالذات ناسازگار است و با توجه به همين وحدت مطلقه است كه حضرت احديت از ازل بي همتا بوده و حدود و اعراض در او راه ندارند. توضيح آن كه :
موجودات چيزي جز واجب الوجود نيستند، زيرا واجب الوجود يعني موجودي كه وجود براي او ضروري است اما از آنجا كه منشأ ضرورت وجود براي واجب يا ذات واجب است يا غير آن ذات، واجب الوجود دو گونه مي شود، واجب الوجود لذاته، يعني موجودي كه تصور انفكاك وانقطاع از وجود چه سابقاً و چه لاحقاً، نسبت به او محال عقلي است و واجب الوجود لغيره آن موجودي است كه انفكاك از وجود نسبت به او استحاله عقلي ندارد، زيرا وجود از ناحيه غير براي او ضرورت پيدا كرده است، بر اين اساس ضرورت وجود براي واجب بالغير تا زماني است كه علت تامه موجده آن اقتضاي تاثير را داشته باشد، در غير اين صورت يا موجود نمي شود و يا به نيستي مي گرايد. چنين موجودي را واجب الوجود بالغير يا ممكن الوجود نيز مي گويند.
اكنون با توجه به مفهوم هر يك از واجب بالذات و واجب بالغير مي توان خواص هر يك را با تكيه بر روش هاي عقلاني به شرح زير مورد توجه قرار داد:
الف: خواص واجب بالذات
1 واجب بالذات از هر نوع عدم و نيستي خارج است، يعني نه مسبوقيت به عدم دارد ونه ملحوقيت عدم يعني در سابق زماني نبوده است كه او نبوده باشد و در آينده هم به نيستي نمي رود.
2 احتياج در او راه ندارد، زيرا نيازمندي از مستلزمات نقص است و نقص هم نوعي عدم است و تصور عدم براي واجب بالذات با مفهوم حقيقي آن در تعارض است.
3 تركيب در او راه ندارد، زيرا مركب در قوامش نيازمند اجزاي خويش است و نيازمندي از ذات واجب به دور است.
4 تعدد بردار نبوده و شريك ندارد، زيرا در تعدد و شركت نيازمندي و افتقار به غير است.
ب: خواص ممكن الوجود
1 از آنجا كه ضرورت وجود براي او از ناحيه غير است (چنان كه گذشت)،امكان لازمه ماهيت ممكن است و بنابراين تصور نيستي در سابق و لاحق براي او معقول است.
2 احتياج از لوازم ذاتي ممكن است و اين هم ناشي از امكان نهفته در ذات ممكن است، بنابراين چون تصور مسبوقيت به عدم براي او عقلي است، در وجود نيازمند علت موجده هست.
3 وقتي امكان و احتياج كه لازمه امكان است، ذاتي ممكن شد، تمام آنچه كه ناشي از نيازمندي است، از قبيل تركيب، تجزيه ، تعدد و ...لازمه وجودي او خواهد بود.
نتيجه آنچه گذشت اين شد كه واجب الوجود بالذات، واجب الوجود از همه جهات است، يعني از هر گونه وصف امكاني منزه است و در محل خود به اثبات رسيده است كه ذات واجب بالذات يك مصداق بيشتر ندارد و آن ذات حضرت احديت است و هر چه غير از اوست همه ممكناتند.
بنابراين، وقتي امام (ع) مي فرمايد: فلم يزل كائناً واحدا»، از ازل بي همتا بوده است، اشاره به وحدانيت مطلقه، ازلي بودن و نفي مسبوقيت عدمي از ذات باري است.
«لا شيئ معه»، يعني موجودي در عرض وجود او نيست، زيرا تعدد، مستلزم افتراق و اختلافي است كه لازمه اش نقص و نيازمندي است و فرض تعدد واجب بالذات، مستلزم تجويز نقص و نيازمندي در ذات واجب بالذات است كه به حكم عقل ممتنع است. بنابراين وحدت مطلقه واجب بالذات، به معناي نفي تركيب و تعدد است .احديت او ناظر به وحدت ذاتي و تجزيه ناپذيري و واحديت او بيانگر وحدت عددي و نفي تعدد و شريك براي آن ذات مقدس است.
«بلا حدود و لا اعراض»، حدود و اعراض در ذات باري تعالي وجود ندارد، زيرا محدوديت و معروضيت از شؤونات مختصه ممكن اند و تصور آنها نسبت به ذات واجب تعالي، مستلزم تجويز تاثير پذيري ذات واجب از غير است كه مغايرت عقلي با مفهوم واجب بالذات دارد.
شيخ الرئيس بوعلي در تعريف حد آورده است:
ما ذكره الحكيم في كتاب طوبيقا انه قول الدال علي ماهية الشيئ اي علي كماله الوجوب الذاتي و هو ما يتحصل له من جنسه القريب و فصله، بنا به گفته فيلسوف ارسطو در كتاب طوبيقا (جدل)، حد تعريفي است كه ماهيت چيزي يعني كمال وجود ذاتي آن شيئ را بين مي كند و آن از جنس نزديك و فصل، فراهم مي آيد. بنابراين، از آنجا كه بشر را توان درك كنه ذات واجب نيست، اولا، تصور حد براي خدا ممتنع است، ثانياً تحديد ذات واجب، في نفس الامر امتناع عقلي دارد، زيرا مستلزم محدوديت در ذات باري است.
و همو عرض را اين گونه تعريف كرده است:
عرض اسم مشتركي است كه چند معنا دارد: به هر موجودي كه ]حال [در محلي هست عرض گفته مي شود و نيز به هر موجودي كه در موضوعي قرار گرفته باشد، عرض گفته مي شود و به هر معناي كلي مفردي كه قابل حمل بر افراد بسيار باشد، عرض اطلاق مي شود و نيز هر چه خارج از طبيعت موجودي باشد، عرض ناميده مي شود و هر معنايي كه بر چيزي ديگر كه با او مقارنه وجودي دارد، حمل مي شود، عرض است و نيز به هر معنايي كه در بادي امر وجودش متصور نباشد و بعد عروض يابد عرض گويند بنابراين، قول آن حضرت كه فرمودند بلا اعراض،دلالت بر اين نكته دارد كه به مقتضاي حكم عقل، عرضيت با ذات واجب بالذات در تعارض است، زيرا خصوصيت عرض نيازمندي محل و معروض است و احتياج از صفات ممكن است، نه واجب بالذات؛ از اين روي، عروض عرض با تمامي معاني ياد شده بر ذات واجب تعالي منتفي به انتفاي عقلي است.
سپس امام (ع) در خصوص سؤال از كيفيت آفرينش مخلوقات مي فرمايد:
مخلوقات را به طور ابداعي (بدون اينكه سابقه هستي داشته باشند) خلق كرد، آنها را برگزيده وغير برگزيده، مختلف و داراي الفت ها و رنگ ها و طعم هاي مختلف قرار داد و اين خلقت نه ناشي از نياز خداوند به آن بوده و نه براي به دست آوردن درجه  فضلي كه خداوند براي رسيدن به آن، احتياج به صفت كائنات داشته باشد، بوده است و نه در امر خلقت براي خود افزايش و كاهش ديده است.
در اين قسمت از كلام امام (ع)، به بيان كيفيت خلقت و اينكه آفرينش عالم در ذات احديت تغييري ايجاد نكرده و آفرينش عالم نيز از روي نياز نبوده، پرداخته شده است و امام(ع) با بيان سه نكته به تفسير ابداعي بودن خلقت عالم پرداخته اند كه قبل از بهره گيري از آن كلام نوراني تعريف ابداع را از نظر مي گذرانيم.
شيخ الرئيس مي نويسد: ابداع نامي است مشترك، داراي دو مفهوم، يكي چيزي را نه از چيز ديگر و نه بوسيله چيز ديگر پديد آوردن و مفهوم ثاني اين است كه چيزي بدون واسطه از سببي به طور اطلاق وجود يافته باشد در حالي كه ذاتا موجوديتي نداشته و آنچه را هم ] فرضا[داشته يكسره از دست داده باشد و باز مي توان گفت:ابداع ايجاد چيزي از نه چيز يعني لاشيئ است، يعني هر موجودي كه مسبوق به ماده و حركت نباشد، وجودش بر سبيل ابداع مي باشد وآن خروج از جوف عدم صريح بمتن] به متن [وجود و ثبات در عالم دهر است و به عبارت ديگر ايجاد شيئ غير مسبوق به ماده و مدت.
اما تفسير امام(ع) از ابداع خلقت عالم:
لا في شيئ اقامه؛ خداوند دستگاه خلقت را ابداعي خلق كرد، يعني هستي را در چيزي بنا نكردو براي خلقت عالم ظرف و محلي نبود تا خلقت در آن واقع شود، زيرا در آن صورت خود آن ظرف و محل از عالم مخلوقات بوده و آنها نيز بايد در طرف و محلي ايجاد مي شدند و همين طور ادامه داشت و در نهايت به تسلسل باطل مي انجاميد.
لا في شيئ حده: خداوند ايجاد عالم را در چيزي محدود نكرد، يعني مجموعه هستي در خلقتشان به يك محدوديت مادي منتهي نمي شوند و اين از خصوصيات خلقت ابداعي عالم است.
و لا علي شيئ حذاه و مثله: خداوند اين جهان را با الهام از جهاني ديگر به وجود نياورده است، بدان گونه كه قبل از خلقت اين عالم، عالم ديگري خلق كرده باشد و با ملاحظه آن عالم قبلي، عالم حال را ايجاد كرده باشد و چنان هم نيست كه اين عالم مانند و مثل آن عالم قبلي خلق كرده باشد، زيرا همه اين ها با ابداعي بودن خلقت در تعارض است.
بنابراين، ابداعي بودن امر خلقت بدين معناست كه نه در ظرف و محلي بنا شده، نه در مقابل عالمي بوده و نه مثل و مانند عالمي ديگر انجام شده است.
لا لحاجة منه الي ذلك ...يعني خلقت ابداعي عالمي با اين پيچيدگي و در عين حال ظرافت و دقت، ناشي از نياز حضرت باري تعالي به آن ونيز براي كسب فضيلتي نبوده است و اين خلقت ابداعي موجب زيادتي ويا كاهشي در ذات واجب تعالي نگرديده است، سواي آن كه چنين اموري واجب بالذات بودن نمي تواند در وجود ذي وجود خداوند محقق باشد. در واقع آن حضرت در اين كلمات گهربار، اشاره به يك اصل مسلم عقلاني يعني كمال مطلق خداوندي دارند، زيرا كمال مطلق در حاق مفهوم واجب الوجود بالذات نهفته است، به گونه اي كه تصور واجب بالذات بدون تصور كامل مطلق، غير معقول است. زيرا  نيازمندي وعدم استقلال، با كمال و بي نيازي مطلق كه در حاق معناي واجب بالذات نهفته است ناسازگار است. از اين روي، تصور اينكه خداوند با خلقت عالم خواست به تكاملي برسد و يا اينكه در آفرينش عالم مجبور بوده است، امري عبث و مستحيل است.
پس از بيان اين مطلب،  امام (ع) به اقامه ادله اي به شرح زير، بر بي نيازي خداوند از مخلوقاتش مي پردازد:
1 واعلم يا عمران! انه لو كان خلق ما خلق لحاجة، لم يخلق الا من يستعين به علي حاجته.
استدلال امام (ع) در اين خصوص مشتمل بر فوايد عقليه زير است:
الف:اگر غرض از خلقت عالم رفع نياز از ذات باري تعالي باشد، اين رفع نياز از دو حال خارج نيست، يا از ناحيه نفس خلق كردن است، يعني نفس ايجاد كردن نياز او را برطرف مي كندكه در اين صورت با خلق عوالم بي نهايت، باز موضوع نيازمندي باقي بوده و رفع نياز نقطه ختمي نخواهد داشت واگر رفع نياز در نفس خلق كردن نباشد، بلكه در خلقت عالم كنوني و بالفعل باشد، يعني با خلق همين عالم رفع نياز محقق مي شود، در اين صورت مشكل ترجيح بلامرجح بروز مي كند، زيرا انتخاب خلقت اين عالم و نه عالمي ديگر به منظور رفع نياز خويش، مصداق روشن ترجيح بلامرجح است و چنين امري قبيح عقلي بوده و بر ذات باري تعالي عقلا محال است.
ب: اگر موجودات به خاطر برخورداري از امتياز رفع نياز باري تعالي خلق شده اند ، بايد قبل از خلقت كه در عدم به سر مي برده اند، از اين امتياز برخوردار باشند، بر اين اساس، منطقا وعقلاً دليلي بر خلق عالم وجود نخواهد داشت و اصل خلقت عبث خواهد بودو فعل عبث از آنجا كه قبيح است بر ذات باري تعالي ممتنع است.
ج: نقض غرض بر باري تعالي قبيح است، بنابراين اگر غرض از خلقت عالم از طرف خدا، رفع نياز او باشد، بايد نيستي و زوال در حق ممكنات ممتنع باشد، زيرا در فرض نيستي و زوال در حق آنها، هدف از خلقتشان كه رفع نياز از ذات واجب باشد، نقض مي شود.
د: لازمه چنين امري آن است كه فقط موجوداتي كه در رفع نياز از حضرت باري موثرند و مي توانند او را در اين امر ياري رسانند، خلق شوند و چنين فرضي منقوض است به مخلوقاتي كه قدرت بر هيچ گونه رفع نيازي از خدا ندارند، بلكه هيچ يك از آنها مفيد منفعتي براي ذات باري نيستند وحكما در بحث نيازمندي معلول به علت اين موضوع را به اثبات عقلاني رسانده اند كه معلول هم در حدوث و هم در بقايش محتاج علت تامه خويش است واز آنجا كه ما سوي ا... همه ممكنات بوده و معلول علت تامه خويش، يعني واجب بالذاتند، هم حدوثاً و هم بقاءً محتاج افاضه وجود از ذات باري هستند، بنابراين چگونه ممكن است موجودي كه همه چيزش را از خدا گرفته درموجوديت خدا تأثيرگذار باشد و خداوند به موجودي كه خودش او را خلق كرده است محتاج باشد. و نيز در بحث عليت اين مسأله برهاني شده است كه علت موجده (علتي كه معلول را به وجود مي آورد) به دليل اصل عقلي «معطي الشئ لايكون فاقدا له» وقتي معلول را به وجود مي آورد، بايد واجد همه كمالات معلول باشد و الا ايجاد معلول توسط آن علت امري ممتنع خواهد بود و از طرفي معلول كه سراپا فقر و احتياج به علت بوده و وجودي ربطي دارد و هر نوع توانايي كه برايش فرض شود از افاضات علت موجده  آن است، اگر بخواهد در علت خويش تأثير گذار باشد (و رفع نيازي از او بكند) بايد متصف به صفتي باشد كه از جانب علت موجده به او افاضه نشده باشد و خود علت موجده هم فاقد آن باشد و چنين امري اولا، خلف فرض معلوليت معلول براي علت تامه خود است و ثانيابا قانون عقلي «معطي الشئ لايكون فاقدا له»، در تعارض است.
2. «ولكن ينبغي اَن يخلُقَ اضعافَ ما خلَقَ؛ لان الاعوان كلما كثروا كان صاحبهم اقوي» و اين برهان دومي است كه امام (ع) براي عدم نيازمندي خداوند نسبت به خلقت عالم اقامه فرموده اند و آن اين است كه: اگر آنچه را كه خداوند آفريده از روي نياز باشد، شايسته بود خداوند چند برابر مخلوقاتي كه خلق كرده مي آفريد، زيرا هر اندازه نيروهاي كمكي براي يك موجود بيشتر باشد، آن موجود نيرومندتر مي گردد، به عبارت ديگر اگر نيازمندي از صفات واجب بالذات دانسته شود با توجه به بي نهايت بودن ذات و صفات خداي تعالي، بايد خلقت موجودات تا بي نهايت و به منظور رفع احتياجات بي نهايت او ادامه پيدا كند و اين مستلزم تجويز افتقار و نيازمندي بي نهايت براي واجب بالذات است كه اين امري ممتنع است، پس آفرينش هستي نمي تواند با انگيزه نياز و احتياج صورت پذيرفته باشد.
3 «و الحاجة يا عمران لا يسعها لانه لم يحدث من الخلق شيئاً الا حدثت فيه حاجة اخري.» سپس در بيان دليل سوم مي فرمايد: اگر به وجود آوردن مخلوقات از روي حاجت بوده باشد، خلقت هر يك از آن مخلوقات موجب تثبيت احتياجي ديگر براي خداي تعالي خواهد شد، پس هر چه را كه در آينده نيز بيافريند، نسبت به آن محتاج خواهد بود و لازمه چنين امري اتصاف ذات واجب تعالي به نيازمندي بي نهايت است كه با مفهوم واجب بالذات بودن او مغايرت دارد.
سپس عمران سؤالاتي درباره علم خدا به ذات پاكش در ازل و قبل از آفرينش موجودات و چگونگي علم خداوند به آنها بعد از وجودشان جويا شد كه اگر علم او از طريق علم اكتسابي باشد، ذاتش معرض حوادث مي شود و پاسخ شنيد كه علم او به ذاتش علم حضوري است و موجودات نزد ذات پاكش حاضرند و گرنه تسلسل لازم مي آيد، زيرا اگر علم او حضوري نباشد، بايد به آن علم نيز علمي داشته باشد و همين طور براي علم بعدي و اين به تسلسل محال منجر مي شود. سپس عمران از انواع مخلوقات سؤال كرد و امام (ع) آنها را به شش گروه تقسيم فرمودند: از محسوسات گرفته تا ماوراي حس و از جواهر گرفته تا اعراض، و از ذوات گرفته تا اعمال و حركات. سپس پرسيد آيا آفرينش در ذات او تغييري ايجاد نكرده است؟ (گويي گمان كرده بود از آنجا كه انسان هر كاري كه انجام مي دهد نوعي دگرگوني در او به وجود مي آيد، خدا هم چنين است).
اما پاسخ شنيد كه يك وجود قديم و ازلي كه عين هستي مطلق است، دگرگوني و تغير در او راه ندارد و اين مطلب اشاره به اين حكم عقلي است كه واجب تعالي محل حوادث نيست كه در بحث صفات واجب به اثبات عقلاني رسيده است. همين طور پيوسته از امام (ع) سؤال مي كرد و از چشمه جوشان علم امامت بهره مي  برد تا اينكه امام (ع) فرمود، آيا اين مطالب را خوب درك كردي. عمران عرض كرد آري مولاي من، خوب فهميدم و شهادت مي دهم كه خداوند همان گونه است كه شما توصيف كرديد و وحدانيتش را ثابت نموديد و گواهي مي دهم كه محمد (ص) بنده اوست كه براي ابلاغ دين حق فرستاده شد،سپس رو به قبله به سجده افتاد و از دل باختگان و عاشقان اهل بيت (ع) گرديد.

* نتايج مناظرات عقلاني امام (ع) براي اسلام و مسلمانان
1. قبل از انجام اين مناظرات رهبران اديان مختلف چه توحيدي و چه غير توحيدي و نيز ساير مذاهب و مكاتب اسلامي و غير اسلامي مدعي برتري آيين خود بودند كه با توجه به شكستي كه در اين مبارزات علمي متحمل شدند، بر آنها ثابت شد كه اين اديان و مذاهب قابليت پيروي ندارند و دين اسلام و مذهب حقه تشيع بهترين مكتب كلامي است.
2. با انجام اين مناظرات و باز شدن دروازه حقايق به روي صاحبان نحله هاي مختلف كلامي، آنها دريافتند كه اسلام ناب در اختيار آنان نيست و بايد اسلام ناب را از اهل بيت(ع) دريافت كنند.
3. بر عموم مسلمانان وغير مسلمانان ثابت شد اسلام كه مدعي است دين برتر و جاودانه است، فقط در حد يك شعار نيست، بلكه در مقام اثبات و مناظره با مخالفان از اديان و مذاهب ديگر، مي تواند اين حقيقت را به اثبات برساند.
4. امام (ع) در اين جلسات روح آزاد منشي اسلام و سماحت و وسعت نظردربحث را به همگان نشان داد و ثابت كرد كه اسلام برخلاف گفته بدخواهان ودروغ پردازان با زور سرنيزه و شمشير به مردم جهان تحميل نشده است و يك پيشواي بزرگ اسلامي به مخالفان خود اجازه مي دهد كه هرگونه ايراد و اشكالي دارند، بدون ترس و واهمه مطرح سازند، هر چند محور نفي اسلام و حتي نفي توحيد والوهيت دور بزند.
5. يك پيشواي بزرگ اسلامي بايد از تمام مكتبها آگاه باشد تا بتواند با منطق خود آنها بر آنها غلبه كند و حتي زبانهاي زنده دنيا را بداند.
6. اتخاذ روش  عقلاني در ترويج و تبليغ دين، ازمخالفان سرسخت اسلام، دوستان وفادار و دل باخته اي مي سازد كه دائم در مقابل هجوم افكار غير اسلامي از اسلام عزيز دفاع مي كنند.
خلاصه و نتيجه آن كه حضرت امام علي بن موسي الرضا (ع)، مانند ساير ائمه(ع) در نشر علوم و معارف ديني با سعه صدر و با استفاده از اصول و قوانين منطقي و عقلاني وارد بحث و دفاع و تبليغ مي شد و از اين رو بر همه علما و انديشمندان ديني است كه در تبادل انديشه ها و نحله هاي مختلف فكري همين رويه را پيش گيرند، بايد به زبان دنيا آشنا شده تا بتوانند سخن خود را به جهانيان برسانند. از وسايل ارتباط جمعي براي رساندن پيام اسلام به ساير جوامع كمال استفاده را ببرند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388;ساعت 5:24;  توسط رسول گلی زاده;  | 

امام هشتم‏(ع)، چونان نياكان وارسته‏اش، از مقام علمى والايى برخوردار بود، تا آن جا كه وىرا«عالم آل محمد(ص)» لقب داده‏اند.
اباصلت از محمدبن اسحاق بن موسى بن جعفر(ع) نقل كرده است:
«امام موسى بن جعفر(ع)، به فرزندانش مى فرمود، برادرتان، على بن موسى، داناى خاندان پيامبر(ص) است. نيازها و پرسش هاى دينى خود را از وى فرا گيريد و آنچه را به شما تعليم داد، به خاطر بسپاريد، چه اين كه بارها پدرم امام صادق‏(ع) به من فرمود: داناى خاندان پيامبر(ص) در نسل توست و اى كاش من او را درك كرده و مى‏ديدم.»
هذا اخوكم على بن موسى‏ عالم آل محمد(ص) فاسالوه عن اديانكم و احفظوا مايقول لكم، فانى‏ سمعت ابى‏ جعفر بن محمد غير مرة يقول لى‏ ان عالم آل محمد(ص) لفى‏ صلبك و ليتنى‏ ادركته.» با توجّه به اين كه در ميان ائمه، امام باقر(ع) و امام صادق‏(ع) مجال بيشترى براى تشكيل محافل علمى و نشر علوم اهل بيت پيدا كردند، و با اين حال امام رضا(ع) كه در اين زمينه مجال كمترى يافت عنوان «عالم آل محمد» را دريافت كرده است، مى‏توان اين گمان را درست دانست كه مناظرات و مباحثات علمى و اعتقادى آن حضرت از چنان اهميت و امتيازى برخوردار بوده است كه به عنوان عالم خاندان رسالت شناخته شود.
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388;ساعت 18:17;  توسط رسول گلی زاده;  | 

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا (ع) به سند خود در حدیثی روایت کرده است: چون امام رضا (ع) به مرو آمد، مامون به آن حضرت پیشنهاد کرد که امارت و خلافت را بپذیرد. اما آن حضرت امتناع کرد و در این باره گفت‏وگوهای بسیار درگرفت که حدود دو ماه طول کشید. و در تمام این مدت امام رضا (ع) از پذیرش آن پیشنهاد سرباز می‏زد.

شیخ مفید در تتمه گفتار گذشته خود می‏گوید: آنگاه مامون کس به نزد آن حضرت فرستاد که من می‏خواهم از خلافت کناره کنم و آن را به شما واگذارم. نظر شما در این باره چیست؟امام رضا (ع) با این پیشنهاد مخالفت کرد و گفت: پناه می‏دهم تو را به خدا ای امیر مؤمنان از این سخن و از این که کسی آن را بشنود. پس مامون بار دیگر یادداشتی به آن امام داد که: حال که از پذیرش آنچه بر شما پیشنهاد می‏شود امتناع می‏کنی پس باید ولایت عهدی مرا بپذیری. امام (ع) به سختی از این کار امتناع کرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388;ساعت 18:5;  توسط رسول گلی زاده;  | 

بايد اعتراف کنيم که زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، بدرستي شناخته ‏نشده و ارج و منزلت جهاد مرارت ‏بار آنان حتى بر شيعيانشان نيز پوشيده مانده است. علي‏رغم هزاران کتاب کوچک و بزرگ و قديم و جديد درباره زندگى ائمه ، عليهم‏السلام، امروز همچنان غبارى از ابهام و اجمال، بخش عظيمى از زندگى اين بزرگواران را فرا گرفته وحيات سياسى برجسته‏ترين چهره‏هاى خاندان نبوت که دو قرن و نيم از حساسترين دورانهاى تاريخ اسلام را دربرمي‏گيرد با غرض‏ورزى يا بي‏اعتنايي و يا کج‏فهمى بسيارى از پژوهندگان و نويسندگان روبرو شده است. اين است که ما از يک تاريخچه مدون و مضبوط درباره زندگى پرحادثه و پرماجراى آن پيشوايان، تهيدستيم.
زندگي امام هشتم ،عليه‏السلام، که قريب بيست‏سال از اين دوره تعيين کننده و مهم را فراگرفته از جمله برجسته‏ترين بخشهاى آن است که بجاست درباره آن تامل و تحقيق لازم به کار رود.
مهمترين چيزى که در زندگى ائمه عليهم‏السلام به‏طور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر «مبارزه حاد سياسي‏» است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجرى که خلافت اسلامى به‏طور آشکار با پيرايه‏هاى سلطنت آميخته شد و امامت اسلامى به حکومت جابرانه پادشاهى بدل گشت، ائمه اهل بيت ،عليهم‏السلام، مبارزه سياسى خود را به شيوه‏اى متناسب با اوضاع و شرايط، شدت بخشيدند.اين‏مبارزه‏بزرگترين‏هدفش تشکيل نظام اسلامى و تاسيس حکومتى بر پايه امامت‏بود. بي‏شک تبيين و تفسير دين با ديدگاه مخصوص اهل بيت وحي، و رفع تحريف‏ها و کج‏فهمي‏ها از معارف اسلامي‏و احکام‏دينى نيز هدف مهمى براى جهاد اهل بيت‏به حساب مي‏آمد. اما طبق قرائن حتمي، جهاد اهل بيت‏به اين هدفها محدود نمي‏شد و بزرگترين هدف آن، چيزى جز تشکيل حکومت علوى و تاسيس نظام عادلانه اسلامى نبود. بيشترين‏دشواريهاي‏زندگي‏مرارت‏بار و پر از ايثار ائمه و ياران آنان به خاطر داشتن اين هدف بود و ائمه ، عليهم‏السلام، از دوران امام سجاد ، عليه‏السلام، و بعد ازحادثه عاشورا به زمينه‏سازى دراز مدت براى اين مقصود پرداختند. در تمام دوران صدو چهل ساله ميان حادثه عاشورا و ولايتعهدي ‏امام هشتم ،عليه‏السلام، جريان وابسته به امامان اهل بيت ‏يعنى شيعيان هميشه بزرگترين و خطرناکترين دشمن دستگاههاى خلافت ‏به حساب مي‏آمد. در اين مدت بارها زمينه‏هاى آماده‏اى پيش آمد و مبارزات تشيع که بايد آن را نهضت علوى نام داد به پيروزيهاى بزرگى نزديک گرديد. اما، در هر بار موانعى بر سر راه پيروزى نهايى پديد مي‏آمد و غالبا بزرگترين ضربه از ناحيه تهاجم بر محور و مرکز اصلى اين نهضت، يعني‏ شخص‏امام‏در هر زمان و به زندان افکندن يا به شهادت رساندن آن حضرت وارد مي‏گشت و هنگامي‏که‏نوبت‏به امام بعد مي‏رسيد اختناق و فشار و سختگيري به حدى بود که براى آماده کردن زمينه به زمان طولاني ديگرى نياز بود.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388;ساعت 23:59;  توسط رسول گلی زاده;  | 

خادمان حرم امام رضا(ع) به طور کلي به3 قسمت تقسيم مي شود:

 1- رسمي 2- افتخاري 3- تشرفي و اين عناوين در تمامي امورخدامي، فراشي، درباني، کفشداري و حفاظ وجود دارد. خدمت رسمي معمول به صورت موروثي مي باشد به اين معني که پس از فوت خادم رسمي حضرت رضا(ع) فرزند مذکر ارشد وي در صورت احراز شرايط و صلاحيت هاي لازم و پس از بررسي ها متداول گزينش به خدمت فراخوانده خواهند شد. درحالي که خادمان افتخاري و تشرفي پس از تنظيم درخواست و تحويل آن به اداره مرکزي آستان قدس رضوي واقع در چهارراه شهداء مشهد قسمت دبيرخانه جهت نياز و اولويت و دارابودن شرايط و شايستگي هاي لازم و پس از گذراندن مراحل تحقيق، گزينش و به افتخار خدمتگزاري بارگاه رضوي نايل مي گردند. با توجه به اينکه خدمت در اين دستگاه مقدس آرزوي هر مسلمان و دوستدار خاندان اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) مي باشد سالانه تقاضاهاي بسيار زيادي از هموطنان گرامي به خصوص مجاوران بارگاه ملکوتي حضرتش تقاضاي حکم خدمت دارند لذا با عنايت به تعداد محدود خادم و تقاضاي فوق العاده مشتاقان روشن است که نمي توان با تمامي خواسته ها جواب مثبت داد ونهايت تعداد کمي از اين آرزومندان توفيق خدمت مي يابند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388;ساعت 5:45;  توسط رسول گلی زاده;  | 

مشخص ترين نماد و نشانه بيرونى حرم مطهر امام رضا عليه السلام، گنبد طلايى آن است كه مجاوران و مسافران با ديدن آن بناى باشكوه، سلام ودرودى بر هشتمين امام نثار مى سازند.
بنا بر نقل كتب تاريخى ، نخستين گنبد بر فراز مزار قدسى حضرت امام رضا عليه السلام ، به فرمان سلطان سنجر سلجوقى (511 ـ 552 ق) و به كوشش وزير وى ، شرف الدين قمى ساخته شد. جنس آن گنبد از كاشى بود. گنبد آغازين همان است كه اينك از داخل حرم مطهر ديده مى شود و سطح مقعّر و مقرنس آينه كارى آن پيداست.
در دوران شاه طهماسب صفوى ، پس از جمع آورى خشتهاى كاشى ، گنبدى با روكش طلا بر فراز گنبد پيشين بنا شد. اين همان گنبدى است كه امروزه در نماى بيرونى به چشم مى آيد.
در شورش ازبكها، خشتهاى طلاى گنبد به چپاول رفت.
در سال 1009ق كه شاه عباس صفوى از پايتخت آن روز، اصفهان، پياده رهسپار مشهد گرديد، مدتى در مشهد اقامت گزيد و دستور داد كه گنبد مطهر، بارديگر با خشتهايى از مس و روكش طلايى پوشيده شود و اين كار به دست كمال الدين محمود يزدى به تحقق پيوست. بر پايه آن چه در كتيبه گنبد ديده مى شود، اين كار در سال 1010ق آغاز شده و در سال 1116ق به پايان رسيده است. متن كتيبه گنبد اثر خامه خوشنويس نامدار ايرانى عليرضا عباسى است، و با قلم طلايى بر زمينه فيروزه اى به خط ثلث نوشته شده است.
گنبدى كه اينك مشاهده مى شود، همان بنايى است كه حدود چهارصد سال از ساخت آن مى گذرد.
در سال 1084ق و در زمان شاه سليمان صفوى ، به دنبال وقوع زمين لرزه، به گنبد مطهر نيز آسيبهايى وارد آمد و شمارى از خشتهاى طلايى آن از جا كنده شد. وى دستور داد تا گنبد بازسازى شود و كتيبه اى بر آن افزوده گردد كه اين رخداد را حكايت نمايد. اين كتيبه اكنون به صورت چهار ترنج در اطراف گنبد مطهر ديده مى شود.
در سال 1353 شمسى خشتهاى طلايى گنبد كه شفافيّت خود را از دست داده بود، برداشتند و پس از رنگ آميزى مجدّد آن با آب طلا، آن را در جاى خود قرار دادند.
ابعاد گنبد به اين شرح است:
ارتفاع از كف حرم تا زير سقف گنبد درونى 8/18 متر
ارتفاع از كف حرم تا بالاى گنبد طلاى بيرونى 20/31 متر
ارتفاع از اوّل طلاكارى تا تيزه گنبد 40/16 متر
ارتفاع سر طوق گنبد 50/3 متر
محيط خارجى 10/42 متر

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388;ساعت 18:11;  توسط رسول گلی زاده;  | 

سلسلة الذهب ، واژه اي است كه يادآور ورود امام رضا به نيشابور، و استقبال بي نظير دانشمندان و محدثين بنام اهل سنت و حديث « کلمة لا اله الا الله حصني ...» و ثبت آن توسط بيست هزار كاتب و محدِّث و ... مي باشد.

اين رخداد و گزارش آن توسط اهل سنت همانند حاكم نيشابوري (405هـ) ابو نَعيم اصفهاني (430هـ) ابن حجر هيثمي (9عليه السلام 4هـ) و... نشانگر اهميت و جايگاه ويژة اين رخداد و مرجعيت علمي و معنوي امام علي بن موسي الرضا مي باشد . نكتة قابل ذكر اين است كه در كتب اهل سنت علاوه بر حديث سلسلة الذهب معروف ، احاديث ديگري نيز از امام رضا نقل كرده اند كه امام رضا آن ها را از پدرانشان نقل كرده ولي متن حديث با حديث حصن متفاوت است ، به ديگر سخن احاديث سلسلة الذهب در كُتُب اهل سنت بسيار است يعني احاديثي كه امام رضا آنها را از پدر و اجداد خود تا رسول الله نقل كرده اند ، بسيار بوده اماآنچه كه معروف و مشهور مي باشد حديث سلسلة الذهبي است كه به حديث حصن نيز معروف است . در اين نوشتار براي اطلاع و آگاهي بيشتر از انعكاس اين احاديث در كتب اهل سنت ،اولا حديث سلسلة الذهب معروف نقل و ديدگاه بزرگان اهل سنت دربارة اين حديث را ذكر كرده ، ثانيا ساير احاديثي كه سند آنها همانند سلسلة الذهب مي باشد ذكر خواهد شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388;ساعت 5:27;  توسط رسول گلی زاده;  | 

در دلائل و معجزات حضرت امام رضا (ع)
- از ابوحبیب بناجی روایت است كه گفت در خواب دیدم رسول خدا (ص) به بناج آمده و در مسجدی كه هر سال حج آنجا فرو می آیند فرود آمده و گویا من رفتم بسوی او و سلام كردم بر او ایستادم پیش روی او و دیدم پیش روی او طبقی از برگ نخیل مدینه بود و در آن بود خرمای یكسال بمانم و چون از این خواب بیست روز بگذشت در زمینی بود كه برای زراعت آنرا اصلاح می نمودم كسی آمد و خبر قدوم حضرت امام رضا (ع) آورد كه در آن مسجد فرود آمده و از مدینه می آید مردم می شناختند بسوی او پس نیز آمدم او را دیدم نشسته در موضعی كه دیده بودم پیغمبر (ص) را و زیر او حصیری بود چنانچه در زیر آن حضرت بود و پیش او طبقی از برگ خرما بود و در آن خرمای صیحانی بود سلام كردم بر او جواب داد و مرا نزدیك خواند و كفی از آن خرما بداد بشمردم و همان عدد بود كه حضرت رسول (ص) داده بود گفتم: زیاد كن یابن رسول الله فرمود اگر رسول خدا (ص) ازاین زیادتر می داد ما هم می دادیم. (منتهی الامال)
- از ریان بن الصلت روایت است كه گفت وقتی كه اراده عراق كرد و عزم وداع حضرت امام رضا (ع) داشتم در خاطر خود گفتم چون او را وداع كنم از او پیراهنی از جامه های تنش بخواهم از مال او كه برای دخترانم انگشتر بسازم چون او را وداع كردم گریه و اندوه از فراق او غلبه كرد بر من فراموش كردم كه آنها را بخواهم چون بیرون آمدم آواز داد مرا كه یا ریان باز گرد, بازگشتم با من گفت آیا دوست نمی داری كه پیراهنی از جامه های تن خود بتو بدهم تا ترا در آن كفن كنند چون عمرت به سر آید, گفتم یا سیدی در خاطرم بود كه از او بخواهم اندوه فراق تو باز داشت مرا پس بلند كرد و ساره را و پیراهنی بیرون آورد و بمن داد و بلند كرد جانب مصلی را و درهمی چند بیرون آورد و بمن داد شمردم سی درهم بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388;ساعت 5:40;  توسط رسول گلی زاده;  | 

 امام و دوستان

يکي از بخشهاي بسيار آموزنده از سيره و امام رضا عليه السلام روش برخورد با شيعيان و دوستان اهل‌بيت بوده است. امام در برخورد با دوستان کمال دقت را مي‌نمود و درسهاي آموزنده‌اي براي ما به يادگار گذاشت.

* بزنطي مي‌گويد: من از کساني بودم که به امامت موسي بن جعفر اعتقاد داشتم ولي درباره امامت حضرت رضا عليه السلامدر حال ترديد بودم. نامه‌اي به حضرت نوشتم و از چند مسئله سؤال کردم ولي مهم‌ترين مسئله‌اي که در نظر داشتم بپرسم از يادداشت آن غفلت نمودم. جواب همه‌اي آن مسائل آمد و در آخر نامه اضافه فرموده بودند که مهمترين مسئله خود را فراموش کرده بودي من به امامت آن مولي معتقد شدم بعد خدمت امامعليه السلام رسيدم عرض کردم: مايلم مواقعي را که از طرف دشمنان برايم خطري نيست راهنمايي بفرماييد منزل شما بيايم. يک روز نزديک غروب مرکب سواري خود را برايم فرستاد خدمتش رسيدم نماز مغرب و عشاء را با ايشان خواندم بدون اينکه من تقاضا کنم شروع نمودند از مشکلات مسائل يک يک پرده برداشتن و من يادداشت کردم مدتي از شب گذشت در اين موقع رو به غلام نمود و فرمود: همان رختخوابي‌که خودم مي‌خوابم بياور تا بزنطي در آن بخوابد. از دلم گذشت که کسي در دنيا مانند من نيست. امام عليه السلام وسيله خود را برايم فرستاد و خدمتش رسيدم پهلويم نشست سپس اين همه درباره‌ام لطف نمود. امام فرمود: احمد! مبادا افتخار کني بر دوستان خود به واسطه اين کار. صعصعه بن صوحان مريض شد، اميرالمؤمنينعليه السلام به عيادتش رفت، خيلي نسبت به او لطف نمود. دست مبارک بر پيشاني‌اش گذاشت. وقتي مي‌خواست حرکت کند فرمود: صعصعه مبادا بر دوستان خود به واسطة اين کار من افتخار کني – فاني انما فعلت جميع ذلک لانه کان تکليفا لي – من اين کارها را که انجام دادم از اين جهت است که وظيفه خود مي‌دانم.[1]

امام طبق سيره الهي به نحو احسن از مهمان پذيرائي نمود و هنگامي که ديد فکر منحرف کننده‌اي به ذهن بزنطي آمد به او هشدار داد که در رابطه با کار من بر ديگران مباهات نکني. زيرا امام وظيفه ديني خود را انجام داده است.

* موسي بن سيار مي‌گويد: با حضرت رضا عليه السلامبودم. نزديک ديوارهاي طوس رسيده بودم ناله و گريه‌اي شنيدم جستجو کردم. چشمم به جنازه‌اي افتاد که مي‌آوردند در همين موقع حضرت رضا عليه السلام از اسبش پياده شد. به طرف جنازه آمد آن را بلند نمود چنان به جنازه چسبيده بود مثل بچه‌اي که به مادرش مي‌چسبد. آنگاه رو به من نمود و فرمود: من شيع جنازة ولي من اوليا ئنا خرج من ذنوبه کيوم ولدته امّه لا ذنب له؛ هرکسي جنازه يکي از دوستان ما را تشييع نمايد، از گناه پاک مي‌شود. مثل روزي که از مادر متولد شده است. بالاخره جنازه را کنار قبر گذاشتند، امامعليه السلام مردم را يک طرف کرد تا ميت را مشاهده نمود. دست خود را بر سينه‌اش گذاشت و فرمود: فلاني تو را بشارت به بهشت مي‌دهم. ديگر بعد از اين ناراحتي نخواهي داشت.

عرض کردم: فدايت شوم! مگر اين مرد را مي‌شناسي اينجا سرزميني است که تاکنون در آن گام ننهاده‌اي. فرمود: موسي! مگر نمي‌داني اعمال شيعيان هر صبح و شام بر ما عرضه داشته مي‌شود: فما کان من التقصير في اعمالهم سألنا الله تعالي الصفح لصاحبه و ماکان من العلو سألنا الله الشکر لصاحبه.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388;ساعت 5:37;  توسط رسول گلی زاده;  | 

1- تصريح و اشارات امام كاظم (عليه السلام ) بر امامت حضرت رضا (عليه السلام )؛ اين مطلب را جمع كثيرى نقل كرده اند از جمله از اصحاب نزديك و مورد اطمينان و صاحبان علم و تقوا و فقهاى شيعيان (امام كاظم (عليه السلام ) ) كه به نقل آن پرداخته اند، عبارتند از:
داوود بن كثير رِقّى ، محمّد بن اسحاق بن عمّار، علىّ بن يقطين ، نعيم قابوسى و افراد ديگر كه ذكر آنان به طول مى انجامد.
داوود رِقّى مى گويد: به اباابراهيم (امام كاظم (عليه السلام ) ) عرض كردم : فدايت شوم ! سنّ و سالم زياد شده و پير شده ام ، دستم را بگير و از آتش دوزخ مرا نجات بده ، بعد از تو صاحب اختيار ما (يعنى امام ما) كيست ؟
آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (عليه السلام ) كرد و فرمود: هذا صاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِى ؛ امام شما بعد از من اين پسرم مى باشد
2- محمّد بن اسحاق مى گويد: به ابوالحسن اوّل (امام كاظم (عليه السلام ) ) عرض ‍ كردم : آيا مرا به كسى كه دينم را از او بگيرم ، راهنمايى نمى كنى ؟
در پاسخ فرمود):آن راهنما) اين پسرم على (عليه السلام ) است روزى پدرم (امام صادق (عليه السلام ) ) دستم را گرفت و كنار قبر پيامبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) برد و به من فرمود: پسر جان ! خداوند متعال (در قرآن ) مى فرمايد:(... اِنّى جاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِيفَة ...)؛ من در روى زمين جانشين و حاكمى قرار خواهم داد (1)، خداوند وقتى سخنى مى گويد و وعده اى مى دهد، به آن وفا مى كند(2)
3- نعيم بن صحاف مى گويد: من و هشام بن حَكَم و علىّ بن يقطين در بغداد بوديم ، على بن يقطين گفت : در حضور عبد صالح (امام كاظم (عليه السلام ) ) بودم ، به من فرمود: اى على بن يقطين ! اين على ، سرور فرزندان من است ، بدان كه من كُنيه خودم (يعنى ابوالحسن ) را به او عطا كردم
و در روايت ديگر آمده است كه : هشام بن حَكَم (پس از شنيدن اين سخن از على بن يقطين ) دستش را بر پيشانى خود زد و گفت : راستى چه گفتى ؟ (او چه فرمود؟!). على بن يقطين در پاسخ گفت : سوگند به خدا! آنچه گفتم امام كاظم (عليه السلام ) فرمود
آنگاه هشام گفت:سوگند به خدا! امر امامت بعد از او (امام هفتم ) همان است (كه به حضرت رضا (عليه السلام ) واگذار شده است

4- نعيم قابوسى مى گويد: امام كاظم (عليه السلام ) فرمود: پسرم على ، بزرگترين فرزند و برگزيده ترين فرزندانم و محبوبترين آنان در نزدم مى باشد و او به جفر(3) مى نگرد و هيچ كس جز پيامبر يا وصىّ پيامبر به جفر نمى نگرد

پي نوشتها:

1- سوره بقره ، آيه 30.
2- بنابراين ، طبق سنّت الهى ، هميشه بايد در زمين خليفه خدا وجود داشته باشد كه او امام بر مردم است .
3- در روايتى از امام صادق (7) آمده است كه فرمود:جفر سرخ و سفيد نزد ماست . وقتى از آن حضرت خواسته شد توضيح دهد، فرمود:جفر سرخ ظرفى است كه اسلحه رسول خدا در آن است و هنگام ظهور قائم (7 ) بيرون آيد، و جفر سفيدظرفى است كه تورات و انجيل و زبور و ساير كتابهاى آسمانى قبل از اسلام در ميان آن است ارشاد مفيد، ج 2، ص 180

منبع: كتاب نگاهى بر زندگى دوازده امام (ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم خرداد 1388;ساعت 5:29;  توسط رسول گلی زاده;  | 

نياز انسان به توحيد، شناخت خدا، ايمان به خدا، اطاعت خدا و تسليم در برابر او مهم‌ترين نياز انسانهاست. بشر بدون معرفت، اطاعت و ارتباط با خدا و عبادت او در ظلمات زندگي مي‌کند. اهداف و راه خويش را نمي‌بيند، نابيناست. بدون توحيد، انسان نه براي «از کجا آمده ام» پاسخي مي‌يابد نه براي «به کجا مي‌روم» جوابي دارد. و نه «آمدنم بهر چه بود» را مي‌تواند پاسخ دهد .

توحيد نياز روح و روان انسان است، نيازي که در شمار نيازهاي فرهنگي است. توحيد سالم‌ترين و مفيدترين غذاي قلب و مغز انسانهاست. اکسيژن زندگي و آب حيات جامعة بشري است.

کلمه «لا اله الا الله» دژ امن الهي در برابر هجوم شياطين و سلاطين است. چتر ايمني خدا بر سر جوامع بشري است. در جهان جهل و جور و فريب و در برابر نگهبانان زر و زور و تزوير، فرعون و قارون و بلعم، تنها يک قلعه امن و استوار وجود دارد و آن برج بلند و پولادين توحيد است. تلاش امام رضا عليه السلام در گسترش انديشه توحيدي و آموزشي محتواي«لا اله الا الله» به افراد و امت اسلامي و تربيت جامعه اي خدامحور، در صدر تمام تلاش‌هاي آن بزرگوار است:

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388;ساعت 5:15;  توسط رسول گلی زاده;  |