.gif)
روایاتی درباره امامت حضرت رضا علیه السلام
گذری بر زندگانی امام علیه السلام
نگاهی گذرا به زندگانی امام رضا (ع)
سفر امام رضا(عليه السلام) به ايران
علل تحميلي ولايتعهدي به امام رضا (ع):
شرايط پذيرش ولايت عهدي از سوي امام رضا (ع) و مذاكرات بعمل آمده.
فضائل و مناقب امام رضا(علیه السلام)
معجزه امام رضا علیه السلام در تبدیل خاک به طلا
سكوت حكیمانه ـ یا ـ راهى فراسوى خیر و سعادت
تحلیل روانى حالت عجب و خودپسندى و غائله هاى سوء آن
زیرکی امام در مقابل توطئه های مامون
رفتار امام رضا علیه السلام با مردم
امام رضا علیه السلام هنگام تولد
چگونگی دوران امامت امام رضا (ع)
مواسات و دلسوزى نسبت به دیگران
امام هشتم اوج فضليت وشکوفايي علم
سفارشى از امام رضا(عليه السلام)
عوامل مؤثر در شهادت و وفات حضرت رضا (ع)
.gif)
ياسر، خادم مامون گويد: در حضور حضرت رضا (عليه السلام) بوديم ناگهان صداي قفل دربي كه از خانه مامون به خانه حضرت رضا (عليه السلام) باز مي شد به صدا در آمد، امام به حاضران فرمود: متفرق شويد، آنها رفتند، مامون از همان در وارد شد،
امام خواست جلو پاي مامون برخيزد مامون آن حضرت را به رسول خدا (صلي الله عليه وآله) سوگند داد برنخيزد، سپس امام را در آغوش گرفت و بوسيد و كنارش نشست ، و نامه اي در آورد و خواند كه در آن نوشته بود سپاه اسلام قريه هاي كابل را فتح كرده اند... امام به مامون فرمود: از فتح اين قريه ها خوشحال شدي ؟
امام فرمود: اي رئيس ! در مورد امت محمد (صلي الله عليه وآله) و در مورد سلطنتي كه بر آنها داري از خدا بترس و پرهيزكار باش چرا كه تو امور مسلمانان را تباه ساخته اي و شوون آنها را به غير آنها واگذاشته اي كه هر طور خود بخواهند انجام مي دهند، تو اين قريه ها را فتح كرده اي ولي مركز وحي و هجرت (مدينه) را فراموش كرده اي ،
مهاجران و انصار مورد ظلم قرار مي گيرند، يك عمر بر مظلوم مي گذرد و همچنان در سختي بسر مي برد و از تامين زندگي ابتدائي عاجز است و كسي نيست تا شكايت خود را به او بكند و دستش به تو نمي رسد، از خدا بترس ، در مورد شوون مسلمانان ، برو به مدينه خانه نبوت و مركز مهاجران و انصار، آيا نمي داني كه حاكم مسلمانان همچون عمود (ستون) خيمه است كه در وسط خيمه قرار گرفته و هر كس بخواهد دستش به آن مي رسد؟ مامون گفت : چه بايد كرد؟
امام فرمود: به حجاز برو و به شوون مسلمانان برس و مستقيما با مردم آنجا صحبت كن و دردهاي آنها را بشنو و به حوائج آنها رسيدگي كن ، فرداي قيامت خداوند تو را به حساب مي كشد و از تو باز خواست مي كند. مامون تحت تاثير گفتار امام رضا (عليه السلام) قرار گرفت ، اما ذوالرياستين ، مامون را از تصميم خود به رفتن حجاز پشيمان كرد.
منبع داستان : کتاب داستان صاحبدلان نوشته محمد مهدی اشتهاردی
يسع بن حمزه مي گويد: در مجلس حضرت رضا (ع) بودم و جمعيت بسياري در مجلس حضور داشتند، و از آنحضرت سؤال مي كردند و از احكام حلال و حرام مي پرسيدند و امام رضا(ع) پاسخ آنها را مي داد، در اين ميان ، ناگهان مردي بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد وسلام كرد و به امام هشتم (ع) عرض نمود: من از دوستان شما و پدر و اجداد پاك شما هستم در سفر حج ، پولم تمام شده و خرجي راه ندارم تا به وطنم برسم ، اگر امكان دارد، خرجي راه را به من بده تا به وطنم برسم ،
خداوند مرا از نعمتهايش برخوردار نموده است ، وقتي به وطن رسيدم ، آنچه به من داده اي معادل آن ، از جانب شما صدقه مي دهم ، چون خودم مستحق صدقه نيستم .
امام رضا به او فرمود: بنشين ، خدا به تو لطف كند،سپس امام رو به مردم كرد، و به پاسخ سؤالهاي آنها پرداخت . سپس مردم همه رفتند، و تنها آن مرد مسافر، و من و سليمان جعفري و خثيمه در خدمت امام مانديم . امام (ع) به ما فرمود: اجازه مي دهيد به خانه اندرون بروم ؟ سليمان عرض كرد: خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است . حضرت برخاست و وارد حجره اي شد و پس از چند دقيقه باز گشت ، و او پشت در فرمود: آن مرد (مسافر) خراساني كجاست ؟ خراساني بر خاست و گفت :اينجا هستم
امام از بالاي در دستش را به سوي مسافر دراز كرد و فرمود: اين مقدار دينار را بگير و خرجي راه خود را با آن تاءمين كن ، و اين مبلغ مال خودت باشد ديگر لازم نيست از ناحيه من ، معادل آن صدقه بدهي ، برو كه نه تو مرا ببيني و نه من تو را ببينم . مسافر خراساني پول را گرفت و رفت .
سليمان به امام رضا عرض كرد: فدايت گردم كه عطا كردي و مهرباني فرمودي ولي چرا هنگام پول دادن ، به مسافر، خود را نشان ندادي و پشت در خود را مستور نمودي ؟! امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: مخافة ان اري ذل السّؤال في وجهه لقضائي حاجته : از آن ترسيدم كه شرمندگي سؤال را در چهره او بنگرم از اين رو كه حاجتش را بر مي آورم . و آيا سخن رسول خدا (ص) را نشنيده اي كه فرمود: المستتر بالحسنة تعدل سبعين حجة ، والمذيع بالسّيئة مخذول ، والمستتر بها مغفور له .: پاداش آنكس كه كار نيكش را مي پوشاند معادل پاداش هفتاد حج است ، و آنكس كه آشكار گناه مي كند، مورد طرد خدا است ، و آنكس كه گناهش را مي پوشاند، (درصورت توبه) مورد آمرزش خدا قرار مي گيرد.
منبع داستان : کتاب داستان دوستان نوشته محمد محمدي اشتهاردي
ماءمون ، خليفه باهوش و با تدبير عباسي ، پس از آنكه برادرش محمدامين را شكست داد و از بين برد و تمام منطقه وسيع خلافت آن روز تحت سيطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جزء خراسان آن روز بود) به سر مي برد كه نامه اي به امام رضا عليه السلام در مدينه نوشت و آن حضرت را به مرو احضار كرد. حضرت رضا عذرهايي آورد و به دلايلي از رفتن به مرو معذرت خواست .
ماءمون دست بردار نبود نامه هاي پشت سر يكديگر نوشت تا آنجا كه بر امام روشن شد كه خليفه دست بردار نيست . امام رضا از مدينه حركت كرد و به مرو آمد. ماءمون پيشنهاد كرد كه بيا و امر خلافت را به عهده بگير. امام رضا كه ضمير ماءمون را از اول خوانده بود و مي دانست كه اين مطلب صد در صد جنبه سياسي دارد، به هيچ نحو زير بار اين اين پيشنهاد نرفت . مدت دو ماه اين جريان ادامه پيدا كرد، از يك طرف اصرار و از طرف ديگر امتناع و انكار. آخرالامر ماءمون كه ديد اين پيشنهاد پذيرفته نمي شود، موضوع ولايت عهد را پيشنهاد كرد.
اين پيشنهاد را امام با اين شرط قبول كرد كه صرفا جنبه تشريفاتي داشته باشد، و امام مسؤ ليت هيچ كاري را به عهده نگيرد و در هيچ كاري دخالت نكند. ماءمون هم پذيرفت . ماءمون از مردم بر اين امر بيعت گرفت . به شهرها بخشنامه كرد و دستور داد به نام امام سكه زدند و در منابر به نام امام خطبه خواندند. روز عيدي رسيد (عيد قربان) ماءمون فرستاد پيش امام و خواهش كرد كه در اين عيد شما برويد و نماز عيد را با مردم بخوانيد تا براي مردم اطمينان بيشتري در اين كار پيدا شود. امام پيغام داد كه :پيمان ما بر اين بوده كه در هيچ كار رسمي دخالت نكنم ، بنابراين از اين كار معذرت مي خواهم . ماءمون جواب فرستاد: مصلحت در اين است كه شما برويد تا موضوع ولايت عهد كاملاً تثبيت شود. آن قدر اصرار و تاءكيد كرد كه آخرالامر امام فرمود:مرا معاف بداري بهتر است و اگر حتما بايد بروم ، من همان طور اين فريضه را ادا خواهم كرد كه رسول خدا و علي بن ابيطالب ادا مي كرده اند.
ماءمون گفت :اختيار با خود تو است ، هر طور مي خواهي عمل كن . بامداد روز عيد، سران سپاه و طبقات اعيان و اشراف و ساير مردم ، طبق معمول و عادتي كه در زمان خلفا پيدا كرده بودند، لباسهاي فاخر پوشيدند و خود را آراسته بر اسبهاي زين و يراق كرده ، پشت در خانه امام ، براي شركت در نماز عيد حاضر شدند. ساير مردم نيز در كوچه ها و معابر خود را آماده كردند و منتظر موكب با جلالت مقام ولايت عهد بودند كه در ركابش حركت كرده به مصلي بروند، حتي عده زيادي مرد و زن در پشت بامها آمده بودند تا عظمت و شوكت موكب امام را از نزديك مشاهده كنند. و همه منتظر بودند كه كي در خانه امام باز و موكب همايوني ظاهر مي شود. از طرف ديگر، حضرت رضا، همان طور كه قبلاً از ماءمون پيمان گرفته بود، با اين شرط حاضر شده بود در نماز عيد شركت كند كه آن طور مراسم را اجرا كند كه رسول خدا و علي مرتضي اجرا مي كردند، نه آن طور كه بعدها خلفا عمل كردند، لهذا اول صبح غسل كرد و دستار سپيدي بر سر بست ، يك سر دستار را جلو سينه انداخت و يك سر ديگر را ميان دو شانه ، پاها را برهنه كرد، دامن جامه را بالا زد و به كسان خود گفت شما هم اين طور بكنيد.
عصايي در دست گرفت كه سر آهنين داشت . به اتفاق كسانش از خانه بيرون آمد و طبق سنت اسلامي ، در اين روز با صداي بلند گفت :اَللّهُ اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَر. جمعيت با او به گفتن اين ذكر هم آواز شدند و چنان جمعيت با شور و هيجان هماهنگ تكبير گفتند كه گويي از زمين و آسمان و در و ديوار، اين جمله به گوش مي رسيد، لحظه اي جلو در خانه توقف كرد و اين ذكر را با صداي بلند گفت :اَللّه اَكْبَرُ اللّهُ اَكْبَرُ اَللّهُ اَكْبَرُ عَلي ما هَدانا، اللّهُ اَكْبَرُ عَلي ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ اْلاَنْعامِ، اَلْحَمْدُللّهِِ عَلي ما اَبْلانا.
تمام مردم با صداي بلند و هماهنگ يكديگر اين جمله را تكرار مي كردند، در حالي كه همه به شدت مي گريستند و اشك مي ريختند و احساساتشان به شدت تهييج شده بود. سران سپاه و افسران كه با لباس رسمي آمده بر اسبها سوار بودند و چكمه به پا داشتند، خيال مي كردند مقام ولايت عهد، با تشريفات سلطنتي و لباسهاي فاخر و سوار بر اسب بيرون خواهد آمد. همينكه امام را در آن وضع ساده و پياده و توجه به خدا ديدند، آن چنان تحت تاءثير احساسات خود قرار گرفتند كه اشك ريزان صدا را به تكبير بلند كردند و با شتاب خود را از مركبها به زير افكندند و بي درنگ چكمه ها را از پا درآوردند. هركس چاقويي مي يافت تا بند چكمه ها را پاره كند و براي باز كردن آن معطل نشود، خود را از ديگران خوشبخت تر مي دانست .
طولي نكشيد كه شهر مرو پر از ضجه و گريه شد، يكپارچه احساسات و هيجان و شور و نوا شد. امام رضا بعد از هر ده گام كه برمي داشت ، مي ايستاد و چهار بار تكبير مي گفت و جمعيت با صداي بلند و با گريه و هيجان ، او را مشايعت مي كردند. جلوه و شكوه معنا و حقيقت ، چنان احساسات مردم را برانگيخته بود كه جلوه ها و شكوههاي مظاهر مادي كه مردم انتظار آن را مي كشيدند از خاطرها محو شد، صفوف جمعيت با حرارت و شور به طرف مصلي حركت مي كرد. خبر به ماءمون رسيد، نزديكانش به او گفتند اگر چند دقيقه ديگر اين وضع ادامه پيدا كند و علي بن موسي به مصلي برسد، خطر انقلاب هست .
ماءمون بر خود لرزيد. فورا فرستاد پيش حضرت و تقاضا كرد كه بر گرديد؛ زيرا ممكن است ناراحت بشويد و صدمه بخوريد، امام كفش و جامه خود را خواست و پوشيد و مراجعت كرد و فرمود:من كه اول گفتم از اين كار معذورم بداريد.
منبع داستان : کتاب داستان نوشته آیت الله شهید مرتضی مطهری
مکارم اخلاق آن حضرت به قدري زياد است که اين مختصر راگنجايش آن نيست لکن به جهت تيمّن وتبرّک به گوشه هائي ازآن اشاره مي کنيم . نخست درکثرت علم آن حضرت وارد بحث مي شويم .
شيخ طبرسي ازابوصلت هروي روايت کرده که مي گويد :
ازعلي بن موسي الرضا(عليه السلام) کسي را عالمتر نديدم وهرعالمي که با او به بحث و مناظره مي پرداخت مغلوب گشته وسرانجام به ضعف علمي خود وبرتري آن حضرت اعتراف مي کرد .
معاشرت ومجالست آن حضرت (عليه السلام)
شيخ صدوق ازابراهيم بن العباس روايت کرده که گفت هرگز نديدم امام هشتم (عليه السلام) کسي را با سخن خويش برنجاند ويا درهنگام سخن گفتن کلام کسي را قطع کند. يعني درميان سخن کسي سخني بگويد مگراينکه طرف مقابل سخنش قطع شود وبعداز او حضرت سخنش را آغاز مي نمود . در مجلس با مردم کم صحبت مي کرد، ولي هرگاه سخن مي گفت ازآيات قرآن وکلام خدا مثال مي زد .
هيچگاه درحضور کسي که با او نشسته بود ، پا دراز نمي کرد وتکيه نمي داد و همچنين ديده نشد که به يکي از غلامانش فحش دهد وياروي زمين آب دهان بيندازد ، درخنده کردن قهقهه نمي کرد بلکه خنده اش تبسم بود .
اگر نيازمندي به او مراجعه ميکرد نااميد و مأيوس برنمي گشت هنگام غذا خوردن با خدمتگزاران زير دستان برسر يک سفره مي نشست وغذا تناول مي کرد . ليکن قبل از اينکه به غذا خوردن شروع کند دستور مي داد که ظرف بزرگي بياورند وابتدا ازبهترين هر غذائي درآن بريزند ودرميان فقرا قسمت نمايند وقتي چنين مي کرد ، اين آيه را تلاوت مي کرد :
(فَلَا اقتَحَمَ العَقَبَه ) الي آخر .
يعني ياران دست راست واهل بهشت درعقبه (يعني امر سخت ومخالفت با نفس وارد مي شوند ) وآن عقبه عبارت است از آزاد کردن بنده اي ازبندگي ويا اطعام کردن يتيم گرسنه اي که ازخويشان باشد ويا مسکيني که براثر فقر وتهي دستي زمين گير شده باشد . سپس حضرت فرمود :
خداوند متعال مي دانست که هرانساني قدرت آزاد کردن بنده را ندارد ازاين رو براي آنها راهي بسوي بهشت به جاي آزاد کردن بنده قرار داد وآن اطعام گرسنگان (ازايتام خويشاوند و بينوايان زمين گير) يعني اگر کسي قدرت آزاد کردن بنده را ندارد حداقل براي عبور ازعقبه سخت وطاقت فرسا که درقرآن بدان اشاره گرديده به اطعام ايتام خويشاوند وفقراي زمين گير مبادرت نمايد .1
تواضع و فروتني آن حضرت (عليه السلام)
ياسر خادم مي گويد:
هنگامي که امام (عليه السلام) فراغتي برايش حاصل مي شد تمام کارگران وکارگزاران را ازکوچک وبزرگ به دورخود جمع مي کرد وبا ايشان سخن مي گفت وانس مي گرفت تا جائيکه موقع غذا خوردن درجمع آنها شرکت مي کرد (يعني ازغذاخوردن با زيردستان عار نداشت ) وپيوسته سفارش مي کرد که غذا خوردن اگر آمدم نزد شما وشما مشغول غذا خوردن بوديد هرگزاز جاي خود حرکت نکنيد وچنانچه کسي را صدا زدم ، واو مشغول غذاخوردن بود برنخيزد تااز غذا خوردن فارغ شود وحتي گاهي ازاوقات اتفاق مي افتاد کسي را که مشغول غذاخوردن بود صدازد ، اگر مي گفتند مشغول غذا خوردن است ومي فرمود بگذاريد از غذا خوردن فارغ شود .
درتواضع وفروتني آن حضرت همين قدر بس که روزي باعده اي ازغلامان خود که بعضاً سياه پوست بودند مشغول غذا خوردن بود يکي ازدوستان به آن حضرت عرض کرد: فدايت شوم اگر سفره شما ازاينها جدا بود ، بهتر نبود ؟ حضرت ازروي ناراحتي وپرخاش فرمود :
ساکت باش، خداي همه ما يکي است ، پدرومادر همه ما آدم وحوا است . امتياز وارزش افراد به تقوي وپرهيزکاري است .
آري، همين امام که بازيردستان اينگونه نشست و برخاست مي کند ، وقتي فضل بن سهل ذوالرياستين جهت کاري برآن حضرت وارد مي شود يک ساعت او را سرپا نگه مي دارد . يعني تا حد امکان ازطاغوت و طاغوتيان بيزار بود2
روزي امام (عليه السلام) وارد حمام شد يکي ازاشخاصي که درحمام بود وامام را نمي شناخت به او گفت :
اي مرد شد بیا و مرا بشوی , ودراين بين ديگران که امام (عليه السلام) را مي شناختند او را مطلع ساختند آن مرد از کار خود خجل وشرمسار گرديد و ازامام (عليه السلام) عذرخواهي کرد حضرت فرمود عيبي ندارد بگذار کيسه ات را تمام کنم 3
(1) منتهي الآمال ، ج2،ص174
(2) منتهي الآمال ، ج2،ص 176
(3) شرح زندگاني علي بن موسي الرضا(عليه السلام) تأليف احمد مغنيه (2) (3) (4)
نام : علی
لقب : رضا – صابر – رضی
کنیه : ابو الحسن (ابوالحسن ثانی)
مدت عمر : 55 سال
مدت امامت : 20 سال
عهده داری امامت : در سن 35 سالگی
محل تولد : مدینه منوره
سال تولد : یازدهم ذیقعده سال 148 هجری قمری
محل شهادت : طوس
زمان شهادت : سی ام ماه صفر سال 203 هجری قمری
مادر : تکتم (طاهره)
پدر : امام موسی بن جعفر (ع)
همسر : ام حبیب (سبکیه)
فرزندان : امام جواد (ع) – فاطمه – حسین
خلفای معاصر : هارون الرشید ده سال – محمدامین پنج سال – عبدالله مأمون پنج سال
امام بعد از آن حضرت : پسرش جواد الائمه که به هنگام شهادت امام رضا(ع) ، 7 سال بیش نداشت
روایاتی درباره امامت حضرت رضا علیه السلام

محمدبن اسماعیل بن فضل هاشمی میگوید که:
«نزد امام موسی كاظم علیه السلام رفتم در حالی كه ایشان به شدت مریض بودند. به حضرت عرض كردم: اگر خدای ناكرده برای شما اتفاقی بیفتد - خدا آن روز را نیاورد - به چه كسی رجوع كنیم؟ فرمود: به فرزندم علی. نوشته او، نوشته من است، و او وصی و جانشین من بعد از مرگم خواهد بود.(1)
علی بن یقطین گفت:
«نزد حضرت امام موسی كاظم علیه السلام بودم و فرزندش علی نیز حضور داشتند، امام فرمودند: ای علی! این پسرم آقا و سرور فرزندان من است، كنیه خودم را به او عطا كردم. علی بن یقطین گوید: هشام كه این مطلب را شنید با دست بر پیشانی خود زد و گفت امام كاظم علیه السلام با این سخن، خبر فوت خود را به تو دادهاند.(2)
حسین بن نعیم صحاف گفت:
« من و هشام ابن الحكم و علی بن یقطین در بغداد بودیم كه علی بن یقطین گفت: من نزد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بودم كه فرزندش «رضا» علیه السلام وارد شدند، امام كاظم علیه السلام فرمودند: علی! او، آقا و سرور فرزندان من است و من كنیه خود را به او عطا كردم؛ حسین بن نعیم ادامه داد: در این موقع هشام با دست بر پیشانی خود زد و گفت: ای وای! چه گفتی؟ علی بن یقطین گفت: «به خدا قسم، همان چیزی را كه برایت گفتم، از ایشان شنیدم.» هشام گفت: «قسم به خدا كه حضرت با این سخن، در واقع به تو خبر دادهاند كه امامت بعد از ایشان، در حضرت رضا علیه السلام است.»(3)
علی بن یقطین گفت:
«حضرت موسی بن جعفر علیه السلام بدون این كه من از ایشان چیزی سئوال كنم به من فرمودند، او فقیهترین و عالمترین فرزند من است – و با دست خود به حضرت رضا علیه السلام اشاره كردند.(4)
منصوربن یونس برزج گفت:
روزی نزد امام كاظم علیه السلام رفتم، حضرت فرمودند: منصور! میدانی امروز چه كردهام؟ عرض كردم: خیر، فرمودند: فرزندم «علی» را وصی و خلیفه بعد از خود قرار دادهام. نزد او برو و به او تبریک بگو و نیز بگو كه من تو را به این كار دستور دادهام. منصور ادامه داد: من نیز همین کار را کردم.(5)
داوود بن كثیر گفت:
«به امام صادق علیه السلام عرض كردم: قربانت گردم، فدایت شوم، اگر برای شما اتفاقی بیفتد به چه كسی رجوع كنم، فرمود: به فرزندم موسی». داود بن كثیر ادامه میدهد: «سپس آن اتفاق افتاد و من به خدا قسم در مورد حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ذرهای شك به خود راه ندادم پس حدود سی سال گذشت، به نزد امام كاظم علیه السلام آمدم و عرض كردم: فدایت شوم! اگر برای شما اتفاقی افتاد به چه كسی مراجعه كنم؟ فرمود به فرزندم علی. داود گوید: «پس آن اتفاق افتاد و من در مورد حضرت رضا علیهالسلام لحظهای و ذرهای شك به خود راه ندادهام.(6)
جابر جعفی
از امام باقر علیه السلام درباره تاویل آیه شریفه «ان عدة الشهور عندالله اثنا عشر شهراً...» پرسید: امام علیه السلام نفس عمیقی کشید، آنگاه فرمود: ... دوازده ماه، امامان هستند. در این حدیث نیز از امام علی بن موسی علیه السلام با لقب «رضا» یاد شده است.
داود رقی میگوید:
«به حضرت امام كاظم علیه السلام عرض كردم. پدرم فدای شما! من پیر شدهام و میترسم برایم اتفاقی بیفتد و دیگر نتوانم شما را زیارت كنم، لطفاً بفرمایید امام بعد از شما كیست؟ حضرت فرمودند: پسرم علی.(7)
عباس نخاس اسدی میگوید:
به حضرت رضا علیه السلام عرض كردم: شما امام این زمان هستید؟ فرمود: بله – به خدا – امام تمام انس و جن.(8)
سلیمان بن حفص مروزی میگوید:
«نزد امام ابوالحسن موسی بن جعفر علیه السلام رفتم و میخواستم درباره حجت الهی و امام بعد از ایشان سئوال كنم، حضرت به من نگاهی فرمودند و بدون این كه من مطلبی سئوال كنم فرمودند: سلیمان! علی پسر و وصی من است و بعد از من حجت خدا بر مردم خواهد بود، و او بهترین فرزند من است، اگر بعد از من زنده ماندی، نزد آن دسته از شیعیان و اهل ولایت من كه خواستار شناختن جانشین من هستند، به نفع او شهادت و گواهی بده.»(9)
علی بن عبدالله هاشمی گوید:
«من و سایرین – حدود 60 نفر از شیعیان – در كنار قبر حضرت رسول صلی الله علیه و آله بودیم و امام كاظم علیه السلام در حالی که دست فرزند خود علی را در دست گرفته بودند، به سمت ما آمدند و فرمودند: آیا میدانید من كه هستم؟ ما گفتیم: شما سرور و بزرگ ما هستید، حضرت فرمودند: نام و نسب مرا بگویید، ما عرضه داشتیم: شما موسی بن جعفربن محمد هستید، حضرت فرمودند: این كه همراه من است، كیست؟ گفتیم: علی بن موسی بن جعفر، حضرت فرمودند: پس شاهد باشید كه او در حیاتم وكیل و پس از فوتم، وصی و جانشین من است.»(10)
عبدالله بن مرحوم میگوید:
« از بصره به سمت مدینه میرفتم، در بین راه با امام كاظم علیه السلام كه به بصره برده میشدند، برخورد كردم. حضرت كسی را نزد من فرستادند و من نزد ایشان رفتم. امام كاظم علیه السلام تعدادی كتاب به من دادند و امر كردند كه آنها را به مدینه برسانم، سئوال كردم: قربانت گردم! اینها را به چه كسی بدهم؟ فرمودند: «به فرزندم علی» او وصی من است و تمام كارهایم به دست اوست و بهترین فرزندم میباشد.»(11)
عبدالله بن حارث كه مادرش از نسل جعفر طیار است میگوید:
« امام كاظم علیه السلام كسی را به نزد ما (بنی ابوطالب) فرستاده و ما را صدا زدند و فرمودند: آیا میدانید برای چه شما را جمع كردهام؟ گفتیم: خیر، فرمودند: گواه باشید كه این پسرم علی وصی من است و تمام كارهایم به دست اوست و پس از من جانشین من میباشد. هر كس از من طلبی دارد طلب خود را از این فرزندم وصول كند و هر كس كه من به او وعدهای دادهام از او مطالبه كند و هر كس كه به ناچار باید خودم را ملاقات كند با نامه و دست خط او به ملاقات من بیاید.»(12)
حیدربن ایوب میگوید:
«محمدبن یزید هاشمی گفت: الآن، شیعیان، علی بن موسی علیه السلام را امام خود بر خواهند گزید، گفتم: چطور؟ گفت: امام كاظم علیه السلام ایشان را به حضور طلبیده، وصی خود قرار دادهاند.»(13)
حیدربن ایوب گفت:
در شهر مدینه در محلّه قُبا جمع بودیم. محمدبن زید بن علی معمولاً در ساعت معینی نزد ما میآمد؛ ولی این بار تأخیر كرد، به او گفتیم: قربانت گردیم! چه چیز باعث شد كه تأخیر كنی؟ گفت: امام كاظم علیهالسلام امروز هفده نفر از سادات از جمله مرا، فراخوانده بود و همگی ما را شاهد گرفت كه پسرش علی وصی و وكیل اوست. چه در زنده بودن او و چه بعد از فوتش، و گفتار او (علی) را تماماً در مورد خودش قبول دارد چه به نفع حضرت حكم كند چه بر ضرر ایشان»، سپس محمدبن زید ادامه داد: «حیدر! قسم به خدا كه امروز امامت را برای او قرار داد و شیعیان بعد از ایشان به او معتقد خواهند شد.» حیدر گوید: «گفتم: خداوند او را زنده نگاه خواهد داشت، این چه حرفی است!؟ «محمد گفت: «وقتی او را وصی خود قرار داد یعنی امامت را به او واگذار كرده است»، علی بن حكم گوید: حیدر با شك در امامت حضرت رضا علیه السلام از دنیا رفت.»(14)
عبدالرحمن بن حجاج میگوید:
«امام كاظم علیه السلام فرزند خود علی را وصی قرار دادند و نوشتهای برای حضرت رضا علیه السلام تهیه كردند و در ذیل نوشته، شصت نفر از بزرگان مدینه را شاهد گرفتند.(15)
حسین بن بشیر میگوید:
«همان گونه كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را در روز عید غدیر خم به امامت معرفی فرمودند، امام كاظم علیه السلام نیز فرزند خود علی علیه السلام را امام قرارداده، فرمودند: ای اهل مدینه، یا فرمودند ای اهل مسجد، این علی، وصی من بعد از من است.»(16)
حسن بن علی خزاز میگوید:
« به همراه علی بن ابی حمزه به سوی مكه حركت كردیم، علی بن ابی حمزه با خود كالاها و اموالی را حمل میكرد، به او گفتیم: اینها چیست؟ گفت: اینها مال عبدصالح (امام كاظم علیه السلام است كه امروز فرموده به فرزندش علی علیه السلام برسانم، چون آن حضرت فرزندش را وصی خود قرار داده است.» مصنف (شیخ صدوق) میگوید: «علی بن ابی حمزه بعد از وفات امام كاظم علیه السلام این مطلب را منكر شد و اموال را به حضرت رضا علیه السلام تحویل نداد.»(17)
سلمة بن محرز میگوید:
«به امام صادق علیه السلام عرض كردم: مردی از فرقه عجلیه به من گفت: چقدر دیگر امید دارید این پیرمرد (منظورش امام صادق علیه السلام) زنده بماند؟ یكی دو سال دیگر خواهد مُرد و دیگر كسی كه مایه امید شما باشد نخواهید داشت، حضرت فرمودند: چرا به او نگفتی كه این موسی بن جعفر علیه السلام است كه برای خود مردی شده است؟(18)
اسماعیل بن خطاب گفت:
« امام موسی بن جعفر علیه السلام بارها بی مقدمه شروع به مدح و ثنای فرزند خود علی علیه السلام میفرمودند و از فضایل و نیكی ایشان مطالبی ذكر میكردند كه در مورد دیگران، چنین مطالبی نمیفرمودند، گویا میخواستند به این ترتیب اطرافیان را به حضرت رضا علیه السلام توجه دهند.»(19)
پینوشتها:
1- عیون اخبار الرضا، ج 1، شیخ صدوق ص 38.
2- همان، ص 39.
3- همان منبع، ص 40.
4- همان، ص 41-40.
5- همان ص 41.
6- همان، ص 42.
7- همان، ص 43.
8- همان، ص 49.
9- همان، ص 49.
10- همان، ص 50.
11- همان، ص 51.
12- همان، ص 52.
13- همان، ص 52.
14- همان، ص 53.
15- همان، ص 54- 53.
16- همان، ص 54.
17- همان، ص 55.
18- همان، ص 55.
19- همان، ص 56.
منبع: عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق
على بن شعيب، يكى از شاگردان با استعداد و لايق آن حضرت، مى گويد: روزى به ديدار امام رضا (عليه السلام) رفتم، از من پرسيد: يا على! چه كسى از نظر زندگى بهترين مردم است؟ جواب دادم: اى سرور و آقاى من! شما به اين مطلب از من داناتريد. بعد از آن فرمود: «يا على، مَنْ حَسَّنَ مَعاشَ غَيْرِهِ فى مَعاشِهِ.» ; كسى كه امور زندگى ديگران را از طريق امورِ زندگى خويش نيكو مى گرداند. و سپس ادامه داد: مى دانى چه كسى از نظر زندگى از همه مردم بدتر است؟ جواب دادم: شما داناتريد. فرمود: كسى كه ديگران از زندگى او بهره اى ندارند. از ميان كلمات گهربار حضرت رضا(عليه السلام) چهل حديث را برگزيدم، باشد كه اين سخنان سازنده براى حقيقت جويان، سرآغاز گرايشى عميق به سوى تمام دستورها و رهنمودهاى آن حضرت باشد.
مأمون كه در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود، بعد از درافتادن با برادرش امين و كشتن او، مركز خلافت را از بغداد به مرو منتقل كرد.
بعد از استقرار حكومت مطلقه، دو چيز او را واداشت كه از امام على بن موسى الرّضا (عليه السلام) دعوتى مصرّانه به عمل آورد تا حضرت را به زور و اكراه هم كه شده به مقرّ حاكميّت خود بكشاند:1ـ خالى بودن دستگاه حكومتى از وجود يك ركن مهمّ علمى و معنوى، 2ـ جلوگيرى از نفوذ چشمگير مردم آگاه، به ويژه طرفداران آل على (عليه السلام).
مأمون گمان مى كرد با آمدن على بن موسى الرّضا (عليه السلام) به ايران، ضمن پر شدن خلأ علمى و معنوى، با عَلَم كردن وليعهدىِ آن حضرت، در ظاهر به خواسته هاى طرفداران آل على و پيروان امام هشتم جامه عمل پوشانده مى شود و آرامشى در قلمرو حكومت ايجاد و راه بهره بردارى هاى سياسى هم هموار مى گردد، يا دستكم با اين اقدام، سرپوشى روى كارهايى كه شده و يا در شرف انجام است، گذاشته مى شود.
اشاره به اين نكته نيز لازم است كه در خطّه ايران، مردم به آل على (عليه السلام) و امامان شيعه، علاقه و محبّتى خاصّ داشتند و زمينه مساعدى از نظر معنوى در دلهاى مردم ايران درباره علويان وجود داشت.
ايرانيان آگاه و خيرخواه از حكومت هاى گذشته خود خاطرات خوبى نداشتند، زيرا با آنان از طرف زمامداران طورى رفتار مىشد كه گويى مردم عادى براى خدمت متصدّيان امور آفريده شده اند و بايستى بدون چون و چرا فرمانبردار آنان باشند! اين بود كه مردم با آشنايى به اسلام و درك سادگى و طبيعى بودن مقرّرات آن، شيفته اسلام شدند و خواستار برقرارى حكومت اسلامى گرديدند
امّا با ملاحظه اين كه زمامداران و متصدّيان امور كه پس از پيغمبر اسلام قدرتهاى عامّه را در دست داشتند، بر خلاف آنچه اسلام مى خواست عمل كردند، مردم ايران هدفهاى اسلام را عملاً در آن حكومتها نيافتند، لذا به سوى « على » (عليه السلام) كه حقّ خلافت او مورد تعدّى قرار گرفته بود متوجّه شدند.
روش على (عليه السلام) و ساير امامان شيعه ، از امام حسن و امام حسين تا حضرت موسى بن جعفر(عليهم السلام) كه سالهاى سال از اواخر عمرش را در زندان خليفه و عمّال ستمكارش گذرانده بود، زمينه بسيار مساعدى را فراهم ساخته بود كه در جامعه اسلامى و يا دستكم يك ناحيه آن، حكومتى نمونه از آنچه اسلام مى خواست تشكيل شود و تحت نظارت امام و پيشوايى از خاندان على ( عليه السلام ) قرار گيرد.
در آن زمان چشم هاى اميد شيعيان به سوى امام على بن موسى الرّضا (عليه السلام) خيره شده بود، امامى كه آوازه دانش و پاكى او به همه اقطار اسلامى رسيده بود، امّا امكان بهره بردارى از افكار بلند و اهداف الهى او فراهم نبود.
پدر بزرگوارش سالهاى طولانى را در زندان هارون گذرانده بود و خودش نيز مدّتها تحت نظر دستگاه هاى حاكم بود.
آرى خلفاى گذشته راضى نبودند كه اين چهره هاى پاك در جامعه اسلامى شناخته شوند، زيرا بيم آن داشتند كه اگر مردم با آنان و كمالاتشان آشنا شوند، بى مايگى خود آنان و چاپلوسانى كه در دستگاه شان حاكم بر مقدَّرات مردم شده بودند و هيچ گونه صلاحيتى نداشتند ظاهر گردد.
آن گروهِ عارى از اسلامى كه از اسلام فقط رياست و بهره بردارى از آن را براى خود مى خواستند و تنها به منافع خود مى انديشيدند، طبيعى بود كه صالحان و لايقان را منزوى سازند و خود بر اريكه قدرت بنشينند و مركب هوس را بتازند و نيكان را به حساب نياورند.
مأمون مىخواست، ضمن استفاده از موقعيّت علمى و اجتماعى حضرت رضا (عليه السلام)، كارهاى او را تحت نظارت كامل خود قرار دهد.
از طرف ديگر، با اين كار، مى توانست محبوبيّت قابل ملاحظه اى در ميان مردم بسيارى كه امام رضا را دوست مى داشتند به دست آورد.
و شايد مقاصد ديگرى نيز در بين بوده است، چنان كه معمولاً متصدّيان امور سياسى براى هموار كردن راهها به منظور رسيدن به مقاصد سياسى و اجتماعى خود، هميشه اغراضى در سر و يا در سرّ و ضمير دارند كه از آن جمله مىتوان از لطمه زدن به نفوذ و موقعيت كسانى كه موقعيّتهاى حسّاسى دارند و خودخواهى هاى سلطه گران اجازه تحمّل آنها را نمى دهد، نام برد.
در اين مورد هم اگر متانت و طرز زندگى ساده امام (عليه السلام) نبود، سوء استفاده گران و هوچيان، بىميل نبودند او را به دنيا دوستى و حبّ جاه و مقام و نظاير آن متّهم سازند.
با توجّه به همه اين نكات، قرار شد كه حضرت رضا (عليه السلام) را براى حضور در مركز خلافت اسلامى، كه از حدود كشورهاى عربى به ايران منتقل شده بود، حاضر سازند.
در اين امر، نقش و نقشه فضل بن سهل، وزير اعظم و مورد اعتمادِ مأمون را، كه اصالتاً نژاد ايرانى داشت، نمى توان ناديده انگاشت.
الف) پس از قتل امين ، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در ميان بني عباس فرد برجسته اي كه مورد قبول و رضايت همگان باشد وجود نداشت در يمن و كوفه و بصره و بغداد و ايران عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاري را كه از خلافت بني عباس داشتند در نيافتند زيرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعي بودند از اين رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علي (ع) بودند و اميدها و آرزوهاي خود را به افراد برجسته و متقي اين خاندان بسته بودند. فضل و مأمون ........ با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهاي مهم و شورش مردم (مانند قيام ابوالسرايا در كوفه و علوي ديگر در يمن) به اين نكته پي برده بودند و مي خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازي از خاندان علي به وليعهدي رضايت مردم را به خود جلب كنند و پايه هاي خلافت مأمون را مستحكم سازند به همين جهت مأمون در سال 200 ق بنا به گفته طبري رجا بن ابي الضحاك و فرناس خادم (در بعضي از روايات شيعي يا سر خادم) را به مدينه فرستاد تا علي بن موسي بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموي حضرت رضا ع) را به خراسان ببرند.
ب) در روايات شيعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره و اهواز و فارس به خراسان بروند نه از راه كوفه و قم و دليل اين امر را كثرت شيعيان در كوفه و قم ذكر كرده اند زيرا مأمون مي ترسيد كه شيعيان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. اين مؤيد آن است كه عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملي سياسي بوده است و مأمون مي ترسيده است كه كثرت شيعيان در كوفه و قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته كار بكلي از دست مأمون خارج گردد.
امام رضا
كنيه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امير (ع) نيز مكني به ابوالحسن بوده است
حضرت رضا (ع) را ابوالحسن ثاني گفته اند. مشهورترين لقب ايشان «رضا» بوده كه بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» اين بوده است كه ...... هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به (ولايت عهد او) رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچيك از پدران او دست نداده بود، از اين رو در ميان ايشان تنها او به «رضا» ناميده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات از مردم شمال آفريقا يا مغرب مراكش بوده است.
..... امام رضا (ع) پس از نيشاپور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو كه اقامتگاه مأمون بود رفت. به روايت عيون اخبار الرضا (2/149) مأمون نخست به آن حضرت پيشنهاد كرد كه خود خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع كرد و در اين باب مخاطبات زياد ميان ايشان رد و بدل گرديد سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار و لايتعهدي را پذيرفت به اين شرط كه از امر ونهي و حكم و قضا دور باشد و چيزي را تغيير ندهد، علت مقاومت امام اين بود كه اوضاع را پيش بيني مي كرد و بر او مسلم بود رجال دولت كه عادت به لا ابالي گري و درازدستي عهد هارون الرشيد كرده اند زير بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانين الهي نخواهد بود. مأمون پس از آن كه آن حضرت ولايتعهدي را پذيرفت امر كرد تا لباس سياه كه شعار عباسيان بود ترك شود و در باريان و فرماندهان و سپاهيان و بني هاشم همه لباس سبز كه شعار علويان بود بپوشند. خود نيز جامه سبز پوشيد و نام امام را زينت بخش درهم و دينار نمود و مقرر داشت كه در همه بلاداسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و اين به روايت طبري روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق بود.
شرح حال مادر امام هشتم (ع)
هشام مي گويد :
روزي امام کاظم (عليه السلام) به من فرمود :آيا اطلاع داري که کسي از برده فروشان مغرب آمده است باشد؟
گفتم : نه
فرمود : چرا آمده بيا برويم بنزد او.
پس حضرت سوار شد و من نيز درخدمت اوبودم ، رفتيم تا رسيديم به محلي که برده فروشي ازمغرب به آنجا آمده بود وغلامان وکنيزان فراواني داشت .
حضرت به اوفرمود :
کنيزانت را بياور، او 9 کنيز را به حضرت عرضه کرد، ولي حضرت هيچکدام را قبول نکرد، سپس فرمود :آيا ديگر نداري ؟
گفت : يکي ديگر دارم ليکن او مريض است .
حضرت فرمود :همان را بيارو، ولي او ازآوردن خودداري ورزيد. و سرانجام حضرت مراجعت کرد .
هشام مي گويد
روز ديگر مرا به نزد اوفرستاد وفرمود : برو آن کنيز بيمار را بهرقيمتي که مي گويد خريداري کن ونزد من بياور . من رفتم وآن کنيز را طلب کردم ليکن او قيمت بسيار سنگيني را گفت ومن هم قبول کرده آن را خريداري کردم ، پس ازآنکه معامله تمام شد ، برده فروش به من گفت : آن مردي که ديروز باتو بود چه کسي بود ؟
گفتم :ازبني هاشم .
گفت :ازکدام سلسله
گفتم : بيش از اين نمي دانم .
گفت: بدانکه من اين کنيز را ازدورترين نقطه بلاد مغرب خريدم ، روزي زني ازاهل کتاب که اين کنيز را ديد پرسيد که : اين را ازکجا آورده اي ؟
گفتم :اين را براي خود خريده ام .
گفت : سزاوار نيست که اين کنيز نزد کسي مانند تو باشد . بلکه بايد اين کنيز نزد بهترين فرد روي زمين باشد وچون به تصرف او درآيد به اندک زماني پسري ازاو متولد خواهد شد که شرق وغرب ازاو اطاعت نمايند . آري ، پس از مدتي حضرت امام رضا(عليه السلام)ازاو بوجود آمد .
ودر دُرّ النظيم واثبات الوصيه آمده است که امام کاظم (عليه السلام) به عده اي ازاصحاب خود فرمود :
بخدا قسم من اين کنيز را نخريدم مگر به وحي والهام الهي .
پرسيدند چگونه بود الهام الهي ؟
فرمود : درخواب ديدم جد وپدرم به نزد من آمدند درحاليکه قطعه اي از پارچه حرير دردست داشتند. برايم بازکردند ديدم صورت اين کنيز درآن نقش بسته بود.
آنگاه جد وپدرم به من فرمودند که اي موسي ، هرآينه ازبراي تو خواهد بود ازاين کنيز بهترين اهل زمين بعد از تو وهروقت آن مولود مسعود به دنيا آمد نامش را «علي » بگذار زيرا طولي نمي کشد که خداوند متعال بوسيله او عدل و رأفت ورحمت را ظاهر مي نمايد ، پس خوشا به حال کسي که اوراتصديق کند وبدا به حال کسي که اورا دشمن داشته ، انکار نمايد.1
(1)منتهي الآمال ، ج2،ص 171
ـ چنانكه اشاره شد ظاهراً فضل بن سهل در ولايت عهدي حضرت رضا (ع) مؤثر بوده است. اما گويا پس از انتخاب آن حضرت به ولايت عهدي وقايعي روي داده است كه منجر به مخالفت فضل با حضرت رضا (ع) شده است.
ـ نارضايتي خاندان بني عباس در بغداد از انتخاب امام رضا (ع) به ولايت عهدي و دشمني با فضل بن سهل و مأمون بخاطر اين انتخاب ـ تأثير شخصيت كلامي امام رضا (ع) در دوران ولايتعهدي و شهرت آن حضرت كه باعث حسادت حاكم وقت يعني مأمون مي شد.
ـ حركت هاي پيامبر گونه امام رضا (ع)، چون نماز عيد فطر سال 202
ضامن آهو از القاب امام هشتم(ع) نیست، زیرا در آموزه های دینی گزینش اسم و القاب برای امامان معصوم(ع) با معیارهای خاص صورت می گیرد و "ضامن آهو" از آن القاب نیست. البته در عرف آنچه که شهرت یافته، آن است که از حضرت به عنوان "ضامن آهو" یاد میشود. این شهرت از برکات قبر آن امام همام است که علامة مجلسی از آن به عنوان "برکات رضویه" یاد کرده[1] و داستان آن بدین قرار است که علامة مجلسی از عیون اخبار الرضا نقل میکند: شخصی به نام حاکم رازی از طرف ابوجعفر عتبی به سوی ابومنصور بن عبدالرزاق فرستاده شد. حاکم میگوید: چون روز پنجشنبه اجازه گرفتم که به زیارت امام بروم، ابی منصور گفت: از من بشنو آنچه که مربوط به مشهد است؛ گفت: در ایام جوانی نسبت به زایران امام هشتم متعصب بودم و به اذیت آنان پرداخته و لباس و زیور آلات آنها را می گرفتم، تا این که روزی به قصد صید خارج شدم و سگ شکاری را به صید آهو فرستادم. من نیز به دنبال آن رفتم تا این که آهو به دیدار مسجدی [که در حرم امام بود] پناه برد و از حرکت باز ماند. همین که آهو توقف نمود سگ شکاری نیز ایستاد. دومین بار سعی کردم سگ به آهو نزدیک شود، ولی سگ نزدیک نمی شد. هر گاه آهو از دیوار مسجد فاصله می گرفت، سگ نیز آن را تعقیب میکرد و هرگاه نزدیک دیوار می شد، سگ آهو را تعقیب نمی کرد، تا این که آهو وارد حجرهای از مشهد[رضوی(ع)] شد و من نیز وارد شدم و به خادم (ابی نصر مقریء) گفتم: آهویی که الان وارد این مکان شد کجا است؟ گفت: من آن را ندیدم. پس وارد آن محل شدم، دیدم که پشکل و بول آهو وجود دارد ولی آهو نیست؛ از آن پس نذر کردم که زوّار امام هشتم(ع) را اذیت نکنم و همیشه مشغول کارهای خیر باشم و از خداوند خواستم فرزند پسری به من دهد و خداوند نیز فرزند پسری به من داد و پسرم بعد از بالغ شدن کشته شد. دوباره به مشهد برگشتم واز خدا خواستم که پسری دیگر بدهد و خدا نیز داد و هر چیزی از خدا خواستم، به من داد و این از برکات قبر امام هشتم(ع) است.[2][1]بحارالانوار، ج 49، ص 333.[2]بحارالانوار، ج 49، ص 333 ـ 334.
نقطه اوج برازندگي درفضايل و شکوفايي در علم را دروجود امام هشتم حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام مشاهده مي کنيم ، به طوري که
عظمت آن حضرت افزون بردنياي اسلام وملت مسلمان ،براي دانشمندان غيرمسلمان هم مبرهن گشت.
مامون خليفه سياستمدار عباسي با يک حرکت سياسي مدبرانه سي وسه هزارنفر از مردان و زنان عباسي را گرد آورده ازامام رضا عليه السلام دعوت نمود وپس ازتجليل ازايشان به حاضران اظهار داشت که من درميان فرزندان عباس وعلي کنجکاوي کردم ودراين زمانه شخصي برتر و سزوارتر ازعلي بن موسي را براي خلافت نيافتم .1
اين موضوع راکه مامون درميان سردمداران معترض ورقباي سياسي خود با صراحت بيان مي کند بخوبي ازشکوه فضليت درامام هشتم عليه السلام حکايت مي نمايد، به طوري که حتي براي مخالفان هم غير انکاربوده است وگرنه آنها اعتراض نموده چند شخصيت مشابه را معرفي مي کردند .
طبري درخلال وقايع سال201 هجري مي نويسد :
« المامون قد جعل علي بن موسي بن جعفر ولي عهده بعد انه نظر في بني عباس وبني علي فلم يجد احدا افضل ولا اورع ولا اعلم منه وانه سماه الرضي من آل محمد صلي الله عليه وآله وسلم 2 .
مامون علي بن موسي عليه السلام را ولي عهد پس از خويش قرار داد واين موضوع بعد از آن بود که درميان فرزندان عباس وعلي ملاحظه کرد که شخصي برتر و پرهيزگارتر ودانشمند ترازايشان وجود ندارد واو را به عنوان « رضا » ومورد قبول ازخاندان پيامبر ناميد.
شايستگي وبرتري امام هشتم عليه السلام به قدري مبرهن وآشکار بود که مامون مي توانست توسط ايشان کليه رقباي خود را ساکت گرداند وآن حضرت را به عنوان فردي مورد قبول وغيرقابل انکار ازخاندان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم معرفي کند.
طبق گفته ابوالفرج ، مامون درموردامام رضا عليه السلام به وزراي خود فضل بن سهل وحسن بن سهل گفته که با خداوند پيمان بسته ام که اگر پيروز شدم خلافت را واگذار کنم به برترين فرد از خاندان ابي طالب واکنون برتر از او نمي شناسم .3
اضافه بردنياي اسلام ، درخشش علوم و فضايل امام هشتم حالت فرامليتي پيدا کرد و براي دانشمندان ملتهاي غير مسلمان ازلابلاي مباحث ومناظرات ايشان مبرهن گشت و در جلسات بحث ومناظره با علماي اديان وفرق گوناگون عظمت علمي آن حضرت آشکار شد.
پي نوشت:
1-ابوالفرج اصفهاني ، مقاتل الطالبين ، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان ، ص 1 563
2- وفيات الاعيان ، ج2 ، ص 432 ؛ علي بن حسين مسعودي ،مروج الذهب ، ج 4 ص 28 ,علي بن ابي الکرم ابن اثير ،الکامل في التاريخ ، بيروت ، دارصادر،ج6 ، ص 326 ؛ حافظ بن کثير ابوالفداء البدايه والنهايه ، بيروت مکتبه المعارف ؛ رياض ، مکتبه النصر ،ج 10 ، ص 247
3- محمد بن جرير طبري ، تاريخ الامم والملوک ،قاهره ، مطبعه الاستقامه ، ج 7 ، ص 139
من نزد او آمدم, گفت: آن دختر را از این مقدار كمتر نمی دهم. گفتم: از آن من باشد. گفت: از تو باشد ولی بمن بگو: مردیكه دیروز همراه تو بود كیست؟ گفتم: مردیست از طایفه بنی هاشم, گفت: از كدام بنی هاشم؟ گفتم: بیش از این نمی دانم گفت: من داستان این دختر را برایت بگویم: او را از دورترین نقاط مغرب خریدم. زنی از اهل كتاب به من برخورد گفت: این دختر همراه تو چكار می كند؟ گفتم: او را برای خود خریده ام, گفت: سزاوار نیست كه او نزد مانند توئی باشد. این دختر سزاوار است نزد بهترین مرد روی زمین باشد و پس از مدت كوتاهی كه نزد او باشد, پسری زاید كه در مشرق و مغرب زمین مانندش متولد نشده باشد. من آن دختر را نزد امام, دیر زمانی نگذشت كه امام رضا (ع) از او متولد شد (منتهی الآمال)
ادامه مطلب...
غاصبین خلافت- چه آنها كه از بنی امیه بودند و چه بنی عباس- بیشترین وحشت و نگرانی را از جانب خاندان علی (ع) داشتند كسانی كه مردم- و لااقل توده انبوهی از آنها- خلافت را حق مسلم آنان می دانستند و علاوه بر این هر گونه فضیلی را نیز در وجود آنان می یافتند. این بود كه فرزندان بزرگوار علی (ع) همواره مورد شكنجه و آزار خلفای وقت بودند و سرانجام هم به دست آنان به شهادت می رسیدند.
اما مامون احیانا اظهار علاقه به تشیع می كرد و گردانندگان دستگاه خلافتش هم غالبا ایرانیان بودند كه نسبت به آن علی و امامان شیعه علاقه و محبتی خاص داشتند
در شرح حال وسیرت آن حضرت نوشته اند كه...
هرگز با سخن خویش بر كسى جفا نكرد و بر وى ستم نراند.
تا سخن كسى به پایان نمىرسید سخن نمىگفت و گفتار او را قطع نمى كرد.
حاجت هیچ كسى را در صورت قدرت و توانایى رد نمى نمود.
پاى خود را هرگز در مقابل كسى دراز نكرد.
هرگز كنار هیچ جلیس و همنشینى بر چیزى تكیه نمى كرد.
هیچ یك از خادمان را به دشنام و ناسزا نگرفت.
صدا به قهقهه بلند نمىكرد؛ بلكه تبسّم مىفرمود.
آن حضرت در تابستانها روى حصیر جلوس مىنمود، و زمستانها روى پلاس مى نشست.
ادامه مطلب...
رايحهي خوشبوي مريم همچون نگيني زيبا، در ميان حلقهي انگشتري دوستان و يارانش ميدرخشيد. كار و كردار و گفتارش همه سنجيده و درست و آگاهاننده بود. كلامش به نسيمي ميمانست كه به آرامي بر سطح امواج درياها ميوزد و بوي ايمان و اميد و زندگي را در همه جا ميپراند! پيامبر خدا(ص) سخني بر زبان نميآورد، مگر اينكه در آن حكمتي عظيم و معنايي ژرف نهفته بود. آن روز هم، نزد تني چند از ياران، غنچهي لبانش چنين شكفته شد: ـ پدرم فداي پسر بهترين كنيزان باد! كنيزي از مردم نوبه ـ محلي در نزديكي مصر ـ كه از طايفهي ماريهي قبطيه و زني پاك سرشت [و نيكو سيرت] است. يكي از كساني كه در محضر آن عزيز بود، از دوست همراهش پرسيد: ـ يعني از طايفهي همسر رسول خدا(س)؟ همراه مرد سرش را به علامت تصديق، پايين آورد و گفت: ـ آري برادر. مرد اول دوباره پرسيد: ـ حالا اين توصيف مربوط به چه كسي ميباشد؟ دوست وي پاسخ داد: ـ ميبايد اشاره فرد خاصي باشد. راستي هم اين زن گرانقدر كيست؟ بهتر است از خود پيامبر(ص) بپرسيم... شايد آن روز، كسي نميدانست كه پيشگويي پيامبر اسلام(ص) دربارهي همسر فرزندش پيشواي هشتم شيعيان جهان، دهها و دهها سال بعد به وقوع ميپيوندد و خيزران يا سبيكه، بانوي با كمال و فضيلت، بانوي برتر زمانهي خويش، با هشتمين گل بوستان محمدي، حضرت امام رضا(ع) پيوند فرخندهي زناشويي ميبندد و مدتي بعد، زندگياش با رايحهي ملكوتي ولادت امام جواد(ع) شور و نشاط ديگري مييابد. * * * من، «يزيد بن سليط»، يكي از شاگردان و ياران امام كاظم(ع) هستم. يك بار، در سفر، در ميانهي راه مكه و مدينه به ديدار آن حضرت نايل شدم. پس از احوال پرسي، خطاب به آن حضرت گفتم: ـ مدتي است پرسشي ذهن و دل مرا به خود مشغول كرده است. امام هفتم(ع) با لبخندي مهربانانه فرمودند: ـ دل مشغوليات چيست؛ يزيد بن سليط؟! گفتم: ـ دلم ميخواهد بدانم كه جانشين شما چه كسي خواهد بود؟ امام(ع) سري تكان دادند، دستم را به گرمي فشردند و با حوصلهاي وصف ناشدني توضيحات راهگشايي برايم بيان كردند. آنگاه فرمودند: ـ ميداني؟ امسال مرا دستگير ميكنند و امامت پس از من، با پسرم علي بن موسي الرضاست. امام كاظم(ع) سپس به نقطهاي در دوردست خيره شدند. آن وقت افزودند: ـ به پسرم رضا مژده بده و به او بگو به زودي خداوند پسري پاك و امين و مورد اعتماد به او عنايت خواهد كرد. آنگاه، فرزندم، به تو خاطرنشان خواهد ساخت كه مرا در كجا ديدهاي. آن زمان به آگاهي او برسان كه مادر پسرش ـ امام جواد(ع) ـ كنيزي از خاندان ماريهي قبطيه، همسر رسول خدا(ص) خواهد بود. پس از اين سخن، امام كاظم(ع) به چهرهام نگريستند و با نوعي تأكيد، فرمودند: ـ اگر توانستي سلام مرا به آن بانو هم برسان. و بدينگونه من از وجود خيزران، همسر پاك امام رضا(ع) و مادر ارجمند و داناي امام نهم(ع) آگاهي يافتم و بعدها، وقتي فهميدم كه خيزران بانويي پاكدامن، مهربان و برخوردار از فضايل والاي انساني و اخلاقي است، بيش از پيش به اهميت پيام و سلام امام هفتم(ع) پي بردم. * * * برادرم امام رضا(ع) رو به من كرد و فرمود: ـ حكيمه جان! امشب در خانهي ما بمان. با تو كار دارم خواهرم. گفتم: ـ چشم! هر طور شما بفرماييد! ساعتي بعد، قابلهاي را كه خبر كرده بودند، رسيد. حضرت رضا(ع) به من فرمودند: ـ خواهرجان! با قابله به اتاق خيزران برو. از جاي برخاستم. برادرم نيز همراهم شدند و به اتاق خيزران رفتيم. امام، خودشان چراغ را روشن كردند و در را بستند و رفتند. لحظاتي بعد، درد زايمان خيزران را بيتاب كرد. در همين حال، چراغ اتاق خاموش شد. من بسيار اندوهگين شدم، اما ناراحتيام چند دقيقهاي بيشتر، طول نكشيد؛ زيرا با به دنيا آمدن حضرت جواد(ع) اتاق مثل روز روشن شد. اندكي بعد، برادرم امام رضا(ع) وارد اتاق شدند؛ نوزاد را برداشتند و در گهواره گذاشتند. سپس به من فرمودند: ـ خواهرجان! همين جا، در كنار گهواره بمان. هنوز سه روز بيشتر از ميلاد فرزند برادرم نگذشته بود كه ديدم او چشم به آسمان دوخت، آنگاه به راست و چپ خود نگاهي انداخت. بعد هم گفت: ـ گواهي ميدهم كه خدايي جز پروردگار يكتا نيست و محمد(ص) فرستادهي اوست. هراسان و شگفتزده، خودم را به امام رضا(ع) رساندم و آنچه را كه ديده و شنيده بودم، باز گفتم. برادرم، دستي به شانهام زد و با لبخند فرمود: ـ تعجب نكن حكيمه. شگفتيهاي زندگاني اين نوزاد، بسيار بيشتر از اينهايي است كه ميگويي! * * * تني چند از ياران امام هشتم(ع) به ديدن آن بزرگوار آمده بودند. چند روزي از ولادت امام جواد(ع) گذشته بود. اصحاب امام رضا(ع) نشسته بودند. آنها از هر دري سخن به ميان ميآوردند. به آن حضرت ابراز ارادت ميكردند. مشكلاتشان را با ايشان در ميان ميگذاشتند و پرسشهايي را كه داشتند مطرح ميكردند و امام هشتم(ع) با حوصله و مهرباني پاسخ آنها را ميدادند. هنگامي كه صحبتهاي ياران آن حضرت به پايان رسيد، امام رضا(ع) در حالي كه چهرهي پاكشان از خوشحالي برق ميزد، رو به آنان كردند و فرمودند: ـ راستي به تازگي خداوند فرزندي به من عطا فرموده كه همچون موسي بن عمران، شكافندهي درياهاست. اين پسر، همچنين، مادري نيكو سرشت و پاكدامن دارد كه در قداست و پاكي به مريم(س) ميماند!
آن روز، «هشام» در خانه تنها بود. با خودش گفت: «خوب است برخيزم و به زيارت مولايم امام كاظم(ع) بروم.» آنگاه بلند شد، لباسش را پوشيد و راهي خانهي امام هفتم(ع) شد. ساعتي در حضور آن بزرگوار بود و همين كه خواست برود، امام(ع) به او فرمودند:
ـ ميداني امروز يكي از بردهفروشان به شهر ما آمده است؟
هشام اظهار بياطلاعي كرد. امام به او فرمودند:
ـ ميآيي با هم به نزد او برويم؟
هشام ابراز تمايل كرد و همراه آن حضرت، به نزد برده فروش رفت. آن مرد، كنيزها و غلامهاي زيادي را براي فروش آورده بود. حضرت به او فرمودند: «ميخواهيم كنيزهايت را ببينيم.» او چند كنيز را عرضه كرد. امام موسي كاظم(ع) از او پرسيدند:
ـ آيا كنيز ديگري هم داري؟
گفت:
ـ تنها يك كنيز ديگر دارم كه حالش چندان خوب نيست.
امام هفتم(ع) فرمودند:
ـ اشكالي ندارد، همان را بياور.
ادامه مطلب...
احمد بن علی انصاری از علی بن میثم نقل میکند:از مادرم شنیدم که گفت:از نجمه مادر امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود:هنگامیکه به فرزندم علی بن موسی الرضا علیه السلام حامل بودم سنگینی حمل را احساس نمی کردم و در خواب از شکم خود صدای تسبیح تهلیل و تمجید خدای متعال میشنیدم و خوف میکردم و هنگامیکه از خواب بیدار میشدم دیگر صدایی نمیشنیدم.
وقتی فرزندم متولد شد دستهای خود را بر زمین گذاشت و در حالیکه لبهایش حرکت می کرد سر خود را به سوی آسمان بلند می نمود گویا که سخن می گوید.
پدرش موسی بن جعفر علیه السلام آمد و به من فرمود:
ای نجمه بر تو کرامت پروردگارت گوارا باد!
تازه مولود را در پارچه ای پیچیده و به حضرت دادم.حضرت به گوش راستش اذان و به گوش چپش اقامه خواند و با آب شیرین کامش را برداشت سپس به من داد و فرمود این را بگیر که بقیه و حجت خدا در روی زمین است.
عیون/ج۱/ص۱۷
از روایات دریافت میشود که حضرت هیچ وقت در میان سخن کسی سخن نمی گفت و هرگز حاجت و نیاز کسی را رد نمی کرد.با صدا و قهقه نمی خندید.شبها را عبادت کرده و زنده میداشت و اکثر روزها را روزه می گرفت دائم ذکر خدا میکرد.
صدقات بسیاری داشت که در شبهای تاریک به خانه ی محتاجان میبرد.تابستان روی حصیر و زمستان روی پلاس می نشست.
ابراهیم بن عباس می گوید:اگر کسی گفت که در صداقت مانند رضا علیه السلام را دیده است او را تصدیق مکن.عیون/ج۲/ص۱۸۴
او دارای کمال و فضایل نفسانی بود و مقام او از لحاظ صبر و شکیبایی سخاوت و بخشش و علم در بالاترین مرتبه بود او از نشانه و آیات آشکار خداوندی بود.
امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیكوترین صورت با آنان برخورد مینمودند. این سیره چنان نیكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما میتوانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.
با بررسی آِیات در مییابیم برخورد با انسانهای مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:
"محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم"؛
محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.
در آیه دیگری چنین فرموده:
"یا ایها النبی جاهد الكفار و المنافقین و اغلظ علیهم"؛
ای پیامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگیر.
از این آیات چنین نتیجهگیری میشود كه برخورد قرآن و اسلام با انسانهای مختلف فرق میكند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیك و پر محبت میدهد، «با مردم سخن نیك بگویید» و در جای دیگر دستور به برخورد میانه میدهد: «محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»
امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود.
در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛
سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان
این لقبی است كه از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خوردهاند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی كسی میتواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه میشوند كسی غذا نخورده، مینشینند و دستور آوردن سفرهای را میدهند همه را سر سفره دعوت میكنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار میدهند
ایشان در جایی كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگترین گذشتها، عالیترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی كامل و نمونه است كه هیچ علاقهای به دنیا و ظواهر آن ندارد.
اگر فردی حتی كوچكترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام میداد، ایشان نهایت تشكر و قدردانی را به جا میآوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مینمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی میكردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی میكردند مشكل آنان را حل كنند. زیاد بودند افرادی كه در سایه یاری رسانیهای امام علیه السلام به خیری دست یافتند.
بعد از مرگ هارون عباسی خلافت و فرمانروایی به امین رسید و مامون نیز والی خراسان شد اما مامون برای رسیدن به تاج و تخت خلافت با برادرش امین به مبارزه برخاست و پس از کشتن امین مامون بر خلافت تسلط پیدا کرد و مرکز خلافت را از بغداد به مرو منتقل کرد.
مامون بسیار زیرک بود و برای اینکه به دربار خود حشمت و موقعیت علمی بدهد و از سوی دیگر از نارضایتی های طرفداران آل علی علیه السلام کم کندو به خیال خودش جبران اشتباهات پدرش هارون را کند به فکر افتاد که امام رضا علیه السلام را از مدینه به مرو دعوت نماید.
مامون پس از مشورت با اطرافیان خود به خصوص فضل بن سهل که امور کشوری و لشکری را در دست داشت و مردی با هوش و با استعداد بود با اصرار و پافشاری از امام رضا علیه السلام خواست که از مدینه به خراسان بیاید.
هدف مامون با این دعوت استواری پایگاه قدرت خود و شاید کشاندن حضرت رضا علیه السلام به دستگاه حکومت وقت و تضعیف موقعیت امام علیه السلام بود.
پس از تصمیم بر دعوت از آن حضرت مامون رجا ابن ابی ضحاک را با برخی از درباریان مورد اعتماد خود به مدینه روانه کرد تا حضرت رضا را به سفر خراسان وادار نماید.
ابتدا حضرت دعوت آنان را قبول نفرمود تا تا به انها و مردم بفهماند که دستگاه حکومت در دعوت از آن حضرت چه مقاصد پنهان و آشکاری دارد.
عاقبت پس از اصرار فراوان حضرت قبول فرمود که از طریق مکه و عراق به سوی خراسان روان گردد.
حضرت رضا در مدینه با قبر منور جد بزرگوارش رسول اکرم ص و همه اعضای خانواده اش و حتی تنها فرزند عزیز و گرامی اش امام محمد تقی علیه السلام نیز وداع کرد.
آیا مامونی که به خاطر غصب خلافت و تاج و تخت به برادرش رحم نکرد و پس از بریدن سر او در پایتخت جشن و پایکوبی برپا کرده بود میتوانست حال از خلافت چشم پوشی کند و ان را به آل علی علیه السلام واگذار نماید؟
این امر باور کردنی نبود اما به ظاهر و برای به انجام رساندن اهداف شومش مقام امام رضا علیه السلام را بزرگ داشت از او تجلیل کرد.
نقشه مامون را به خواص شیعه گفت و از آنها به همه جا منتشر شد.
ذره ای از روش خود که زهد و تقوا و دوری از تجملات بود عدول نکرد.
چون شرط کرده بود در هیچ کار اداری و سیاسی دخالت نکند و همه این امر را میدانستند،
هیچ فرمانی صادر نکرد و در هیچ کار اجرایی شرکت نکرد.
گه گاه در حضور همه خطاها و گناهان مامون را برشمرد و او را در محضر همه تحقیر کرد.
آری !
با شکست سیاست شیطانی مامون چاره ای جز حذف فیزیکی حضرت برای مامون باقی نماند.
مگر خفاش می تواند نور خورشید را برتابد؟!
لذا مامون در یک تصمیم شیطانی حضرت را توسط انگور یا انار مسموم به شهادت رساند.
شدت فشار در دوران مامون بر حضرت تا حدی بود که حضرت هر جمعه غبار آلود از مسجد به منزل
برمیگشتند،دستها را بلند میکردند و عرضه می داشتند:
خدایا!
اگر فرج من در مرگ من است مرگ مرا برسان.
امام علیه السلام دانش و معرفت را از پدرانش و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله به ارث برد.
امام کاظم علیه السلام به فرزندانش میفرمود:
این برادرتان [علی بن موسی ] عالم آل محمد صلی الله علیه و آله است. مسائل دین خود را از وی بپرسید و آنچه به شما میگوید نگهدارید; زیرا من بارها از پدرم جعفر بن محمد شنیدم که فرمود: عالم آل محمد - که همنام امیر مؤمنان علیه السلام علی است - در صلب تو است; کاش او را میدیدم.
ابراهیم بن عباس صولی میگوید: ندیدم از امام رضا علیه السلام پرسش شود و او پاسخش را نداند. به آنچه تا زمانش بر روزگار گذشته، از وی داناتر ندیدهام. مامون از هر چیزی میپرسید و امام را میآزمود. امام پاسخ میداد و همهی پاسخهایش به قرآن مستند بود.
مامون به فرزند ابی ضحاک - که از میزان دانش امام شگفت زده شده بود - گفت: آری پسر ابی ضحاک، این بهترین و داناترین و عابدترین مردم روی زمین است.
او همچنین به محمد بن جعفر گفت: این پسر برادرت از آن دسته اهل بیت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله دربارهی آنها فرمود:
» آگاه باشید، نیکان خاندانم و پاکیزگان نسلم در کودکی از همه شکیباتر و در بزرگی از همه داناترند. به آنها علم میاموزید; زیرا آنها از شما داناترند. آنان شما را از راه هدایتبیرون نمیبرند و در وادی گمراهی نمیافکنند.
بر این اساس، امام رضا علیه السلام نیز مانند دیگر امامان معلم انسانها بود و هیچ انسانی حق استادی بر وی نداشت.
شیعیان امامان را معصوم و از هر نوع خطا و اشتباه پیراسته میشمارند.
بر این اساس، امام رضا علیه السلام معصوم است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رویایی صادق به امام کاظم علیه السلام فرمود:
او [امام] کسی است که با نور خدا میبیند،
با فهم خود میشنود
و بر اساس حکمتخود سخن میگوید.
اشتباه نمیکند و در راه دانش گام برمیدارد نه نادانی.
آن گاه دست امام رضا علیه السلام را گرفت و فرمود: او همین است.
امام کاظم علیه السلام بعد از نقل این خواب به یزید بن سلیط فرمود: امسال مرا دستگیر میکنند و امامتبا فرزندم علی علیه السلام است که همنام علی بن ابی طالب و علی بن حسین به شمار میآید. خداوند به او فهم، خویشتن داری، یاری دین و محنت علی اول و بردباری در برابر ناگواریها و استقامت علی دوم بخشیده است.
در طى حدیثى كه از امام رضا ( علیه السلام ) روایت شده است آن حضرت درجات و آثار و غائله هاى سوء عجب و خودپسندى وعشق به خویش را گزارش فرمود، ودر حقیقت به تحلیل روانى این رذیلت اخلاقى پرداخت:
احمد بن نجم راجع به عجبى كه اعمال و كردارها و كوششهاى انسان رابه تباهى مىكشاند از امام رضا ( علیه السلام ) سؤال كرد.
امام ( علیه السلام ) در پاسخ فرمود:
عجب داراى مرتب و درجات و آثار گونه گون روانى است: یكى از آن درجات این است كه از رهگذر وجود این حالت در انسان، اعمال زشت و كردارهاى نادرست از دیدگاه یك فرد معجب آن چنان با زیورهاى پوشالى و پندارى آراسته مىشود كه آنها را خوش و زیبا و درست تلقى مىكند و تصور مىكند كه فردى درست كار و نیكوكردار است، وهر عمل زشتى را كه انجام مىدهد آنها را از نظر روانى زیبا وپسندیده و نیكو برمىشمارد. دیگر آن كه فردِ مُعجِب حتى در ایمان به پروردگارش گرفتار خودپسندى مىشود و در برابر خدا به خود مىبالد كه به او ایمان دارد، و بر خدا به خاطرِ ایمانش منّت مىگذارد و از او طلبكار مىشود! در حالی كه خداى راست كه بر او منّت نهد و از این كه او را به نعمت ایمان برخوردار ساخته است بر او منّت گذارد.
امام رضا ( علیه السلام ) در طى این عبارات كوتاه حالات روانى یك فرد معجب را براى ما تفسیر فرموده است كه او آن چنان در حب و عشق به خویشتن به سر مىبرد و آن قدر در علاقه به خود و پسند خویشتن گرفتار تركتازى و توسنى مىگردد ـ كه نه تنها خود را برتر از دیگران مىداند و بر آنها منّت مى گذارد ـ تصور مى كند كه چون به خدا ایمان دارد باید بر او منت نهاده و مىپندارد كه حتى مىتواند پروردگارش را مشمول منّت و احساس خود قرار دهد!
چنین پندارى را نباید جز به عنوان یك تصور جنون آمیز به چیز دیگرى تلقى كرد، و به عبارت دیگر؛ این حالت ناهنجار روانى همان حالتى است كه در روانشناسى معاصر از آن به نارسیسیسم ( Narcissism ) تعبیر مى شود كه فرد درحب به خویشتن تا آن جا پیشروى مىكند كه عاشق خود مىگردد و گرفتار شیفتگى و دلدادگى نسبت به خود مىشود، و خویشتن را تا سر حد پرستش دوست مىدارد.
ادامه مطلب...
یك انسان با ایمان كه در مقام رهبرى جاى دارد باید در باره دیگران خواهان امورى باشد كه در خود نسبت به آن امور احساس علاقه و دلبستگى مى نماید، و هر گونه شر وبدى را كه براى خویشتن نمى پسندد براى دیگران نیز نپسندد؛ زیرا این گونه برابراندیشى و مواسات با دیگران، بیانگر روح و ایمان و حاكى از حس تعاون و هماهنگى همبستگى با آنها مىباشد.
در طى احادیث صحیح این سخن نظر جلب نظر مى كند كه « هیچیك از شما نمىتواند براى دریافت عنوان « مؤمن » آمادگى كسب كند، مگر آن گاه كه نسبت به برادر ایمانى خود خواهان امورى باشد كه آنها را براى خویش نیز خواهان است ».
رعایت این نكته اخلاقى در مورد زیردستان از اهمیت ویژه اى برخوردار است، و طى احادیث متعدّدى به همه انسانها گوشزد شده كه باید از رنج دیگران غافل نمانند و همبستگى خود را با آنها فراموش نكنند، چرا كه این زیردستان چشم امید به مهتران و زبردستان دوخته اند تا خواسته ها و كمبودهاى مادى و معنوى آنان به وسیله آنها تأمین و جبران گردد، و از این رهگذر حال پریش و نابسامان آنان سامانى گیرد و تا دردها را اندكى تسكین دهند. یك انسان بیدار و هشیار زیردستان و محرومان را فراموش نمىكند و بیچارگان را از یاد نمىبرد.
یكى از صفات برجسته امام رضا ( علیه السلام ) مواسات و همدردى با محرومان بوده است؛ و در طى زیارت آن حضرت این خصیصه بزرگ اخلاقى او مطرح شده و به وى چنین خطاب مى شود:
ادامه مطلب...
هارون که با به شهادت رساندن امام موسی کاظم به شدت منفور جامعه اسلامی قرار گرفته بود صلاح خویش را در عدم تعرض به امام رضا علیه السلام دید.
پس از به هلاکت رساندن هارون و در طول مدت جنگ بین امین و مامون امام در مدینه به پرورش شاگرد و تعلیم دین اشتغال داشت.
پس از کشته شدن امین به دست مامون بار دیگر اقتدار معنوی حضرت مایه وحشت دستگاه خلافت شد و این بار خلیفه که در سیاست کم نظیر بود دست به حیله جدیدی زد و آن ترور شخصیت معنوی امام رضا علیه السلام بود که در حقیقت حذف سابقه و لاحقه امامت نیز بود.
نقشه این بود که:
با کشیدن امام به درون پر از فساد دربار و هیات حاکمه هم از طرفی زهد و تقوای امام را زیر سوال برد و هم از طرف دیگر مناطق آشوب خیز همچون کوفه،قم،حجاز،یمن و ... را به کمک فرمان امام کنترل کند.
در تحف العقول آمده است كه امام رضا ( علیه السلام ) فرمود:
الصَّمْتُ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْحِكْمَةِ : سكوت، درى از درهاى حكمت و دانایى و صواب اندیشى است.
و نیز فرمود :
اِنَ الصَّمْتَ یَكْسِبُ الْمَحَبَّةَ وَ انَّهُ دَلیلٌ عَلى كُلِّ خَیْر: سكوت، جلب محبت مىكند و مىتواند براى دست یافتن به هر گونه خیر و سعادت، دلیل و رهنمون انسان باشد.
این سخنان سنجیده امام رضا ( علیه السلام ) یكى از نكات دقیق تربیتى و اخلاقى سازنده اى را گوشزد مىكند، چرا كه سخن گفتن ـ گاهى ـ ممكن است به صورت عامل و گذرگاهى براى نگونبختى ابدى و ورود انسان به آتش دوزخ در آید؛ همانگونه كه مىتواند عامل رهایىبخش آدمى از شقاوت و بدبختى باشد. اما باید یادآور شد كه اگر قلب آدمى زلال و پاكیزه باشد هیچ چیزى در آن صورت پاكیزه تر از زبان نیست؛ لكن اگر درون انسان، پلید و ناپاك باشد هیچ چیزى پلیدتر از زبان نخواهد بود.
لذا امام رضا ( علیه السلام ) سكوت را به عنوان حكمت و دانایى و فرزانگى برشمرده است. آن كسى كه به جا و به موقع، راه سكوت را در پیش مىگیرد، در واقع ابواب سعادت و نیكبختى را فراسوى خود مىگشاید
ادامه مطلب...
ابراهیم بن موسی میگوید:
از حضرت رضا علیه السلام کمک مالی میخواستم و بر آن اصرار میکردم. روزی به همراه امام از شهر خارج شدیم. هنگام نماز شد. امام در کنار صخرهای نزدیک قصری که در آنجا بود نشست و فرمود:«اذان بگو.»
پرسیدم:«آیا منتظر بقیه نمیمانید؟»
امام فرمود:«هرگز بدون دلیل، نماز اول وقت را به تعویق نینداز.»
من اذان گفتم و با امام نماز خواندیم. سپس عرض کردم:«ای پسر رسول الله! هنوز خواستهام را برآورده نکردهاید و من به شدت نیازمندم.»
امام چوبی را به زمین کشید. سپس دست برد و از زیر خاک، یک شمش طلا بیرون کشید و فرمود:«بگیر! خداوند در آن برای تو برکت قرار دهد. از آن بهره مند شو و آنچه را که دیدی، به کسی نگو.»
آن شمش برای من برکت کرد و من از ثروتمندان منطقه خود شدم.
منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 49، ح 49. از الخرائج و الجرائح / 230. و کافی، ج 1، ص 488.
مباحثات امام رضا علیه السلام درباره امامت:
در جلسهای که مامون با فقها و اهل کلام داشت، یکی از حاضران از حضرت امام رضا (ع) پرسید:
« یا ابن رسول الله، امامت با چه چیز ثابت میشود؟»
امام فرمود:« با نص و دلیل.»
گفت:« امام را از چه راه باید شناخت؟»
امام فرمود:« امام را با علم و استجابت دعایش باید شناخت.»
گفت:« شما اخبار آینده را از کجا می دانید؟»
فرمود:« ما علم به آینده را از رسول ص فرا گرفتهایم و این علم را از یکدیگر به ارث میبریم.»
پرسید:« چیزهایی را که در دل مردم است، از کجا درک میکنید و نیتهایشان را چگونه درمییابید؟»
حضرت رضا علیه السلام فرمود:
« مگر نشنیدهای که رسول خدا فرمود « از تیزبینی مومن بترسید که او با نور خدا میبیند؟ »
گفت:« آری، این حدیث را شنیدهایم.»
امام فرمود:
« هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه تیزبینی و نوری دارد. خداوند آن نور را در ائمه اهلبیت قرار داده و این نور به اندازهی تمام نورهای مؤمنین است.»
مأمون به امام نگاهی کرد و گفت:« ای اباالحسن، به ما بگو خداوند به اهل بیت چه چیزهایی داده؟»
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:
« خداوند متعال با «روح»، ما را تأیید کرده و روح، فرشته نیست بلکه بالاتر است. خداوند، روح را جز با پیغمبر اسلام، با پیغمبر دیگری همراه نکرده اما با اهل بیت و امامان هست و آنان را تأیید میکند.»
اخبار و آثار حضرت امام رضا علیه السلام، ص 647، ح 11.
امام رضا علیه السلام در سال 148 هجری قمری در دامان مادری پاک متولد شد.
نام حضرت علی و کنیه اش ابو الحسن و مشهورترین لقبش رضا است.
نام مادر گرامیشان نجمه و پدر بزرگوارشان امام موسی کاظم علیه السلام می باشد.
بعد از شهادت پدر بار امانت امامت را در سن 35 سالگی به دوش کشید و بلافاصله به عنوان جانشین
پدر و امام هشتم شیعه شناخته شد و خوشبختانه فتنه واقفیه (کسانیکه به خاطر انگیزه های دنیایی
امامت حضرت را انکار کرده و هفت امامی شدند)راه به جایی نبرد.
دوران امامت حضرت در مجموع 20 سال بود که 10 سال اول مقارن با خلافت هارون و
5 سال بعد با خلافت امین و 5 سال آخر با دوره خلافت مامون در خراسان سپری شد.
رضا داراى سه درجه و مرتبه است:
الف ـ رضاى متقین :
انسان راضى در چنین مرحله اى رنج و درد آسیبها را كاملاً درك كرده و آن را احساس مىنماید امّا بدان راضى است؛ بلكه به بلا و آسیبها گرایش داشته و عقلاً خواهان آن مى باشد؛ اگر چه طبعاً از آن بیزار است؛ امّا چون هدف این است كه به ثواب وقرب الهى نائل گردد و وارد بهشتى شود كه گستره آن، فاصله میان آسمان و زمین را تشكیل مى دهد ـ بهشتى كه براى متقین آماده شده است ـ تن به بلا و مصیبت مىدهد حتى بدان عقلاً راغب مىباشد مانند كسى كه طبق دستور طبیب حاذقى باید عمل جراحى بر روى او انجام گیرد و صلاح و سلامت او از راه همین جراحى صیانت مى گردد. این بیمار مىداند كه این جراحى با درد و رنج همراه است امّا به چنین درد و رنجى راضى و بلكه بدان راغب است تا سلامت خود را به دست آورده و حتى از جرّاح ـ به خاطر همین درد و رنجى كه بر او وارد مىسازد ـ سپاسگزار است.
ب ـ رضاى مقربین :
در این مرحله اگر چه رنج بلا و مصیبتها را درك مىكند امّا دوستدار چنین رنجى است؛ چرا كه محبوب او خواهان چنین رنجى مىباشد، و رضاى محبوب را در آن مى بیند؛ زیرا وقتى حب و دوستى بر كسى چیره گشت، همه هدف و خواسته او این است كه رضاى محبوب خویش را به دست آورده باشد ـ و به همین جهت بود كه امام رضا ( علیه السلام ) از نظر روانى در حال رضا نسبت به خداوند متعال به سر مىبرد و مردم را نیز به چنین حالت خوشآیند و سعادت آفرینى دعوت مىكرد، و لذا مىفرمود:
« اگر كسى در برابر روزى كم از حق تعالى راضى باشد حق تعالى نیز از او در برابر اندك راضى خواهد بود ».
ادامه مطلب...
زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.
كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي
لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير
مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت �رضا� است و در سبب اين لقب گفته اند: �او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.�
مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.
زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده ناميده اند.
روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت 55 سال مي شود كه 25 سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و 20 سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين 20سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.
فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي ايشان ذكر كرده اند،
اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.
... همراه با کبوتران حرم
خورشيد، در حال غروب است و هفت ستاره روشن در آسمان، آغوش گشوده هشتمين اخترند.
کبوتران بال مي زنند آسماني را که چشم هايمان سال هاست به آن دوخته شده، صداي بال کبوتران در صداي سنج عزاداران مي پيچد و خواب مسموم انگورهاي پيچيده بر خوشه هاي حادثه آشفته مي شود، خورشيد، ذره ذره در عطش چشم هايش رسوب مي کند...
امام رضا عليه السلام سجده کردن بر معبود را نزديک ترين حالت بنده مي داند و می فرمايند:
�نزديک ترين حالت بنده به خداوند متعال، در حال سجده است و اين همان قول خداوند تبارک و تعالی است که فرمود: سجده کن و نزديک شو. �
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.
بيشتر دوران امامت امام رضا (ع) در زمان خلافت مامون بود. مامون كه يكي از مكارترين و زيرك ترين خلفاي عباسي به شمار مي آمد. پس از قتل برادرش امين و به دست گرفتن قدرت، مرو را مركز حكومت خود قرار داد و با بهره گيري از هوش وزير خود فضل بن سهل پايه هاي حكومت خود را مستحكم كرد.
انـگيزه هاى سياسى مانند: جذب ايرانيان، سركوب نهضتها و قيامهاى علويان،
مشروع جـلـوه دادن حـكومت خود، مامون را وادار كرد به امام پيشنهاد ولايت عهدي دهد ولي از اين روى، امام رضـا (ع) از پـذيرش پيشنهاد مامون سر باز مى زد. به هر حال امام رضا (ع) درنهايت، ولايت عهدي را با قيد شرايطي پذيرفت. پس از مراسم بيعت اجبارى، در حضور مردم و ديگران فرمود:
لـنـا عـليكم حق برسول الله و لكم علينا به حق فاذا انتم اديتم الينا ذلك وجب علينا الحق لكم. مـا اهـل بيت، به واسطه رسول خدا (ص) بر شما مردم حقى داريم، شما نيز بر ما حقى داريـد وقتى كه شما حق ما را به ما داديد، بر ما لازم است كه حقوق شما را رعايت كنيم. (بحارالانوار جلد 146)
اگرچه اين پيشنهاد رنگ تهديد و اجبار نيز گرفته بود. مسئله ولايت عهدي با تلاش هاي امام براي افشاگري همراه بود و شرط اصلي دخالت نكردن در عزل و نصب ها كه همان شريك نبودن در حكومت جائر زمان براي حضرت محسوب مي شد، نيز به همين منظور بود و امام بدين ترتيب توطئه هاي مأمون را يكي پس از ديگري خنثي مي كرد و كار بدانجا رسيد كه عرصه بر مأمون تنگ شد و امام رضا (ع) را بزرگترين خطر جدي براي بقاي حكومت خود مي دانست و وقتي دريافت عوام فريبي هاي او در اعلام وليعهدي امام رضا (ع) نيز كارگشا نيست، چاره اي جز به شهادت رساندن امام(ع) براي خود نديد.
سرانجام خورشيد فروزان وجود امام (ع) در روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ ق. غروبي سرخ را به مشرق ايمان نشست و بار ديگر سياست مزورانه عباسي تن به شكست داد.
برداشت: از سایت ایرنا


